Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
load distribution
U
تقسیم بار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
denominator
U
تقسیم کننده
denominators
U
تقسیم کننده
fragmentation
U
حافظه اختصاص یافته به چندین فایل که به بخشهای آزاد و کوچکتری تقسیم میشود و آن قدر کوچک هستند که قابل استفاده نیستند ولی کلا فضای زیادی اشغال می کنند
word
U
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
worded
U
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
average
U
عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
averaged
U
عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
averages
U
عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
averaging
U
عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
graduate
U
بدرجات تقسیم
graduate
U
تقسیم بندی کردن
graduates
U
بدرجات تقسیم
graduates
U
تقسیم بندی کردن
graduating
U
بدرجات تقسیم
graduating
U
تقسیم بندی کردن
arithmetic
U
محاسباتی که روی اعداد انجام می شوند از قبیل جمع و تفریق و ضرب و تقسیم
arithmetic
U
مربوط به توابع ریاضی از قبیل جمع و تفریق و تقسیم و ضرب
allocation
U
برنامه کوتاهی که منابع حافظه را بین نرم افزار و وسایل جانبی تقسیم میکند
allocation
U
تقسیم فضای حافظه یا دیسک یا استفاده از چاپگر یا برنامه یا سیستم عامل یا وسیله به روشهای مختلف
allocations
U
برنامه کوتاهی که منابع حافظه را بین نرم افزار و وسایل جانبی تقسیم میکند
allocations
U
تقسیم فضای حافظه یا دیسک یا استفاده از چاپگر یا برنامه یا سیستم عامل یا وسیله به روشهای مختلف
decimal
U
نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
decimals
U
نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
partition
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
partition
U
تقسیم افراز کردن
partition
U
تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
partition
U
تقسیم دیسک سخت به دو یا چند درایو منط قی که به صورت درایوهای جداگانه قابل دستیابی اند
partitions
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
partitions
U
تقسیم افراز کردن
partitions
U
تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
partitions
U
تقسیم دیسک سخت به دو یا چند درایو منط قی که به صورت درایوهای جداگانه قابل دستیابی اند
carrier
U
فرکانس سیگنال پیش از تقسیم شدن
carrier
U
حالت موج پیاپی و با فرکانس بالا که توسط یک سیگنال قابل تقسیم است
carriers
U
فرکانس سیگنال پیش از تقسیم شدن
carriers
U
حالت موج پیاپی و با فرکانس بالا که توسط یک سیگنال قابل تقسیم است
share
U
تقسیم کردن
shared
U
تقسیم کردن
shares
U
تقسیم کردن
distribute
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
distribute
U
تقسیم کردن
distributes
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
distributes
U
تقسیم کردن
distributing
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
distributing
U
تقسیم کردن
lot
U
کالا بقطعات تقسیم کردن
lot
U
تقسیم بندی کردن
canton
U
به بخش تقسیم کردن
cantons
U
به بخش تقسیم کردن
amorphous
U
بدون تقسیم بندی
band
U
شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
bands
U
شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
divide
U
تقسیم کردن
divides
U
تقسیم کردن
shire
U
به استان تقسیم کردن
shires
U
به استان تقسیم کردن
branch
U
تقسیم
branches
U
تقسیم
piecemeal
U
به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
split
U
ترک برداشتن تقسیم کردن
panel
U
صفحه تقسیم برق
panels
U
صفحه تقسیم برق
top
U
روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
sector
U
جزء تقسیم کردن
sector
U
تقسیم دیسک به شیارهای آدرس پذیر
sector
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector
U
تقسیم دیسک به شیار رهایی
sectors
U
جزء تقسیم کردن
sectors
U
تقسیم دیسک به شیارهای آدرس پذیر
sectors
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors
U
تقسیم دیسک به شیار رهایی
speed
U
مسافت طی شده تقسیم بر زمان حرکت
speeding
U
مسافت طی شده تقسیم بر زمان حرکت
speeds
U
مسافت طی شده تقسیم بر زمان حرکت
third
U
به سه بخش تقسیم کردن
thirds
U
به سه بخش تقسیم کردن
dealing
U
تقسیم
distribution
U
تقسیم
distribution
U
تقسیم ترکه متوفی
distributions
U
تقسیم
distributions
U
تقسیم ترکه متوفی
fraction
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
hyphen
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
division of labour
U
تقسیم کار
divisions of labour
U
تقسیم کار
provincialism
U
اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
batch
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batches
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
mod
U
باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
mods
U
باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
quotient
U
نتیجه تقسیم یک عدد بر دیگر
quotients
U
نتیجه تقسیم یک عدد بر دیگر
long division
U
بخش یا تقسیم بزرگ
long divisions
U
بخش یا تقسیم بزرگ
parting
U
تقسیم تجزیه
partings
U
تقسیم تجزیه
junction box
U
جعبه تقسیم
Other Matches
divisor
U
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous
U
تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier
U
درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
base band
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding
U
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
subdivides
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
divisions
U
تقسیم
admensuration
U
تقسیم
dispensations
U
تقسیم
allotment
U
تقسیم
dispensation
U
تقسیم
division
U
تقسیم
allocates
U
تقسیم
graduator
U
خط تقسیم کن
admeasurement
U
تقسیم
cleavage
U
تقسیم
cleavages
U
تقسیم
repartition
U
تقسیم
allocate
U
تقسیم
sharing
U
تقسیم
apportionment
U
تقسیم
allotments
U
تقسیم
allocating
U
تقسیم
division
U
عمل تقسیم
battery bus
U
جعبه تقسیم
divisions
U
عمل تقسیم
autotomy
U
تقسیم خودبخود
aminister
U
تقسیم کردن
division of labor
U
تقسیم کار
dividing
U
تقسیم بندی
subdivisions
U
تقسیم مجدد
subdivision
U
تقسیم مجدد
compartments
U
تقسیم کردن
compartment
U
تقسیم کردن
intersects
U
تقسیم کردن
intersected
U
تقسیم کردن
intersect
U
تقسیم کردن
regionalism
U
تقسیم کشوربنواحی
fifty fifty
U
تقسیم بالمناصفه
fifty-fifty
U
تقسیم بالمناصفه
administer
U
تقسیم کردن
divider
U
پرگار تقسیم
divider
U
تقسیم کننده
divisive
U
تقسیم کننده
divided
U
تقسیم شده
administers
U
تقسیم کردن
administered
U
تقسیم کردن
dichotomy
U
تقسیم به دو بخش
dichotomies
U
تقسیم به دو بخش
administering
U
تقسیم کردن
water point
U
نقطه تقسیم اب
to share out
U
تقسیم کردن
sortition
U
تقسیم با قرعه
short division
U
تقسیم باختصار
sharing the market
U
تقسیم بازار
severability
U
قابلیت تقسیم
scissor
U
قطع تقسیم
quartile
U
تقسیم شده به 4/3و 4/1
partition function
U
تابع تقسیم
o o line
U
خط تقسیم دیدبانی
go halves
<idiom>
U
تقسیم مساوی
meiosis
U
تقسیم سلولی
meiosis
U
تقسیم کاهشی
zeradivide
U
تقسیم بر صفر
division sign
U
نماد تقسیم
division
U
تقسیم
[ریاضی]
give-and-take
<idiom>
U
تقسیم کردن
market segmentation
U
تقسیم بازار
divide exception
U
استثناء تقسیم
dividable
U
قابل تقسیم
distribution pannel
U
تابلوی تقسیم
distribution of the estate
U
تقسیم ترکه
distribution of forces
U
تقسیم نیروها
distribution coefficient
U
ضریب تقسیم
distribution box
U
جعبه تقسیم
splice box
U
جعبه تقسیم
distributing box
U
جعبه تقسیم
demultiplexer
U
تقسیم کننده
delay allowance
U
زمان تقسیم
compart
U
تقسیم کردن
clastic
U
تقسیم شونده
divide exception
U
خطای تقسیم
divisibility
U
قابلیت تقسیم
line graduation
U
تقسیم بندی خط
indistributable
U
تقسیم نشدنی
hyphenation
U
تقسیم کلمه
frequency distribution
U
تقسیم فرکانس
frequency domulipliction
U
تقسیم فرکانس
frequency division
U
تقسیم فرکانس
frequency alloment
U
تقسیم فرکانس
fire distribution
U
تقسیم اتش
divisional
U
مربوط به تقسیم
division line
U
خط تقسیم شده
division check
U
ازمایش تقسیم
busbar
U
جعبه تقسیم
allotment
U
پخش تقسیم
allotments
U
پخش تقسیم
separates
U
تقسیم کردن
separated
U
تقسیم کردن
separate
U
تقسیم کردن
divisible
U
قابل تقسیم
junction boxes
U
جعبه تقسیم
compartmentation
U
تقسیم بندی کردن
fractionalize
U
تقسیم بجزء کردن
fractionize
U
تقسیم بجزء کردن
divisibly
U
بطور قابل تقسیم
distribution point
U
نقطه تقسیم اماد
classis
U
تقسیم برحسب طبقه
break down
U
تقسیم بندی کردن
bifurcation
U
تقسیم بدو شاخه
balkanization
U
تقسیم بقطعات ریز
cross loading
U
تقسیم بارهای هواپیما
degree gradution
U
تقسیم بندی درجهای
distributing mains
U
شبکه تقسیم اصلی
distributed profit
U
سود تقسیم شده
distributed fire
U
اتش تقسیم شده
distribute among the creditors in propor
U
به غرماء تقسیم کردن
diffract
U
باجزاء تقسیم شدن
dial graduation
U
تقسیم بندی درجهای
denominationalism
U
اعتقاد به تفکیک و تقسیم
autotomize
U
تقسیم خودبخود کردن
Six
[divided]
by three is two.
