English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
exact location U تعیین کردن محل دقیق نقاط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pin point U تعیین دقیق نقاط
polar plot U روش بردن نقاط روی نقشه یا مختصات قطبی تعیین محل نقاط به طریقه مختصات قطبی
differential leveling U تعیین اختلاف تراز نقاط
pinpoint target U هدف دقیق تعیین شده
radial line plot U روش تعیین محل نقاط بااخراج اشعه
radiolocation U تعیین محل نقاط با استفاده ازامواج رادیویی
metronome U اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
metronomes U اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
rise and fall U تعیین پستی و بلندی نقاط نسبت به سطح مبنا
hypsographic map U نقشههای عوارض نمایی که ارتفاع نقاط در ان از سطح دریا تعیین شده است
radar locating U تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
composition and make up terminal U صفحه نمایش CRT که قابلیت نمایش و تغییر دقیق اندازههای نقاط و پهنای کاراکترها را دارد
point designation U شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
decca U سیستم تعیین محل دقیق یا بهترین محل برای ایستگاه فرستنده
timing disc U علامت حک شده روی موتورپیستونی برای کمک به تعیین دقیق وضعیت زاویهای میل لنگ به منظور زمان بندی صحیح کارکرد موتور
quantum valebat U در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
vertical control U کنترل ارتفاع نقاط اندازه گیری تراز وارتفاع نقاط
re attachment U در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
gridding U محدودیت ساختمان یک تصویرگرافیکی که مستلزم افتادن نقاط پایانی خطوط روی نقاط شبکه است
authentication U تعیین نشانی تعیین معرف کردن
located U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
precise U دقیق کردن
edge sharpening U دقیق کردن لبه
precision bore U سوراخ کردن دقیق
precision drill U مته کردن دقیق
subtilize U دقیق وحساس ولطیف کردن
quartz clock U بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
zero beat U تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
curve fitting U روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
defaulted U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
black writer U چاپگری که در آن تونر به نقاط گرم شده توسط اشعه لیزر می چسبد برای اسکن کردن تصویر
trig list U لیست نقاط نقشه برداری شده فهرست مختصات نقاط نقشه برداری شده
designates U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
set out U شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designate U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designating U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
fixes U تعیین کردن
tell off U تعیین کردن
specifies U تعیین کردن
fix on U تعیین کردن
blood types U تعیین کردن
fix U تعیین کردن
specify U تعیین کردن
determining U تعیین کردن
specifying U تعیین کردن
determine U تعیین کردن
blood groups U تعیین کردن
blood type U تعیین کردن
determines U تعیین کردن
blood group U تعیین کردن
identify U تعیین کردن
slated U تعیین کردن
ascertian U تعیین کردن
formulation U تعیین کردن
identified U تعیین کردن
identifies U تعیین کردن
slate U تعیین کردن
appointe U تعیین کردن
identifying U تعیین کردن
slates U تعیین کردن
appoints U تعیین کردن
bound U تعیین کردن
appoint U تعیین کردن
stating U تعیین کردن حال
located U تعیین محل کردن
fix U تعیین کردن قراردادن
states U تعیین کردن حال
stated U تعیین کردن حال
locates U تعیین محل کردن
state- U تعیین کردن حال
locating U تعیین محل کردن
appraisal U تعیین قیمت کردن
appraisals U تعیین قیمت کردن
state U تعیین کردن حال
locate U تعیین محل کردن
genealogize U تعیین نسب کردن
pin point U تعیین محل کردن
fixes U تعیین کردن قراردادن
prifix U قبلا تعیین کردن
identified U تعیین هویت کردن
quantifying U کمیت را تعیین کردن
identifies U تعیین هویت کردن
quantify U کمیت را تعیین کردن
quantifies U کمیت را تعیین کردن
quantified U کمیت را تعیین کردن
identify U تعیین هویت کردن
prifixal U قبلا تعیین کردن
identifying U تعیین هویت کردن
rezone U از نومحدوده تعیین کردن
delimit U تعیین کردن حدود
predestine U قبلا تعیین کردن
assessed U تعیین کردن بستن
demarcate U تعیین حدود کردن
demarcates U تعیین حدود کردن
abound O تعیین حدود کردن
predetermine U قبلا تعیین کردن
pegs U تعیین حدود کردن
demarcating U تعیین حدود کردن
peg U تعیین حدود کردن
assesses U تعیین کردن بستن
assessing U تعیین کردن بستن
admeasure U تعیین حصه کردن
to fix quota U تعیین سهمیه کردن
delimiting U تعیین کردن حدود
clearance U تعیین صلاحیت کردن
delimits U تعیین کردن حدود
assess U تعیین کردن بستن
delimited U تعیین کردن حدود
demarcated U تعیین حدود کردن
qualifies U تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualify U تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
prescribing U نسخه نوشتن تعیین کردن
subrogate U قائم مقام تعیین کردن
to set out U نشان دادن تعیین کردن
route U مسیر چیزیرا تعیین کردن
state- U تعیین کردن وقرار دادن
quantitate U چندی چیزی را تعیین کردن
stating U تعیین کردن وقرار دادن
states U تعیین کردن وقرار دادن
stated U تعیین کردن وقرار دادن
prescribed U نسخه نوشتن تعیین کردن
state U تعیین کردن وقرار دادن
prescribes U نسخه نوشتن تعیین کردن
routes U مسیر چیزیرا تعیین کردن
prescribe U نسخه نوشتن تعیین کردن
grant a period of grace U ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
sexualize U جنس برای چیزی تعیین کردن
spot U پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spots U پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
appraised U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
to orient compound U نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
appraises U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraising U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraise U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
decimals U کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimal U کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
overlapped U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap U سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
registration fire U اجرای تیر دقیق برای ثبت تیر کردن
authentication U تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
dosimetry U تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
limit U محدود کردن تعیین کردن حد
defines U تعیین کردن تعریف کردن
located U تعیین کردن معلوم کردن
assign U ارجاع کردن تعیین کردن
assigns U ارجاع کردن تعیین کردن
defining U تعیین کردن تعریف کردن
defined U تعیین کردن تعریف کردن
assigning U ارجاع کردن تعیین کردن
define U تعیین کردن تعریف کردن
assigned U ارجاع کردن تعیین کردن
locating U تعیین کردن معلوم کردن
locates U تعیین کردن معلوم کردن
locate U تعیین کردن معلوم کردن
doctrines U اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine U اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
field control U نقاط کنترل نقشه برداری نقاط کنترل زمینی نقشه برداری
air priorities committee U کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
applied U هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
plotted U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
convoy routing U تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
carring over U تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
isodose rate U خط نقاط متحدالدوز
keop soo U نقاط حساس
trios U نقاط سه قلو
at all points U در همه نقاط
lagrangian points U نقاط لاگرانژی
keop soo U نقاط مرگ
key points U نقاط مهم
triad U نقاط سه قلو
interactional points U نقاط تماس
key points U نقاط حساس
triads U نقاط سه قلو
interactional points U نقاط تلاقی
trio U نقاط سه قلو
locating U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
coordinates U طول و عرض نقاط
apparent horizon U افق حقیقی نقاط
form line U خط بین نقاط هم ارتفاع
coordinate code U رمز مختصات نقاط
trig point U نقاط مثلث بندی
shoal U نقاط کم عمق دریا
dapple U چیزی با نقاط رنگارنگ
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com