English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to split the difference U تفاوت میان دو چیز را دو نیم کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
medoterranean U واقع در میان چند زمین میان زمینی
futtock U میان چوب میان تیر
intervenient U در میان اینده واقع در میان
uncreate U نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
seep U از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeped U از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeping U از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
seeps U از میان سوراخهای ریز نفوذ کردن چکه کردن
cut of a corner U میان بر کردن
cut across U میان بر کردن
intract U در میان هم کار کردن
syncopate U از میان کوتاه کردن
interjecting U در میان امدن مداخله کردن
interjected U در میان امدن مداخله کردن
to cut short U قطع کردن میان برکردن
inserts U داخل کردن در میان گذاشتن
inserting U داخل کردن در میان گذاشتن
interjects U در میان امدن مداخله کردن
interject U در میان امدن مداخله کردن
intervene U مداخله کردن پا میان گذاردن
intervened U مداخله کردن پا میان گذاردن
insert U داخل کردن در میان گذاشتن
intervenes U مداخله کردن پا میان گذاردن
To settle upon a price during a dispute. <proverb> U میان دعوا نرخ طى کردن .
coopt U انتخاب کردن ودر میان خوداوردن
exchange U تفاوت
diversity U تفاوت
amphoteric U بی تفاوت
difference U تفاوت
margin U تفاوت
discrepancy U تفاوت
diversities U تفاوت
noise margin U تفاوت خش
exchanged U تفاوت
margine U تفاوت
margins U تفاوت
differences U تفاوت
indfferent U بی تفاوت
apathetic U بی تفاوت
exchanging U تفاوت
exchanges U تفاوت
indifferent U بی تفاوت
interpolates U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolate U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolated U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolating U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
inequality U تفاوت نامعادله
inequalities U تفاوت نامعادله
minor exchange U تفاوت کوچک
displaciment U تفاوت مکان
tolerance U تفاوت مجاز
tolerances U تفاوت مجاز
permissible deviation U تفاوت مجاز
price differential U تفاوت قیمت
neutral stability U پایداری بی تفاوت
sensed difference U تفاوت محسوس
what the odds U چه تفاوت میکند
significant difference U تفاوت معنادار
losing the exchange U تفاوت دادن
winning the exchang U تفاوت گرفتن
product differentiation U تفاوت محصول
neutral equilibrium U تعادل بی تفاوت
long odds U تفاوت زیاد درمسابقه
by far <idiom> U با تفاوت زیاد،بزرگ
in the face of such odds U با وجود این تفاوت
standard error of difference U خطای معیار تفاوت
discrepancy U تفاوت اشتباه در حساب
make over <idiom> U بی تفاوت جلوه دادن
just noticeable difference U کمترین تفاوت محسوس
as cool as a cucumber <idiom> U مثل یخ [سرد و بی تفاوت]
agio U تفاوت هزینه تسریع
jnd U کمترین تفاوت محسوس
they differ materially U تفاوت کلی با هم دارند
rank difference correlation U همبستگی تفاوت رتبه ها
sed U خطای معیار تفاوت
it makes a t. difference U تفاوت خیلی زیادی نمیکند
straight face U چهره رسمی و بی نشاط قیافه بی تفاوت
quality U تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
trade gap U تفاوت بین صادرات و واردات یک کشور
total factor productivity U تفاوت بین رشد داده ها و ستاده ها
qualities U تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
markup U تفاوت بین هزینه و قیمت کالا
balance of trade U تفاوت رقم صادرات و واردات دوکشور با هم
jack pot U دربازی پوکر) پول میان که بازی کردن دست رامنوط بداشتن ....میسازد
declination U مقدار تفاوت بین شمال واقعی و مغناطیسی
debt discount U تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
hot dog skiing U اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست
balance of trade U تفاوت رقم واردات و صادرات کشور در زمان معین
demoralizes U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
single space U در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
psychophysics U علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
contrasted U تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
contrast U تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
contrasting U تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
contrasts U تفاوت بین سیاه و سفید یا بین رنگها
tare U تفاوت وزن خالص و وزن ناخالص
hair U [الیاف نازکتر از پشم مو یا کرک بز و شتر، تفاوت آن با پشم در داشتن ساختار سلولی است که کیسه های هوای موجود باعث ایجاد درخشندگی بیشتر آن می گردد.]
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean water U میان اب
staggers U یک در میان
waistline U میان
mean line U خط میان
amid U در میان
in the midden of U در میان
crosscut U میان بر
diameter U میان بر
in our midst U در میان ما
staggering U یک در میان
through U از میان
middling U میان
diameters U میان بر
waist U میان
waists U میان
per U از میان
among U میان
cross country U میان بر
shortcut U میان بر
center U میان
mongst U میان
middle part U میان
stagger U یک در میان
waistlines U میان
centre U میان
centered U میان
thru U از میان
midrib U رگ میان
half back U میان
middle U میان
between U میان
centers U میان
middles U میان
amongst U در میان
centred U میان
omphalos U میان
into U در میان
mesocarp U میان بر
intershoot U در میان
overthwart U از میان
cross compiler U کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
merlon U میان دو تیرکش
mezzo-sopranos U میان صدا
abrogate U از میان برده
abrogates U از میان برده
mesosphere U میان- سپهر
intercurrent U در میان اینده
mesencephalon U میان مغز
intercurreace U در میان امدن
interjacency U وقوع در میان
mesosphere U میان کره
mezzo-soprano U میان صدا
high-pitched U میان فراز
mesoderm U میان پوست
middle-aged U میان سال
of middle a U میان سال
middle age U میان سال
intergroup U میان گروهی
middle aged U میان سال
With a slender waist. U میان با ریک
mezzo soprano U میان صدا
medius U انگشت میان
meant U میان مشترک
interjacency U میان بودن
midsection U میان بخش
interdisciplinary U میان رشتهای
interfluves U میان دو رود
interindividual U میان فردی
middleware U میان افزار
midmost U میان ترین
blow in U حمله از میان خط
middlemost U میان ترین
middle weight U میان وزن
extra-mural U میان دانشگاهی
middle sized U میان اندازه
spotty U چنددر میان
middleweight U میان وزن
half back U میان بازی کن
halt back U میان بازی کن
midrib U رگ میان برگ
interpersonal U میان فردی
midrange U میان دامنه
meddles U میان وسط
meddled U میان وسط
heartwood U میان چوب
heart wood U میان چوب
meddle U میان وسط
enclosures U میان بار
enclosure U میان بار
via U میان راه
waist U میان تنه
mesothorax U میان سیه
mediastinum U میان پرده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com