U
شیش تقسیم بر سه می شود دو.
voltage division
U
تقسیم یا پخش ولتاژ
versicular division
U
تقسیم به بیتهای کوچک
unmodulated
U
که تقسیم نشده است
unit distribution
U
روش تقسیم به یکان
undistributed earnings
U
منافع تقسیم نشده
trisect
U
تقسیم بسه قسمت
tripartition
U
تقسیم بسه قسمت
trichotomy
U
تقسیم بسه بخش
work breakdown
U
روش تقسیم کار
work unit
U
یک واحد تقسیم کار
pull one's weight
<idiom>
U
کارها را تقسیم کردن
billionths
U
یک تقسیم بر هزار میلیون
billionth
U
یک تقسیم بر هزار میلیون
time slicing
U
تقسیم بندی زمانی
tierce
U
به سه قسمت تقسیم کردن
prorate
U
به نسبت تقسیم کردن
maxwell velocity distribution
U
تقسیم سرعت ماکسول
lobulation
U
تقسیم به مقاطع کوچک
undivided profit
U
سود تقسیم نشده
karyokinesis
U
مرحله تقسیم سلولی
jack box
U
جعبه تقسیم تلفن
indivisibly
U
بطور غیرقابل تقسیم
frequency dividing network
U
شبکه تقسیم فرکانس
proration
U
سرشکنی تقسیم به نسبت
redistribution of force
U
تقسیم مجدد نیروها
table of distribution
U
جدول تقسیم اماد
switch board
U
صفحه تقسیم برق
splitting a window
U
تقسیم بندی پنجره
self divison
U
تقسیم خود بخود
undistributed profits
U
سود تقسیم نشده
retained profit
U
سود تقسیم نشده
residuary legatee
U
باقیمانده ماترک پس از تقسیم
amitosis
U
یک نوع تقسیم سلولی
dividends
U
تقسیم شده است
dividend
U
تقسیم شده است
whack up
U
تقسیم به سهام کردن
cleaved
U
پیوستن تقسیم شدن
cleaves
U
پیوستن تقسیم شدن
indivisible
U
غیر قابل تقسیم
cleave
U
پیوستن تقسیم شدن
amitosis
U
تقسیم ساده یاختهای
amitosis
U
تقسیم مستقیم یاخته
division
U
بخش رسته تقسیم کردن
dosing machine
U
دستگاه تقسیم کننده با مقیاس
split window
U
پنجره تقسیم بندی شده
distributors
U
تقسیم برق توزیع کننده
syllabify
U
تقسیم به هجای مقطع کردن
distributor
U
تقسیم برق توزیع کننده
pagination
U
فرآیند تقسیم متن به صفحاتی
to d. with others
U
بادیگران تقسیم یاسهم کردن
undistributed profits tax
U
مالیات بر سود تقسیم نشده
trichotomous
U
بسه بخش تقسیم شده
trichotomy
U
تقسیم وجود انسان به سه قسمت
trifurcate
U
بسه شاخه تقسیم شدن
undistributed corporate profit
U
سود تقسیم نشده شرکتها
compartmentalize
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
gerrymander
U
بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
split-screen
U
صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
polychotomous
U
تقسیم شده بچند قسمت
phalanstery
U
تقسیم جامعه باجزاء کوچک
perstripes
U
تقسیم ماترک بین وراث
split screen
U
صفحه نمایش تقسیم شده
split screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
meiosis
U
تقسیم کاهشی یاختهای میوز
paged address
U
روش تقسیم حافظه به بخشهایی
pottion
U
تقسیم کردن سهم دادن از
quartering
U
تقسیم چیزی بچهار بخش
quadrat
U
به قطعات مستطیل تقسیم کردن
dividend
U
عملوندی که مقسوم در عمل تقسیم
indivisibility
U
غیر قابل تقسیم بودن
international date line
U
خط تقسیم نیروهای بین المللی
international division of labor
U
تقسیم کار بین المللی
dividends
U
عملوندی که مقسوم در عمل تقسیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com