English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (19 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
finish U تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes U تمام کردن رنگ وروغن زدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
finish U تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
finishes U تمام شدن پرداخت رنگ وروغن
embalms U با عطر وروغن تدهین کردن
embalm U با عطر وروغن تدهین کردن
embalmed U با عطر وروغن تدهین کردن
embalming U با عطر وروغن تدهین کردن
terminate U تمام شدن تمام کردن
terminated U تمام شدن تمام کردن
terminates U تمام شدن تمام کردن
overcolour U زیاد اب وروغن دادن
lapped U یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap U یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
tartaresauce U سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
tartarsauce U سوس مایونز باترشی وروغن زیتون وترب وغیره
raster U سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beta software U نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
fulfil U تمام کردن
to see through U تمام کردن
to see out U تمام کردن
fulfilling U تمام کردن
run out of U تمام کردن
go through with <idiom> U تمام کردن
to fill out U تمام کردن
get (something) over with <idiom> U تمام کردن
fulfilled U تمام کردن
to finish off U تمام کردن
forth U تمام کردن
fulfils U تمام کردن
to run away with U تمام کردن
fulfill U تمام کردن
to eat up U تمام کردن
fulfills U تمام کردن
fiddle away U تمام کردن
integrate U تمام کردن
attain U تمام کردن
integrates U تمام کردن
integrating U تمام کردن
attained U تمام کردن
attaining U تمام کردن
get through U تمام کردن
use up U تمام کردن
attains U تمام کردن
to apply for written testimony U استشهاد تمام کردن
nip and tuck <idiom> U به سختی تمام کردن
make a day of it <idiom> U تمام روزکار کردن
exhaust U تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts U تمام کردن بادقت بحث کردن
cease U بند امدن تمام کردن
process U بانجام رساندن تمام کردن
end U تمام کردن خاتمه دادن
ends U تمام کردن خاتمه دادن
ended U تمام کردن خاتمه دادن
shoot one's wad <idiom> U تمام پول را خرج کردن
for all one is worth <idiom> U تمام سعی خودرا کردن
see out <idiom> U تمام کردن وخارج شدن
ceased U بند امدن تمام کردن
ceasing U بند امدن تمام کردن
ceases U بند امدن تمام کردن
unquote U نقل قول را تمام کردن
put one's foot down <idiom> U با تمام وجود اعتراض کردن
use up U تمام شدن مصرف کردن
to get done with U خاتمه دادن تمام کردن
do one's best <idiom> U تمام تلاش خودرا کردن
processes U بانجام رساندن تمام کردن
done with <idiom> U تمام کردن استفاده از چیزی
call it quits <idiom> U متوقف کردن تمام کار
dost U بپایان رسانیدن تمام کردن
polish off U از جلو کسی درامدن تمام کردن
To consume all ones energy . U تمام نیروی خودرا مصرف کردن
fish out U تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
strike out U تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erased U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speed U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeding U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds U مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erases U پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zaps U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping U حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of U موقوف کردن تمام کردن
to listen with rapt attention U با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price . U مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
clearer U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on <idiom> U تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clears U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
adobe type manager U استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom U Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer U نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs U وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log U وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy U اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhausts U تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust U تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrored U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors U کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
panoramas U تمام نما اینه تمام نما
panorama U تمام نما اینه تمام نما
full track U تمام شنی خودرو تمام شنی
fullest U تمام
all night U در تمام شب
yame U تمام
whole length U تمام قد
incomplete U نا تمام
it is all up U تمام شد
full face U تمام رخ
completing U تمام
completed U تمام
full-face U تمام رخ
It's over. U تمام شد.
off U تمام
completes U تمام
complete U تمام
full U تمام
full-length U تمام قد
out and out U تمام
through U تمام
out-and-out U تمام
full length U تمام قد
thorough U تمام
lion's share U تمام
rounded U پر تمام
whole U تمام
entire U تمام
thru U تمام
unfinished U تمام نشده
thoro U کامل تمام
in full U تمام وکمال
finisher U تمام کننده
inchoate U نیمه تمام
A whole week U یک هفته تمام
the whole world U تمام دنیا
the game is up U بازی تمام شد
full-page U تمام صفحه
in full fig U درلباس تمام
f. sixmiles U 6میل تمام
f. and fell U تمام بودن
spring-clean U تمام وکمالتمیزکردن
through U تمام شده
out- U در بیرون تمام
end of mission U ماموریت تمام
the full of the moon U ماه تمام
ammo zero U مهمات تمام
par excellence U به تمام معنی
thoro U تمام وکمال
thorough going U تمام وکمال
sterling U تمام عیار
integral U کامل تمام
by all means U با تمام وسائل
to blow over U تمام شدن
outed U در بیرون تمام
to draw to an end U تمام شدن
best of both worlds <idiom> U تمام مزایا
go U تمام شدن
an a fact U تمام شده
due U تمام شده
goes U تمام شدن
body and soul <idiom> U با تمام وجود
thru U تمام شده
exhausted U تمام شده
three whole years U سه سال تمام
rounded U تمام شده
all U : همه تمام
full-time U تمام وقت
all- U : همه تمام
mast high U تمام افراشته
full blown U تمام شکفته
finishing U تمام کاری
whole hog U تمام راه
full pay U حقوق تمام
hade U شیب تمام
cosines U جیب تمام
cosine U جیب تمام
full pay U مواجب تمام
full scale U تمام عیار
full screen U تمام صفحه
full subtractor U تمام کاهشگر
cosecant U قطرفل تمام
full orbed U تمام روشن
he is fifty U تمام دارد
consummative U تمام کننده
consumptible U تمام شدنی
full blown U تمام کامل
exhaustible U تمام شدنی
lie-in U تمام شدن
full duplex U تمام دو رشتهای
lie in U تمام شدن
short measure full measure U پیمانه تمام
full moon U ماه تمام
full mouthed U تمام دندان
dyed-in-the-wool U تمام عیار
dyed-in-the-wool U به تمام معنی
fully automatic U تمام اتوماتیک
fully automatic machine U تمام اتومات
pukka U تمام عیار
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com