Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 223 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
alter
U
تغییر یافتن
altered
U
تغییر یافتن
altering
U
تغییر یافتن
alters
U
تغییر یافتن
misalign
U
تغییر یافتن
to undergo a change
U
تغییر یافتن
to alter
[to]
U
تغییر یافتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
toggle
U
تغییر یافتن بین دو وضعیت
toggles
U
تغییر یافتن بین دو وضعیت
deform
U
تغییر شکل یافتن
deforming
U
تغییر شکل یافتن
deforms
U
تغییر شکل یافتن
transfigure
U
تغییر شکل یافتن
transfigured
U
تغییر شکل یافتن
transfigures
U
تغییر شکل یافتن
transfiguring
U
تغییر شکل یافتن
transform
U
تغییر شکل یافتن
transformed
U
تغییر شکل یافتن
transforming
U
تغییر شکل یافتن
transforms
U
تغییر شکل یافتن
cold strain
U
تغییر بعد یافتن در حالت سرد
reconvert
U
تغییر حال مجدد یافتن
to transform
[into]
U
تغییر شکل یافتن
[به]
Other Matches
propagate
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
end strings
U
نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
trial and error
<idiom>
U
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
unclocked
U
مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transitions
U
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transition
U
عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
income effect
U
اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
hangovers
U
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
hangover
U
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
varies
U
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary
U
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
plastic
U
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
variable area nozzle
U
نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
change
U
تغییر کردن تغییر دادن
changes
U
تغییر کردن تغییر دادن
changing
U
تغییر کردن تغییر دادن
change over
U
تغییر روش تغییر رویه
changed
U
تغییر کردن تغییر دادن
fm
U
فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
cycles
U
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled
U
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle
U
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
counter march
U
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
fet
U
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
angular travel
U
تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
gradient circuit
U
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
non return to zero
U
سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
finds
U
یافتن
discover
U
یافتن
detects
U
یافتن
find
U
یافتن
detecting
U
یافتن
detected
U
یافتن
discovers
U
یافتن
discovering
U
یافتن
discovered
U
یافتن
detect
U
یافتن
to get ones hand in
U
دست یافتن به
pull through
<idiom>
U
بهبود یافتن
to get off
U
رهایی یافتن از
tenses
U
تشدید یافتن
to get rid of
U
رهایی یافتن از
shrink
U
کاهش یافتن
to take courage
U
خرات یافتن
to grow better
U
بهبودی یافتن
to look oneself again
U
بهبود یافتن
to pull round
U
بهبودی یافتن
to get fame
U
شهرت یافتن
to gain the upper hand
U
غلبه یافتن
scant
U
تخفیف یافتن
outspread
U
گسترش یافتن
tense
U
تشدید یافتن
lay hands on something
<idiom>
U
یافتن چیزی
tensed
U
تشدید یافتن
take steps
<idiom>
U
آمادگی یافتن
tenser
U
تشدید یافتن
escalates
U
فزونی یافتن
shrinks
U
کاهش یافتن
to a greatness
U
بزرگی یافتن
to gain in nealth
U
بهبودی یافتن
to extricate oneself
U
