English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 327 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
specifies U تعیین کردن
specify U تعیین کردن
specifying U تعیین کردن
identified U تعیین کردن
identifies U تعیین کردن
identify U تعیین کردن
identifying U تعیین کردن
appoint U تعیین کردن
appoints U تعیین کردن
bound U تعیین کردن
slate U تعیین کردن
slated U تعیین کردن
slates U تعیین کردن
determine U تعیین کردن
determines U تعیین کردن
determining U تعیین کردن
blood group U تعیین کردن
blood groups U تعیین کردن
blood type U تعیین کردن
blood types U تعیین کردن
formulation U تعیین کردن
fix U تعیین کردن
fixes U تعیین کردن
appointe U تعیین کردن
ascertian U تعیین کردن
fix on U تعیین کردن
tell off U تعیین کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
state U تعیین کردن حال
state U تعیین کردن وقرار دادن
state- U تعیین کردن حال
state- U تعیین کردن وقرار دادن
stated U تعیین کردن حال
stated U تعیین کردن وقرار دادن
states U تعیین کردن حال
states U تعیین کردن وقرار دادن
stating U تعیین کردن حال
stating U تعیین کردن وقرار دادن
clearance U تعیین صلاحیت کردن
delimit U تعیین کردن حدود
delimited U تعیین کردن حدود
delimiting U تعیین کردن حدود
delimits U تعیین کردن حدود
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
locate U تعیین محل کردن
locate U تعیین کردن معلوم کردن
locate U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located U تعیین محل کردن
located U تعیین کردن معلوم کردن
located U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates U تعیین محل کردن
locates U تعیین کردن معلوم کردن
locates U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating U تعیین محل کردن
locating U تعیین کردن معلوم کردن
locating U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locating U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
identified U تعیین هویت کردن
identifies U تعیین هویت کردن
identify U تعیین هویت کردن
identifying U تعیین هویت کردن
limit U محدود کردن تعیین کردن حد
doctrine U اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrines U اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
plot U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
cartel U اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels U اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
authentication U تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
authentication U تعیین نشانی تعیین معرف کردن
demarcate U تعیین حدود کردن
demarcated U تعیین حدود کردن
demarcates U تعیین حدود کردن
demarcating U تعیین حدود کردن
abound O تعیین حدود کردن
assess U تعیین کردن بستن
assessed U تعیین کردن بستن
assesses U تعیین کردن بستن
assessing U تعیین کردن بستن
prescribe U نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribed U نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribes U نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribing U نسخه نوشتن تعیین کردن
define U تعیین کردن تعریف کردن
defined U تعیین کردن تعریف کردن
defines U تعیین کردن تعریف کردن
defining U تعیین کردن تعریف کردن
applied U هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
designate U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designating U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
qualifies U تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualify U تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
quantified U کمیت را تعیین کردن
quantifies U کمیت را تعیین کردن
quantify U کمیت را تعیین کردن
quantifying U کمیت را تعیین کردن
route U مسیر چیزیرا تعیین کردن
routes U مسیر چیزیرا تعیین کردن
peg U تعیین حدود کردن
pegs U تعیین حدود کردن
appraisal U تعیین قیمت کردن
appraisals U تعیین قیمت کردن
assign U ارجاع کردن تعیین کردن
assigned U ارجاع کردن تعیین کردن
assigning U ارجاع کردن تعیین کردن
assigns U ارجاع کردن تعیین کردن
appraise U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraised U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraises U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraising U تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
fix U تعیین کردن قراردادن
fix U نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
fixes U تعیین کردن قراردادن
fixes U نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
admeasure U تعیین حصه کردن
carring over U تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
cost center U قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
duty assignment U واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
exact location U تعیین کردن محل دقیق نقاط
genealogize U تعیین نسب کردن
grant a period of grace U ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
Other Matches
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
default U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
set out U شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
predetermine U قبلا تعیین کردن
prifix U قبلا تعیین کردن
prifixal U قبلا تعیین کردن
to fix quota U تعیین سهمیه کردن
predestine U قبلا تعیین کردن
pin point U تعیین محل کردن
rezone U از نومحدوده تعیین کردن
quantitate U چندی چیزی را تعیین کردن
subrogate U قائم مقام تعیین کردن
to set out U نشان دادن تعیین کردن
sexualize U جنس برای چیزی تعیین کردن
to orient compound U نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
dosimetry U تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
air priorities committee U کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
convoy routing U تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
radar locating U تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
running fix U کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
tasking U سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
dye analysis U [آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
assignment of space U تعیین جا
specification U تعیین
designation U تعیین
