Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
end
U
تمام کردن خاتمه دادن
ended
U
تمام کردن خاتمه دادن
ends
U
تمام کردن خاتمه دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to get done with
U
خاتمه دادن تمام کردن
Other Matches
burn out
U
تمام شدن سوخت به طور غیرمنتظره خاتمه سوزش زمان خاتمه سوزش سوختن
to come to an end
U
خاتمه یافتن تمام شدن
ends
U
خاتمه دادن خاتمه یافتن
end
U
خاتمه دادن خاتمه یافتن
ended
U
خاتمه دادن خاتمه یافتن
contract termination
U
فسخ یا خاتمه تمام یا قسمتی از قرارداد
ends
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ended
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
end
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
burnout velocity
U
سرعت موشک در خاتمه سوختن خرج و تمام شدن ان
to knit up
U
خاتمه دادن
cessation
U
خاتمه دادن
call off
U
خاتمه دادن
to break off
U
خاتمه دادن
to put an end to
U
خاتمه دادن
to bring to an end
U
خاتمه دادن
pt down
U
بزوربچیزی خاتمه دادن
muster out
U
بخدمت خاتمه دادن
lay off
U
بخدمت خاتمه دادن
termination
U
خاتمه دادن یا توقف
terminate
U
خاتمه دادن منتهی
completing
U
خاتمه دادن به یک کار
completes
U
خاتمه دادن به یک کار
terminated
U
خاتمه دادن منتهی
terminates
U
خاتمه دادن منتهی
layoff
U
خاتمه دادن به خدمت
layoffs
U
خاتمه دادن به خدمت
completed
U
خاتمه دادن به یک کار
to fight out
U
باجنگ خاتمه دادن
complete
U
خاتمه دادن به یک کار
disaffiliate
U
به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
to wind up
U
خاتمه دادن بپایان رساندن
logging
U
عمل خاتمه دادن عملیات در یک سیستم
hang up
U
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang-up
U
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
hang-ups
U
ماندن به صحبت تلفنی خاتمه دادن زنگ زدن
interplead
U
پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
end
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ends
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
sequential
U
خاتمه دادن یک کار در سیستم دستهای پیش از اینکه بعدی شروع شود
ended
U
کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
terminates
U
تمام شدن تمام کردن
terminate
U
تمام شدن تمام کردن
terminated
U
تمام شدن تمام کردن
reach out with an olive branch
<idiom>
U
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
reach out with an olive branch
U
[انجام دادن کار یا گفتن چیزی که نشان میدهد شما میخواهید به ناسازگاری با دیگری خاتمه دهید.]
wear one's heart on one's sleeve
<idiom>
U
نشان دادن تمام احساسات
lap
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
jump instruction
U
دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
site poll
U
قرار دادن تمام ترمینال ها یا وسایل در یک محل
terminates
U
محدود کردن خاتمه یافتن
terminated
U
محدود کردن خاتمه یافتن
terminate
U
محدود کردن خاتمه یافتن
erasing
U
قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
erases
U
قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
erased
U
قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
erase
U
قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
swopping
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swap
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swapped
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swaps
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swopped
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swops
U
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
adjourning
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourned
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourn
U
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
passes
U
عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
pass
U
عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
passed
U
عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
groups
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
group
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
raster
U
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
demo
U
نشان دادن آنچه یک برنامه کاربردی میتواند انجام دهد بدون پیاده سازی تمام توابع
return
U
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returning
U
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returned
U
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returns
U
کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
suspend
U
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspending
U
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
suspends
U
دستوری که هنگگام اجرای ویندوز استفاده میشود در کامپیوتر laptop باتری برای نشان دادن تمام قط عات الکترونیکی آن
beta software
U
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
to fill out
U
تمام کردن
to finish off
U
تمام کردن
get (something) over with
<idiom>
U
تمام کردن
attaining
U
تمام کردن
run out of
U
تمام کردن
go through with
<idiom>
U
تمام کردن
get through
U
تمام کردن
fulfills
U
تمام کردن
integrate
U
تمام کردن
to see through
U
تمام کردن
integrates
U
تمام کردن
integrating
U
تمام کردن
to see out
U
تمام کردن
forth
U
تمام کردن
attained
U
تمام کردن
fulfill
U
تمام کردن
attain
U
تمام کردن
to run away with
U
تمام کردن
attains
U
تمام کردن
fiddle away
U
تمام کردن
fulfils
U
تمام کردن
fulfilled
U
تمام کردن
to eat up
U
تمام کردن
use up
U
تمام کردن
fulfilling
U
تمام کردن
fulfil
U
تمام کردن
to apply for written testimony
U
استشهاد تمام کردن
make a day of it
<idiom>
U
تمام روزکار کردن
nip and tuck
<idiom>
U
به سختی تمام کردن
exhausts
U
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust
U
تمام کردن بادقت بحث کردن
use up
U
تمام شدن مصرف کردن
ceased
U
بند امدن تمام کردن
processes
U
بانجام رساندن تمام کردن
shoot one's wad
<idiom>
U
تمام پول را خرج کردن
cease
U
بند امدن تمام کردن
see out
<idiom>
U
تمام کردن وخارج شدن
ceases
U
بند امدن تمام کردن
dost
U
بپایان رسانیدن تمام کردن
call it quits
<idiom>
U
متوقف کردن تمام کار
done with
<idiom>
U
تمام کردن استفاده از چیزی
do one's best
<idiom>
U
تمام تلاش خودرا کردن
unquote
U
نقل قول را تمام کردن
ceasing
U
بند امدن تمام کردن
put one's foot down
<idiom>
U
با تمام وجود اعتراض کردن
process
U
بانجام رساندن تمام کردن
for all one is worth
<idiom>
U
تمام سعی خودرا کردن
finishes
U
تمام کردن رنگ وروغن زدن
polish off
U
از جلو کسی درامدن تمام کردن
fish out
U
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
To consume all ones energy .
U
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
finish
U
تمام کردن رنگ وروغن زدن
disciplines
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
speeding
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erase
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeds
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
strike out
U
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erased
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zapping
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of
U
موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price .
U
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention
U
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
clear
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on
<idiom>
U
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
letter of dismissal
U
خاتمه
notice to quit
U
خاتمه
last a
U
خاتمه
notice of cancellation
U
خاتمه
notice of determination
U
خاتمه
notice of termination
U
خاتمه
lay-off
U
خاتمه
closures
U
خاتمه
closure
U
خاتمه
end
U
خاتمه
expiry
U
خاتمه
termination
U
خاتمه
prorogation
U
خاتمه
quit
U
خاتمه
quitting
U
خاتمه
sequel
U
خاتمه
end all
U
خاتمه
sequels
U
خاتمه
ending
U
خاتمه
endings
U
خاتمه
ends
U
خاتمه
abrogation
U
خاتمه
ended
U
خاتمه
withdrawal
U
خاتمه
dismissal
U
خاتمه
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
end mark
U
نشان خاتمه
terminates
U
خاتمه یافتن
end
U
خاتمه فرجام
endings
U
خاتمه پیام
ending
U
خاتمه پیام
due out
U
خاتمه یافته
closing
U
خاتمه عملیات
ended
U
خاتمه یافتن
expirations
U
خاتمه بازدم
terminative
U
خاتمه دهنده
expiration
U
خاتمه بازدم
terminate
U
خاتمه یافتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com