Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
brush
U
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
brushes
U
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
look in on
<idiom>
U
تماس حاصل کردن
osculate
U
تماس نزدیک حاصل کردن
skims
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
de bounce
U
جلوگیری از تماس با یک کلید که باعث چندین تماس میشود
touches
U
دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس
touch
U
دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس
submarginal land
U
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
Thanks for calling back.
U
با تشکر برای تماس.
[به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
go
U
گذشتن عبور کردن
goes
U
گذشتن عبور کردن
to go to
U
رعایت کردن گذشتن از
to go through
U
رسیدگی کردن گذشتن از
lentissimo
U
خیلی ملایم واهسته
gradual
U
شیب تدریجی واهسته
largo
U
حرکت ازاد واهسته
contact point
U
وسیله تماس نقطه اخذ تماس
thudding
U
صدای خفه واهسته ایجادکردن
thud
U
صدای خفه واهسته ایجادکردن
thudded
U
صدای خفه واهسته ایجادکردن
thuds
U
صدای خفه واهسته ایجادکردن
ring
U
سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
amplifying report
U
گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
afford
U
حاصل کردن
affords
U
حاصل کردن
affording
U
حاصل کردن
acquire
حاصل کردن
getting
U
حاصل کردن
afforded
U
حاصل کردن
get
U
حاصل کردن
gets
U
حاصل کردن
sterilize
U
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilizing
U
بی بار یا بی حاصل کردن
go to rack and ruin
<idiom>
U
نتیجه بد حاصل کردن
sterilising
U
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilizes
U
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilised
U
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilises
U
بی بار یا بی حاصل کردن
acquiring
U
حاصل کردن اندوختن
acquires
U
حاصل کردن اندوختن
come to an agreement
U
توافق حاصل کردن
sterilized
U
بی بار یا بی حاصل کردن
sheer
U
انحراف حاصل کردن
To establish( make) contact.
U
تماس دایر ( برقرار ) کردن
harvested
U
حاصل درو کردن وبرداشتن
do wonders
<idiom>
U
نتیجه عالی حاصل کردن
harvests
U
حاصل درو کردن وبرداشتن
harvest
U
حاصل درو کردن وبرداشتن
hold out
<idiom>
U
حاصل شدن ،تقدیر کردن
originated
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originate
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originating
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
touches
U
تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
touch
U
تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
generated
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
communicated
U
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
generating
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
communicate
U
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
generate
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
communicates
U
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
get
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
to come to an agreement
U
یکدل شدن توافق حاصل کردن
gets
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
lime light
U
روشنایی سفیدی که از داغ کردن اهک حاصل میشود
gets
U
حاصل کردن تحصیل کردن
getting
U
حاصل کردن تحصیل کردن
get
U
حاصل کردن تحصیل کردن
reversion
U
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
follow up
U
تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
audio
U
ال می پرسد. شخص تماس گرفته با انتخاب کردن شمارهای در تلفن به او جواب میدهد
skate off
U
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
block the plate
U
موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
hovercrafts
U
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercraft
U
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
elapsing
U
گذشتن
elapses
U
گذشتن
elapse
U
گذشتن
to blow over
U
گذشتن
cross
U
گذشتن
crosser
U
گذشتن
to pass a way
U
گذشتن
intercross
U
از هم گذشتن
crosses
U
گذشتن
to run on
U
گذشتن
crossest
U
گذشتن
to pass on
U
گذشتن
to go by
U
گذشتن
traverse
U
گذشتن از
traversed
U
گذشتن از
overpasses
U
گذشتن از
pass
U
گذشتن
bypass
U
گذشتن
traverses
U
گذشتن از
get through
U
گذشتن از
bypassed
U
گذشتن
bypasses
U
گذشتن
bypassing
U
گذشتن
forbears
U
گذشتن از
forbear
U
گذشتن از
go over
U
گذشتن
go by
U
گذشتن
overpass
U
گذشتن از
blow over
U
گذشتن
traffic
U
گذشتن
passes
U
گذشتن
passed
U
گذشتن
interpenetrate
U
از هم گذشتن
trafficked
U
گذشتن
pass on
U
در گذشتن
traffics
U
گذشتن
trafficking
U
گذشتن
traversing
U
گذشتن از
to pass off
U
برگذارشدن گذشتن
filrate
U
از صافی گذشتن
overgo
U
رسیدن به گذشتن
fleet
U
بسرعت گذشتن
fleets
U
بسرعت گذشتن
override
U
سواره گذشتن از
overridden
U
سواره گذشتن از
overrode
U
سواره گذشتن از
overrides
U
سواره گذشتن از
to go over
U
گذشتن گذرکردن
sweep
U
بسرعت گذشتن از
traject
U
از مسیربخصوصی گذشتن
overslaugh
U
نادیده گذشتن
overdue
U
گذشتن موعد
get over
U
ازروی چیزی گذشتن
lapseof centuries
U
مروریا گذشتن قرنها
exceed the deadline
U
گذشتن از مهلت مقرر
to slice the air
U
هواراشکافتن وازان گذشتن
to rush a stream
U
از نهری تند گذشتن
Passover
U
گذشتن از پشت موج سواردیگر
overleap
U
جستن از روی نادیده گذشتن از
bituminous paint
U
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
toll thorough
U
وجهی که بابت گذشتن ازمعابر عمومی یا شاهراههاپرداخت میشود
to put somebody on the back burner
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
pass shooting
U
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
reeve
U
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
after bottom center
U
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
after top center
U
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
contact
U
تماس
tangents
U
تماس
contact line
U
خط تماس
tangent
U
تماس
impinging
U
تماس
contacts
U
تماس
tangency
U
تماس
contingence
U
تماس
line of contact
U
خط تماس
ding
U
تماس
impact
U
تماس
taction
U
تماس
impacts
U
تماس
contacting
U
تماس
contacted
U
تماس
croquet
U
بازی غیررسمی روی چمن با چوبی شبیه چوب چوگان و گویهای چوبی و 9 دروازه فلزی و 2 میله بصورت دور کردن گوی حریف با ضربه بوسیله تماس با گوی خود
deserted
<adj.>
U
بی حاصل
outcome
U
حاصل
upshot
U
حاصل
bleak
<adj.>
U
بی حاصل
blasted
[uninhabitable]
<adj.>
U
بی حاصل
unfruitful
U
بی حاصل
nonproductive
U
بی حاصل
barren
<adj.>
U
بی حاصل
desolate
<adj.>
U
بی حاصل
adnate
U
حاصل
outgrowth
U
حاصل
resuming
U
حاصل
outcomes
U
حاصل
products
U
حاصل
unutilized
U
بی حاصل
perquisite
U
حاصل
outgrwth
U
حاصل
infertile
U
بی حاصل
perquisites
U
حاصل
yield
U
حاصل
yielded
U
حاصل
yields
U
حاصل
fruitage
U
حاصل
resumes
U
حاصل
resumed
U
حاصل
resume
U
حاصل
payoffs
U
حاصل
resulting
U
حاصل
payoff
U
حاصل
resulted
U
حاصل
product
U
حاصل
result
U
حاصل
byes
U
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
bye
U
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
contact angle
U
زاویه تماس
to be in contact
U
تماس داشتن
Keep in touch!
<idiom>
در تماس باش!
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com