determination U تعیین
formulation U تعیین
fixation U تعیین
fixations U تعیین
appointment U تعیین
appointments U تعیین
emplacement U تعیین جا
designations U تعیین
loom time U مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
crucial U تعیین کننده
indicating U تعیین کننده
crucially U تعیین کننده
foreordainment U تعیین از پیش
earmarked U تعیین شده
nominative U تعیین شده
wage determination U تعیین دستمزد
enumeration U تعیین شماره
emplacement U تعیین محل
frequency allocation U تعیین فرکانس
frequency assignment U تعیین فرکانس
admensuration U تعیین اندازه
demark U تعیین حدودکردن
delimitation U تعیین حدود
income determination U تعیین درامد
indentification U تعیین هویت
damage assessment U تعیین خسارات
nomination U تعیین نامزدی
completely specified U با تعیین کامل
job placement U تعیین شغل
coefficient of determination U ضریب تعیین
nominations U تعیین نامزدی
abounding U تعیین حدودکردن
abounds U تعیین حدودکردن
assignability U قابل تعیین
budget determinant U تعیین بودجه
assignment of tasks U تعیین وفایف
admeasurement U تعیین اندازه
abounded U تعیین حدودکردن
location U تعیین محل جا
price determination U تعیین قیمت
frequency determination U تعیین فرکانس
frequency designation U تعیین فرکانس
predesignation U تعیین قبلی
determinative U تعیین کننده
determination coefficient U ضریب تعیین
determinable U قابل تعیین
appropriated <adj.> <past-p.> U تعیین شده
provided <adj.> <past-p.> U تعیین شده
laid on <past-p.> U تعیین شده
avows U شرط تعیین
avowing U شرط تعیین
avow U شرط تعیین
moisture determination U تعیین رطوبت
quantification U تعیین خاصیت
assignation U تعیین وقت
determinants U تعیین کننده
unitization U تعیین واحد
appraisal U تعیین قیمت
route U تعیین خط مسیر
assignments U تعیین تعدادسهمیه
typification U تعیین نمونه
signification U تعیین افهار
locations U تعیین محل جا
appraisals U تعیین قیمت
assignations U تعیین وقت
placement U تعیین شغل
assessment U تعیین مالیات
redirection U تعیین جهت
specified U تعیین شده
placements U تعیین شغل
assessments U تعیین مالیات
orientation U تعیین جهت
orientation U تعیین موقعیت
redirection U تعیین مسیر
determinant U تعیین کننده
identification U تعیین هویت
range determination U تعیین مسافت
routes U تعیین خط مسیر
titration U تعیین عیار
sex determination U تعیین جنسیت
watermarks U تعیین میزان مد اب
indeterminable U تعیین ناپذیر
demarcation U تعیین حدود
watermark U تعیین میزان مد اب
assignment U تعیین تعدادسهمیه
valorization U تعیین ارزش
quantifiable U قابل سنجش یا تعیین
oddsmaker U تعیین کننده امتیاز
mix design U تعیین نسبتهای اختلاط
authentication equipment U وسایل تعیین معرف
coefficient of determination U ضریب تعیین کننده
location of industry U تعیین مکان صنعت
apportionment U تعیین سهم و حصه
administered price U قیمت تعیین شده
rorschach determinant U تعیین کننده رورشاخ
molecular weight determination U تعیین وزن مولکولی
location theory U نظریه تعیین مکان
maximum probility detection U تعیین احتمال حداکثر
limitation clause U عبارت تعیین حدود
determinants U عامل تعیین کننده
optometry U تعیین میزان دیدچشم
authentication system U سیستم تعیین معرف
national income determination U تعیین درامد ملی
animadvert U تعیین تقصیر ومجازات
routing U تعیین مسیرعبور عزیمت
authentication equipment U وسایل تعیین نشانی
permutation table U جدول تعیین رمز
leader's rule U تعیین مسافت امن
determinant U عامل تعیین کننده
fault localization U تعیین محل خطا
theory of income determination U نظریه تعیین درامد
designable U قابل طرح یا تعیین
acquiring U به دست اوردن تعیین
limitation clause U ماده تعیین حدود
form determinant U تعیین کننده شکل
spot elevation U ارتفاع تعیین شده
alidade U الیداددستگاه تعیین سمت
specifiable U قابل تعیین یا تخصیص
nominees U منصوب تعیین شده
nominee U منصوب تعیین شده
electroscope U تعیین کننده برق
flight clearance U تعیین امنیت پرواز
dream determinant U تعیین کننده رویا
indeterminable U غیر قابل تعیین
determining tendency U گرایش تعیین کننده
determinate U تعیین شده محدود
designatory U وابسته به تخصیص و تعیین
postings U تعیین محل ماموریت
posting U تعیین محل ماموریت
identification problem U مسئله تعیین هویت
predesignate U قبلا تعیین شده
preassigned U قبلا تعیین شده
dateable U قابل تعیین تاریخ
datable U قابل تعیین تاریخ
assessment U تعیین نتایج حاصله
assessments U تعیین نتایج حاصله
cryoscopy U تعیین نقطه انجماد
crucial experiment U ازمایش تعیین کننده
assignable U قابل تعیین و تخصیص
redirection operator U عملگر تعیین جهت
pin point U تعیین دقیق نقاط
acquires U به دست اوردن تعیین
placement tests U ازمونهای تعیین شغل
succession of the presidency U سیستم تعیین جانشین درریاست
difference chart U جدول تعیین بر دو سمت توپ
differential leveling U تعیین اختلاف تراز نقاط
sin die U بدون تعیین روز معین
local option U اختیار تعیین محل معینی
self rating U تعیین میزان استعداد خود
market prices U قیمتهای تعیین شده در بازار
input output redirection U تعیین مسیر ورودی- خروجی
driving range U علامت تعیین کننده فاصله ها
coincidence adjustment U تعیین مسافت به وسیله انطباق
crossfoot check U تست تعیین صحت یک حاصلجمع
datum time U ساعت تعیین محل زیردریایی
gnomonics U علم تعیین وقت باشاخص
local option U اختیار تعیین چیزی درمحل
location of industry U تعیین محل استقرار صنعت
joming test U ازمایش تعیین سختی فلزات
lagrangian method U روش تعیین سرعت جریان اب
laser disignator U تعیین کننده هدف لیزری
intended track U مسیر تعیین شده هواپیما
solar orientation U تعیین موقعیت نسبت به افتاب
direct plotting U تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
back wardation U تعیین اجل برای بایع
hydrographic datum U سطح مبنای تعیین ارتفاع اب
activation detector U دستگاه تعیین غلظت نوترون
thread fineness U [ضریبی جهت تعیین کیفیت نخ]
rate determining step U مرحله تعیین کننده سرعت
appraisal method of depreciation U روش تعیین هزینه استهلاک
batch costing U تعیین قیمت سفارش کالا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com