English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
propensity to do evil U تمایل به بدی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
hade U تمایل پیدا کردن
spill wind U سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
take to U تمایل پیدا کردن به
to take a ply U تمایل پیدا کردن
express willingness U اظهار تمایل کردن
take to U تمایل پیدا کردن
Other Matches
appetence U تمایل
appetency U تمایل
intention U تمایل
proclivities U تمایل
orientation U تمایل
appetence or tency U تمایل
recumbency U تمایل
intentions U تمایل
month's mind U تمایل
left justification U تمایل به چپ
nisus U تمایل
sentiment U تمایل
pendulum U تمایل
proneness U تمایل
gravitation U تمایل
trend U تمایل
trends U تمایل
aclinic U بی تمایل
addictedness U تمایل
pendulums U تمایل
would U تمایل
trepan U تمایل
proclivity U تمایل
leanings U تمایل
liking U تمایل
propensity U تمایل
declination U تمایل
disinclined U بی تمایل
unwilling U بی تمایل
leaning U تمایل
tendency U تمایل
disposition U تمایل
propensities U تمایل
tendencies U تمایل
hang U تردید تمایل
the herd instinct U تمایل بگروه
vein U حالت تمایل
veins U حالت تمایل
landscape orientation U تمایل افقی
streak U تمایل میل
streaks U تمایل میل
portraint orientation U تمایل عمودی
streaking U تمایل میل
propensity U تمایل طبیعی
streaked U تمایل میل
declinatory U دارای تمایل
leans U تمایل داشتن
polarities U تمایل قطبی
proclivity to steal U تمایل بدزدی
disinclination U عدم تمایل
predispostion U تمایل قبلی
polarity U تمایل قطبی
list U تمایل کجی
fantasies U میل تمایل
fantasy U میل تمایل
propend U تمایل داشتن
propensity to consume U تمایل به مصرف
hangs U تردید تمایل
wish [would like] U تمایل داشتن
sinistral U تمایل بچپ
lean U تمایل داشتن
antipathetic U فاقد تمایل
falloff U تمایل داشتن
gust U تمایل مزمزه
gusts U تمایل مزمزه
tilted U کجی تمایل
tilt U کجی تمایل
preoccupation U تمایل شیفتگی
preoccupations U تمایل شیفتگی
inclination U تمایل شیب
inclining U تعظیم تمایل
affect U تمایل داشتن
affects U تمایل داشتن
reactive tendency U تمایل واکنشی
central tendency U تمایل به مرکز
predilections U تمایل قبلی
leaned U تمایل داشتن
caprices U تمایل فکری
caprice U تمایل فکری
self immolation U تمایل به خودکشی
trepan U تمایل داشتن
predilection U تمایل قبلی
against his grain U برخلاف تمایل او
work effort U تمایل به کار
aptitude U تمایل طبیعی
propensities U تمایل طبیعی
fugitiveness U تمایل به فرار
aptitudes U تمایل طبیعی
tilts U کجی تمایل
proclivity U تمایل طبیعی بچیز بد
proclivities U تمایل طبیعی بچیز بد
kindlily U با تمایل به مهربانی مهربانانه
marginal propensity to expend U تمایل نهائی به مخارج
low marginal propensity to cunsume U تمایل ارام به مصرف
uptrend U تمایل بسوی بالا
rapprochement U نزدیکی تمایل بدوستی
odds U تمایل بیک سو احتمالات
inclination for any thing U تمایل یا میل بچیزی
marginal propensity to absorb U تمایل نهائی به جذب
turns U تمایل تغییر جهت
tendency toward something U تمایل به سوی چیزی
evasiveness U تمایل به طفره یاگریز
bias U تمایل بیک طرف
biases U تمایل بیک طرف
argumentativeness U تمایل یاعادت به جدال
turn U تمایل تغییر جهت
yen U تمایل رغبت شدید
tilt angle U زاویه تمایل به طرفین
adductor U تمایل عضو بطرف محور
desirability U درجه تمایل شرایط مطلوب
frigidity U کمی تمایل درقوای جنسی
helm U تمایل قایق به انحراف از مسیر
helms U تمایل قایق به انحراف از مسیر
declaration of intention U افهاریه تمایل به پذیرش تابعیت
tenors U تمایل صدای زیر مردانه
tenor U تمایل صدای زیر مردانه
prepossession U اشغال قبلی تمایل بیجهت
heredity U تمایل برگشت باصل توارث
diathesis U تمایل یا حساسیت نسبت به چیزی
worldliness U تمایل به ماده پرستی و جسمانیت
frigid U دارای اندکی تمایل جنسی
diminishing utility U قانون تقلیل تمایل به مصرف
undersexed U دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
bear out U تمایل اسب به نزدیک شدن به حد خارجی
negative diheral U تمایل بال یا سایر ایرفویلهابطرف پایین
levorotary U دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
levorotatory U دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
oversteer U تمایل به پیچیدن بیش از حدراننده به خصوص در سر پیچ
lug out U تمایل داشتن اسب به دورشدن از نرده مسابقه
p in favour of a person U تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
labialism U حالت حروفی که با لب تلفظ می شوند تمایل بتلفظ باصداهابا لب
Appetite comes with eating. <proverb> U با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد. [ضرب المثل]
understeer U تمایل اتومبیل به مستقیم رفتن در سر پیچ بیش ازانتظار راننده
bear in U تمایل اسب به نزدیک شدن به جانب کناره مسیر یا نرده ها
wing heavy U تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
cathedral U تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
cathedrals U تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
isoclinal line U خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
exparte U قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
isoclinic line U خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
diminishing utility U اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
letter of intent U تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
margin propensity to consume U تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com