English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
deformation due to moisture and tempratu U تغییر شکل ناشی از رطوبت وحرارت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
hangover U تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
hangovers U تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
relative humidity U رطوبت نسبی [مقدار این رطوبت در فضای کارگاه بافت حائز اهمیت بوده و کم یا زیاد بودن آن اثر مستقیم بر کار بافنده می گذارد.]
tax friction U کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
optimum moisture U رطوبت بهینه رطوبت مناسب
ardently U از روی حمیت وحرارت
electrothermic U مربوط به الکتریسته وحرارت
electrothermal U مربوط به الکتریسته وحرارت
thermoelectric U وابسته به رابطه برق وحرارت
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
tortious liability U ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
low cycle fatigue U خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
thermodynamics U علم مربوط به تبادل کار وحرارت و جریان گرما وتغییر دما بویژه در سیالات متحرک
look ahead U جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
end strings U نخهای قابل تغییر کیسه لاکراس برای تغییر عمق ان
unclocked U مدار الکترونیکی یا فلیپ فلاپ که با تغییر ورودی وضعیتش تغییر میکند و نه با سیگنال ساعت
transitions U عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transition U عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
income effect U اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
varies U تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
vary U تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
plastic U تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
dampers U رطوبت
precipitation U در صد رطوبت
humidity of the atmosphere U رطوبت جو
dampest U رطوبت
Humidifier U رطوبت زن
wet U رطوبت
wets U رطوبت
wetted U رطوبت
wettest U رطوبت
moisture U رطوبت
dampness U رطوبت
humidity U رطوبت
miosture U رطوبت
moisteness U رطوبت
dewiness U رطوبت
precipitation U رطوبت
moistness U رطوبت
damp U رطوبت
capillary U رطوبت موئینهای
capillaries U رطوبت موئینهای
sebaceous humour U رطوبت شحمی
free moisture U رطوبت ازاد
free moisture U رطوبت سطحی
precipitation U میزان رطوبت
humidification U رطوبت افزایی
relative humidity U رطوبت نسبی
water content U درصد رطوبت
psychrometer U رطوبت سنج
water proof U رطوبت ناپذیر
synovia U رطوبت مفصلی
dehumidify U رطوبت گرفتن
dehumidification U رطوبت زدایی
the vitreoud humour U رطوبت زجاجیه
surface moisture U رطوبت سطحی
desicant U رطوبت گیر
humidity U میزان رطوبت
humidity U چگالی رطوبت
permeable U رطوبت پذیر
specific humidity U رطوبت ویژه
soil moisture U رطوبت خاک
humidity U غلظت رطوبت
impermeable U رطوبت ناپذیر
hygrometer U رطوبت سنج
hygrometry U رطوبت سنجی
hygroscope U رطوبت نما
air moisture U رطوبت هوا
absolute humidity U رطوبت مطلق
air humidity U رطوبت هوا
air dry U بدون رطوبت
mesic U نیازمند به رطوبت
hygrosensitive U حساس به رطوبت
moisture content U مقدار رطوبت
hydrometer U رطوبت سنج
moisture determination U تعیین رطوبت
mustiness U بوی رطوبت
variable area nozzle U نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
hyalitis U اماس رطوبت شیشهای
hygroscopic moisture U رطوبت موجود در هوا
hyalitis U ورم رطوبت زجاجی
groundsheets U فرش رطوبت ناپذیر
aqueous corrosion U پوسیدگی در اثر رطوبت
equilibrium moisture content U درصد رطوبت متعادل
silica gel U ماده جاذب رطوبت
wettish U رطوبت دار خیس
groundsheet U فرش رطوبت ناپذیر
to fog off U دراثر رطوبت پوسیدن
dampening U رطوبت پیدا کردن
