English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
finish U تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes U تمام کردن رنگ وروغن زدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
finishes U تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
finish U تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
embalming U با عطر وروغن تدهین کردن
embalmed U با عطر وروغن تدهین کردن
embalm U با عطر وروغن تدهین کردن
embalms U با عطر وروغن تدهین کردن
terminate U تمام شدن تمام کردن
terminates U تمام شدن تمام کردن
terminated U تمام شدن تمام کردن
overcolour U زیاد اب وروغن دادن
lap U یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped U یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
tartarsauce U سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
tartaresauce U سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
raster U سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beta software U نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
fulfilled U تمام کردن
fulfills U تمام کردن
go through with <idiom> U تمام کردن
to eat up U تمام کردن
fiddle away U تمام کردن
to run away with U تمام کردن
to finish off U تمام کردن
to see out U تمام کردن
fulfil U تمام کردن
to see through U تمام کردن
to fill out U تمام کردن
get (something) over with <idiom> U تمام کردن
fulfils U تمام کردن
integrate U تمام کردن
attaining U تمام کردن
use up U تمام کردن
get through U تمام کردن
forth U تمام کردن
attained U تمام کردن
integrating U تمام کردن
integrates U تمام کردن
attain U تمام کردن
attains U تمام کردن
run out of U تمام کردن
fulfill U تمام کردن
fulfilling U تمام کردن
make a day of it <idiom> U تمام روزکار کردن
nip and tuck <idiom> U به سختی تمام کردن
to apply for written testimony U استشهاد تمام کردن
exhaust U تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts U تمام کردن بادقت بحث کردن
use up U تمام شدن مصرف کردن
call it quits <idiom> U متوقف کردن تمام کار
do one's best <idiom> U تمام تلاش خودرا کردن
unquote U نقل قول را تمام کردن
done with <idiom> U تمام کردن استفاده از چیزی
processes U بانجام رساندن تمام کردن
to get done with U خاتمه دادن تمام کردن
shoot one's wad <idiom> U تمام پول را خرج کردن
see out <idiom> U تمام کردن وخارج شدن
put one's foot down <idiom> U با تمام وجود اعتراض کردن
process U بانجام رساندن تمام کردن
cease U بند امدن تمام کردن
ended U تمام کردن خاتمه دادن
ceased U بند امدن تمام کردن
end U تمام کردن خاتمه دادن
ceases U بند امدن تمام کردن
dost U بپایان رسانیدن تمام کردن
for all one is worth <idiom> U تمام سعی خودرا کردن
ceasing U بند امدن تمام کردن
ends U تمام کردن خاتمه دادن
polish off U از جلو کسی درامدن تمام کردن
fish out U تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
To consume all ones energy . U تمام نیروی خودرا مصرف کردن
speeding U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
strike out U تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erase U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speed U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
zap U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of U موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price . U مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention U با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
clears U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on <idiom> U تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
adobe type manager U استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom U Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer U نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
log U وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs U وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy U اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhausts U تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust U تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrored U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
full track U تمام شنی خودرو تمام شنی
panoramas U تمام نما اینه تمام نما
panorama U تمام نما اینه تمام نما
It's over. U تمام شد.
full face U تمام رخ
full-face U تمام رخ
out-and-out U تمام
full U تمام
thorough U تمام
out and out U تمام
whole U تمام
rounded U پر تمام
all night U در تمام شب
incomplete U نا تمام
thru U تمام
fullest U تمام
it is all up U تمام شد
whole length U تمام قد
complete U تمام
entire U تمام
through U تمام
completed U تمام
yame U تمام
lion's share U تمام
full-length U تمام قد
off U تمام
full length U تمام قد
completes U تمام
completing U تمام
pucka U تمام عیار
full adder U تمام افزایشگر
mast high U تمام افراشته
main U مهم تمام
outed U در بیرون تمام
lie-in U تمام شدن
thru U تمام شده
unfailing U تمام نشدنی
all risks U تمام خطرات
spring-clean U تمام وکمالتمیزکردن
pukka U تمام عیار
lie in U تمام شدن
full-page U تمام صفحه
rounded U تمام شده
inchoate U نیمه تمام
full-time U تمام وقت
yearlong U یکسال تمام
yean round U در تمام سال
all this U تمام اینها
he is fifty U تمام دارد
full blown U تمام کامل
wrap up U تمام شدن
full blown U تمام شکفته
consumptible U تمام شدنی
wholly U تمام وکمال
consummative U تمام کننده
all- U : همه تمام
main U بزرگ تمام
exhaustible U تمام شدنی
all U : همه تمام
fuller U کامل تر تمام تر
full automatic U تمام اتوماتیک
A whole week U یک هفته تمام
holohedron U تمام وجهی
short measure full measure U پیمانه تمام
best of both worlds <idiom> U تمام مزایا
finisher U تمام کننده
rounds complete U تیر تمام شد
round d. U دوجین تمام
payment in full U پرداخت تمام
sterling U تمام عیار
exhausted U تمام شده
full U تمام تکمیل
full U تمام قدرت
fullest U تمام تکمیل
finished U تمام شده
par excellence U به تمام معنی
through U تمام شده
all day long <idiom> U تمام روز
end of mission U ماموریت تمام
in full fig U درلباس تمام
in full U تمام وکمال
integral U کامل تمام
to draw to an end U تمام شدن
fullest U تمام قدرت
processor U تمام کننده
dyed-in-the-wool U به تمام معنی
depletable U تمام شدنی
unfinished U تمام نشده
dyed-in-the-wool U تمام و کمال
holohedral U تمام وجه
out U در بیرون تمام
out- U در بیرون تمام
cosecant U قطرفل تمام
holosymmetric U تمام وجه
dyed-in-the-wool U تمام عیار
give out <idiom> U تمام شده
finishing U تمام کاری
peter U تمام شدن
full pay U حقوق تمام
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com