Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
joint demand
U
تقاضای مشترک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
blood chit
U
تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
caveator
U
کسیکه درضمن تقاضای ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضای دیگران تر
theory of effective demand determination
U
نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
common divisor
U
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint venture
U
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
joint
U
نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscribers
U
مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber
U
مشترک روزنامه وغیره مشترک
cooperative scorer
U
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
at the request of
U
تقاضای
total demand
U
تقاضای کل
aggregate demand
U
تقاضای کل
at the instance of
U
به تقاضای
at the instance of
U
بر حسب تقاضای
excess demand
U
تقاضای بیش از حد
maximum demand
U
تقاضای بیشینه
factor demand
U
تقاضای عوامل
application for loan
U
تقاضای وام
final demand
U
تقاضای نهائی
aggregate market demand
U
تقاضای کل بازار
effective demand
U
تقاضای موثر
national demand
U
تقاضای ملی
elastic demand
U
تقاضای با کشش
give
U
تقاضای رای
aggregate demand function
U
تابع تقاضای کل
composite demand
U
تقاضای مرکب
giving
U
تقاضای رای
application
U
تقاضای کار
applications
U
تقاضای کار
complementary demand
U
تقاضای مکمل
complementary demand
U
تقاضای تکمیلی
request substitution
U
تقاضای تعویض
pop the question
<idiom>
U
تقاضای ازدواج
re claim
U
تقاضای مجدد
request to send
U
تقاضای ارسال
demand for payment
U
تقاضای پرداخت
market demand
U
تقاضای بازار
at my request
U
مطابق با تقاضای من
inelastic demand
U
تقاضای بی کشش
gives
U
تقاضای رای
law of downward sloping demand
U
قانون تقاضای نزولی
individual demand schedule
U
جدول تقاضای فردی
soft market
U
بازار با تقاضای خوب
marginal demand price
U
قیمت تقاضای نهائی
inelastic demand
U
تقاضای غیر حساس
to request issuance
U
تقاضای صدور کردن
elastic demand
U
تقاضای انعطاف پذیر
elastic demand
U
تقاضای کشش دار
taxed
U
تحمیل تقاضای سنگین
perfectly inelastic demand
U
تقاضای کاملا بی کشش
toa for a job or position
U
تقاضای شغل کردن
derived demand
U
تقاضای مشتق شده
rpo
U
تقاضای مظنه قیمت
demands
U
تقاضای خرید کالا
taxes
U
تحمیل تقاضای سنگین
perfectly elastic demand
U
تقاضای کاملا با کشش
downward sloping demand curve
U
منحنی تقاضای نزولی
credit application
U
تقاضای گشایش اعتبار
apply for a divorce
U
تقاضای طلاق کردن
demanded
U
تقاضای خرید کالا
demand
U
تقاضای خرید کالا
oyer
U
تقاضای استماع یا دادرسی
tax
U
تحمیل تقاضای سنگین
excess demand
U
تقاضای زیادی مازاد تقاضا
To seek political asylum.
U
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
To demand prompt payment.
U
تقاضای پرداخت فوری کردن
To ask for political asylum.
U
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
reclamation
U
تقاضای جبران خسارت کردن
call of more
U
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
demurrer
U
تقاضای تاخیر درصدور حکم
ask for a lady's hand
U
تقاضای ازدواج با بانویی کردن
put the bite on someone
<idiom>
U
از کسی تقاضای پول کردن
caller
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
layer
U
برنامهای که تقاضای ارسال کند
rts
U
Send To Request تقاضای ارسال
planned demand
U
تقاضای برنامه ریزی شده
demurs
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurred
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
demur
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
layers
U
برنامهای که تقاضای ارسال کند
callers
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
request time out
U
تقاضای تایم اوت یک دقیقهای
speculative demand for money
U
تقاضای سفته بازی برای پول
demand accommodation
U
تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
nonce word
U
واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
postulancy
U
تقاضای ورود بدین یا جمعیتی تازه
letters rogatory
U
نامه مشعر بر تقاضای نیابت قضایی
blue bark
U
تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
statement of charge
U
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
to withdraw an application
U
صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
The victors demanded unconditional surrender .