dampened U رطوبت پیدا کردن
dampens U رطوبت پیدا کردن
hygrophyte U گیاه رطوبت گرای
dampen U رطوبت پیدا کردن
absolute humidity of gas U رطوبت مطلق گاز
hygrology U گفتار در رطوبت هوا
change U تغییر کردن تغییر دادن
changes U تغییر کردن تغییر دادن
changed U تغییر کردن تغییر دادن
changing U تغییر کردن تغییر دادن
change over U تغییر روش تغییر رویه
intravitreous U واقع در درون رطوبت شیشهای
humectant U مادهای که رطوبت را بخودجذب میکند
moisture content U درصد رطوبت موجود در خاک
permeable U قابل عبور دادن رطوبت
unavailable water U رطوبت غیر قابل استفاده
optimum moisture content U درصد رطوبت مناسب خاک
permeability U قابلیت عبور دادن رطوبت
hygrometer U الات وادوات سنجش رطوبت هوا
ret U در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
cold wet clothing U لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
mags U ماده شیمیایی برای جذب رطوبت دست ژیمناست
mag U ماده شیمیایی برای جذب رطوبت دست ژیمناست
damp land pit curing U نگهداری رطوبت بتن برای نمونههای ازمایشی درازمایشگاه
humidistat U اسبابی برای تنظیم ونگاهداری درجه رطوبت درحد معینی
hygrograph U دستگاه خود کاری برای اندازه گیری رطوبت جوی
fm U فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
cycles U تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle U تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled U تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
counter march U تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
fet U وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
angular travel U تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
dilettantes U ناشی
on account of somebody [something] U ناشی از
amateurish U ناشی
dilettanti U ناشی
mala filde U ناشی
Due to U ناشی از
maladroit U ناشی
descended U ناشی
dilettante U ناشی
muffs U ناشی
gauche U ناشی کج
resulting U ناشی
emergent U ناشی
resulted U ناشی
ills U ناشی
ill- U ناشی
even tual U ناشی
ill U ناشی
skill less U ناشی
due U ناشی از
result U ناشی
therefrom U ناشی از ان
skilless U ناشی
muff U ناشی
muffed U ناشی
muffing U ناشی
resultant U ناشی
gradient circuit U مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
privative U ناشی از محرومیت
unfortunate U ناشی ازبدبختی
unperfect U ناشی نابلد
rhapsodical U ناشی از احساسات
irritative U ناشی از تحریک
premune U ناشی از جلوگیری
sequent U منتج ناشی
gremie U بی تجربه و ناشی
awkwardness U ناشی گری
gaucherie U ناشی گری
issues U ناشی شدن
issued U ناشی شدن
awkward U بی لطافت ناشی
emanated U ناشی شدن
internal U ناشی ازدرون
jackleg U ناشی نادرست
emanates U ناشی شدن
tisy U ناشی از مستی
emanating U ناشی شدن
dittographic U ناشی ازتکراراشتباهی
due to an accident U ناشی از یک حادثه
emanate U ناشی شدن
hypostatic U ناشی از ته نشینی
variorum U ناشی ازچندمنبع
issue U ناشی شدن
negligent U ناشی از بی مبالاتی
unskil U ناشی بی مهارت
stingy U ناشی از خست
as green as grass <idiom> U کم تجربه و ناشی
rise U ناشی شدن از
adipic U ناشی ازچربی
rise U ناشی شدن
rises U ناشی شدن از
novices U ادم ناشی
abnerval U ناشی از عصب
toxic U ناشی از زهراگینی
awkward age U سن خامکار [ناشی]
guttural U ناشی از گلو
novice U ادم ناشی
rises U ناشی شدن
profits a prendre U حقوق ناشی از مزارعه
associative facilitation U سهولت ناشی از تداعی
toxic psychosis U روان پریشی ناشی از سم
thoughtless U لاقید ناشی از بی فکری
come U رخ دادن ناشی شدن
use inheritance U وراثت ناشی از کاربرد
internal U باطنی ناشی ازدرون
despiteous U ناشی ازکینه یالج
royalistic U ناشی از شاه پرستی
rube U ادم دهاتی ناشی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com