Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
skylark
U
تفریح وجست وخیز کردن
skylarks
U
تفریح وجست وخیز کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
recreate
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreation
U
تفریح سرگرمی وسایل تفریح
recreations
U
تفریح سرگرمی وسایل تفریح
cavort
U
جست وخیز کردن
cavorted
U
جست وخیز کردن
cavorting
U
جست وخیز کردن
lope
U
جست وخیز کردن
cavorts
U
جست وخیز کردن
loped
U
جست وخیز کردن
loping
U
جست وخیز کردن
lopes
U
جست وخیز کردن
frisks
U
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
frisked
U
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
frisk
U
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
frisking
U
ازخوشی جست وخیز کردن تفتیش وجستجو کردن بانشاط
article
U
تفریح کردن
articles
U
تفریح کردن
to d. one self
U
تفریح کردن
recreating
U
تفریح کردن
game
U
تفریح کردن
recreate
U
تفریح کردن
recreated
U
تفریح کردن
recreates
U
تفریح کردن
leapfrogs
U
باجست وخیز حرکت کردن
hopping
U
جست وخیز کوچک کردن
hopped
U
جست وخیز کوچک کردن
hop
U
جست وخیز کوچک کردن
tumble
U
جست وخیز کردن پریدن
tumbled
U
جست وخیز کردن پریدن
leapfrogging
U
باجست وخیز حرکت کردن
sikt
U
باجست وخیز رقص کردن
leapfrogged
U
باجست وخیز حرکت کردن
tumbles
U
جست وخیز کردن پریدن
skip
U
جست وخیز کردن تپیدن
leapfrog
U
باجست وخیز حرکت کردن
hops
U
جست وخیز کوچک کردن
skipped
U
جست وخیز کردن تپیدن
skips
U
جست وخیز کردن تپیدن
splurged
U
تفریح وولخرجی کردن
splurging
U
تفریح وولخرجی کردن
played
U
تفریح بازی کردن
splurges
U
تفریح وولخرجی کردن
splurge
U
تفریح وولخرجی کردن
playing
U
تفریح بازی کردن
plays
U
تفریح بازی کردن
play
U
تفریح بازی کردن
galumph
U
جست وخیز نشاط انگیز کردن
play
U
تفریح کردن ساز زدن
amuses
U
مشغول کردن تفریح دادن
amuse
U
مشغول کردن تفریح دادن
plays
U
تفریح کردن ساز زدن
playing
U
تفریح کردن ساز زدن
played
U
تفریح کردن ساز زدن
disporting
U
بازی کردن تفریح کردن
disport
U
بازی کردن تفریح کردن
disported
U
بازی کردن تفریح کردن
disports
U
بازی کردن تفریح کردن
capered
U
جست وخیز
frolics
U
جست وخیز
capers
U
جست وخیز
frolicking
U
جست وخیز
frisks
U
جست وخیز
frolic
U
جست وخیز
caper
U
جست وخیز
frolicked
U
جست وخیز
frisk
U
جست وخیز
springs
U
جست وخیز
spring
U
جست وخیز
bound
U
جست وخیز
gambol
U
جست وخیز
gambade
U
جست وخیز
frisking
U
جست وخیز
frisked
U
جست وخیز
gamboling
U
جست وخیز
gamboled
U
جست وخیز
gambolled
U
جست وخیز
tittup
U
جست وخیز
capriole
U
جست وخیز
gambols
U
جست وخیز
exultance
U
جست وخیز
skitter
U
جست وخیز
gambolling
U
جست وخیز
saltation
U
جست وخیز
diversions
U
تفریح
diversion
U
تفریح
recreations
U
تفریح
jaunts
U
تفریح
disports
U
تفریح
gusts
U
تفریح
recreation
U
تفریح
gust
U
تفریح
disporting
U
تفریح
disported
U
تفریح
divertimento
U
تفریح
jaunt
U
تفریح
amusements
U
تفریح
disport
U
تفریح
amusement
U
تفریح
recreative
U
تفریح
paseo
U
تفریح
jumpingly
U
جست وخیز کنان
saliency
U
چابکی درجست وخیز
frisky
U
جست وخیز کنان
salience
U
چابکی درجست وخیز
saleintiant
U
درحال جست وخیز
saleint
U
درحال جست وخیز
lope
U
بجست وخیز دراوردن
skipper
U
جست وخیز کننده
loped
U
بجست وخیز دراوردن
friskier
U
جست وخیز کنان
lopes
U
بجست وخیز دراوردن
loping
U
بجست وخیز دراوردن
skippered
U
جست وخیز کننده
curvet
U
شوخی جست وخیز
friskiest
U
جست وخیز کنان
skippers
U
جست وخیز کننده
skippering
U
جست وخیز کننده
coltish
U
جست وخیز کننده
amusing
U
تفریح دهنده
amusingly
U
تفریح دهنده
Break. Recess.
U
زنگ تفریح
diverting
U
تفریح امیز
promenader
U
تفریح کننده
sporting
U
تفریح دوستانه
amusive
U
تفریح دهنده
amusive
U
تفریح امیز
break
U
زنگ تفریح
breaks
U
زنگ تفریح
skittle
U
بازی تفریح
loping
U
جست وخیز وشلنگ تخته
lopes
U
جست وخیز وشلنگ تخته
loped
U
جست وخیز وشلنگ تخته
lope
U
جست وخیز وشلنگ تخته
sink or swim
<idiom>
U
افت وخیز درکاری داشتن
To be fond of fun.
U
اهل تفریح بودن
happy hour
<idiom>
U
ساعات تفریح وخوشی
pastime
U
تفریح کاروقت گذران
pastimes
U
تفریح کاروقت گذران
All work and no play.
U
کار بدون تفریح
entertain
U
عزیزداشتن تفریح دادن
entertained
U
عزیزداشتن تفریح دادن
entertains
U
عزیزداشتن تفریح دادن
sportive
U
سرگرم تفریح وورزش ورزشی
This is not my idea of pleasure ( fun ) .
U
به نظر من این هم تفریح نشد
roof garden
U
تفریح گاه بالای بام
Playing football is not my idea of fun .
U
فوتبال هم بنظر من تفریح نشد
dalliance
U
تفریح و بازی از روی هوسرانی
playful
U
اهل تفریح و بازی بازیگوش
joyride
U
سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
joyrides
U
سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
tubing
U
ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
I said it only in fun.
U
فقط برای تفریح این حرف رازدم
april fool
U
کسی که در روز اول اوریل الت تفریح میشود
small game
U
پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
bearbaiting
U
نوعی تفریح که دران سگهارابجان خرس مقید درزنجیرمیاندازند
ferris wheel
U
گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com