U
فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
ARQ
U
که در صورت خطا تقاضای ارسال دوباره داده میکند
reclama
U
تقاضای اغماض و تجدید نظر درتصمیمات متخذه یا رای
small claim
U
ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
reclamation
U
تقاضای خسارت تعمیرمجدد و به پای کار اوردن وسایل بازیابی مجدد
appeal play
U
تقاضای بازیگر برای اعلام رای داور نسبت به خطای حریف
striking off the roll
U
اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
neoclassical economics
U
در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
joint
U
مشترک
commonalities
U
مشترک
held in common
U
مشترک
common user
U
مشترک
conjoint
U
مشترک
senses
U
حس مشترک
common
U
مشترک
sensed
U
حس مشترک
commonality
U
مشترک
sense
U
حس مشترک
commonest
U
مشترک
participants
U
مشترک
subscriber's line
U
خط مشترک
subscribers
U
مشترک
party line
U
خط مشترک
commoners
U
مشترک
party lines
U
خط مشترک
participant
U
مشترک
subscriber
U
مشترک
intercommon
U
حق مشترک
effective demand
U
تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
joint shares
U
سهام مشترک
trunk circuit
U
معبر مشترک
subscriber's line
U
خط متعلق به مشترک
joint resolution
U
تصمیم مشترک
joint products
U
محصولات مشترک
line termination circuit
U
اتصال مشترک
rachis
U
دیرک مشترک
complex fraction
U
برخه مشترک
co-author
U
نویسندهی مشترک
concerted action
U
عمل مشترک
commonweal
U
مشترک المنافع
joint zone
U
منطقه مشترک
subscriber's cable
U
کابل مشترک
common wealth
U
مشترک المنافع
common wall
U
دیوار مشترک
joint supply
U
عرضه مشترک
jointly owned property
U
مال مشترک
joint stock
U
سرمایه مشترک
complex fraction
U
مخرج مشترک
joint staff
U
ستاد مشترک
EEC
U
بازار مشترک
joint ownership
U
مالکیت مشترک
subscriber's number
U
شماره مشترک
joint account
U
حساب مشترک
intercommunion
U
اقدام مشترک
synergy
U
عمل مشترک
my and his father
U
پدر مشترک من و او
mutual responsibility
U
مسئوولیت مشترک
mutual interests
U
منافع مشترک
intercommunion
U
ارتباط مشترک
mutual debts
U
دیون مشترک
halvers
U
نیمه مشترک
insurance certificate
U
بیمه مشترک
tenancy in common
U
استیجار مشترک
joint adventure
U
تجارت مشترک
joint command
U
فرماندهی مشترک
joint force
U
نیروی مشترک
subscriber's station
U
مرکز مشترک
party parpet
U
جانپناه مشترک
joint exercise
U
مانور مشترک
joint exercise
U
تمرین مشترک
local subscriber
U
مشترک داخلی
joint declaration
U
بیانیه مشترک
joint costs
U
هزینه مشترک
joint costs
U
هزینههای مشترک
joint committee
U
کمیسیون مشترک
joint command
U
یکان مشترک
interrelation
U
مناسبات مشترک
telephone subscriber
U
مشترک تلفنی
joint
U
مشترک الحاقی
party lines
U
مرز مشترک
party line
U
مرز مشترک
Common Market
U
بازار مشترک
condominium
U
حکومت مشترک
subscriber line
U
خط مشترک
[مخابرات]
collaboration
U
کار مشترک
factor
U
عامل مشترک
commonwealths
U
مشترک المنافع
factors
U
عامل مشترک
commonwealth
U
مشترک المنافع
interface
U
وجه مشترک
co-authors
U
نویسندهی مشترک
condominium
U
مالکیت مشترک
condominium
U
حاکمیت مشترک
middling
U
جمله مشترک
meant
U
میان مشترک
party walls
U
دیوار مشترک
party wall
U
دیوار مشترک
common fraction
U
مخرج مشترک
common denominators
U
مخرج مشترک
condominiums
U
حاکمیت مشترک
interface
U
سطح مشترک
condominium
U
تسلط مشترک
common denominator
U
مخرج مشترک
condominiums
U
حکومت مشترک
collective
U
مشترک عمومی
interfaces
U
سطح مشترک
condominiums
U
مالکیت مشترک
interfaces
U
وجه مشترک
condominiums
U
تسلط مشترک
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com