رهایی یافتن
to come to know
U
اگاهی یافتن
to be transferred
U
انتقال یافتن
to be through
U
فراغت یافتن
luxuriate
U
شکوه یافتن
shrinking
U
کاهش یافتن
to be prolonged
U
امتداد یافتن
come up with
<idiom>
U
یافتن پاسخ
ends
U
خاتمه یافتن
ended
U
خاتمه یافتن
transcended
U
برتری یافتن
transcending
U
برتری یافتن
transcends
U
برتری یافتن
end
U
خاتمه یافتن
attain
U
دست یافتن
booms
U
توسعه یافتن
escalated
U
فزونی یافتن
achieving
U
دست یافتن
escalate
U
فزونی یافتن
achieves
U
دست یافتن
wrap up
U
خاتمه یافتن
wind up
U
پایان یافتن
achieved
U
دست یافتن
attained
U
دست یافتن
attaining
U
دست یافتن
station
U
استقرار یافتن
transcend
U
برتری یافتن
to reach for knowledge
U
برای یافتن
to quit oneself of
U
رهائی یافتن از
luxuriated
U
شکوه یافتن
luxuriates
U
شکوه یافتن
luxuriating
U
شکوه یافتن
expands
U
بسط یافتن
expanding
U
بسط یافتن
expand
U
بسط یافتن
attains
U
دست یافتن
escalating
U
فزونی یافتن
stations
U
استقرار یافتن
stationed
U
استقرار یافتن
achieve
U
دست یافتن
lay hands on something
U
چیزی را یافتن
hold out
U
بسط یافتن
wanes
U
کاهش یافتن
waned
U
کاهش یافتن
wane
U
کاهش یافتن
master
U
تسلط یافتن بر
master
U
تسلط یافتن
mastered
U
تسلط یافتن بر
masters
U
تسلط یافتن بر
masters
U
تسلط یافتن
get out
U
رهایی یافتن
hunt out
U
با جستجو یافتن
immix
U
امیزش یافتن
centered
U
تمرکز یافتن
centers
U
تمرکز یافتن
centre
U
تمرکز یافتن
centred
U
تمرکز یافتن
diminishes
U
تقلیل یافتن
keep one's head above water
U
رهایی یافتن
diminishes
U
نقصان یافتن
diminish
U
تقلیل یافتن
diminish
U
نقصان یافتن
waning
U
کاهش یافتن
specialises
U
تخصص یافتن
specialising
U
تخصص یافتن
learns
U
اگاهی یافتن
learn
U
اگاهی یافتن
break out
U
شیوع یافتن
bunchout
U
برامدگی یافتن
center
U
تمرکز یافتن
circumfuse
U
گسترش یافتن
convect
U
انتقال یافتن
come off
U
تحقق یافتن
come off
U
وقوع یافتن
come round
U
شفا یافتن
accrue
U
افزایش یافتن
accrue
U
گسترش یافتن
specialize
U
تخصص یافتن
specializes
U
تخصص یافتن
specializing
U
تخصص یافتن
accruing
U
گسترش یافتن
accruing
U
افزایش یافتن
accrues
U
گسترش یافتن
boom
U
توسعه یافتن
boomed
U
توسعه یافتن
booming
U
توسعه یافتن
accrues
U
افزایش یافتن
come through
U
وقوع یافتن
sublate
U
تغییرشکل یافتن
relax
U
تخفیف یافتن
pull round
U
بهبودی یافتن
protend
U
امتداد یافتن
pickup
U
بهبودی یافتن
perennate
U
دوام یافتن
penetract
U
راه یافتن
overspread
U
بسط یافتن
overmatch
U
تفوق یافتن
overmaster
U
برتری یافتن بر
outreach
U
برتری یافتن
recvperate
U
بهبودی یافتن
relaxes
U
تخفیف یافتن
tensest
U
تشدید یافتن
deploys
U
گسترش یافتن
tensing
U
تشدید یافتن
deploying
U
گسترش یافتن
deploy
U
گسترش یافتن
dwindling
U
تدریجاکاهش یافتن
dwindles
U
تدریجاکاهش یافتن
dwindled
U
تدریجاکاهش یافتن
dwindle
U
تدریجاکاهش یافتن
relaxing
U
تخفیف یافتن
terminates
U
خاتمه یافتن
dominated
U
تفوق یافتن
dominate
U
تفوق یافتن
insuring
U
اطمینان یافتن
insures
U
اطمینان یافتن
ensuring
U
اطمینان یافتن
ensures
U
اطمینان یافتن
meliorate
U
بهبود یافتن
ensured
U
اطمینان یافتن
ensure
U
اطمینان یافتن
pick up health
U
بهبود یافتن
developments
U
تکامل یافتن
development
U
تکامل یافتن
decrease
U
نقصان یافتن
decrease
U
کاهش یافتن
decreased
U
نقصان یافتن
decreased
U
کاهش یافتن
decreases
U
نقصان یافتن
decreases
U
کاهش یافتن
terminated
U
خاتمه یافتن
terminate
U
خاتمه یافتن
look oneself again
U
بهبود یافتن
up and about
<idiom>
بهبود یافتن
centralization
U
مرکزیت یافتن
realises
U
تحقق یافتن
realised
U
تحقق یافتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com