English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
prorogate U تعطیل کردن بتعویق انداختن
prorogue U تعطیل کردن بتعویق انداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
postponed U بتعویق انداختن موکول کردن
postpone U بتعویق انداختن موکول کردن
postpones U بتعویق انداختن موکول کردن
postponing U بتعویق انداختن موکول کردن
deferring U بتعویق انداختن تاخیرکردن
defer U بتعویق انداختن تاخیرکردن
defers U بتعویق انداختن تاخیرکردن
reprieve U مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieved U مجازات کسی را بتعویق انداختن
retards U بتعویق انداختن عقب افتاده
reprieving U مجازات کسی را بتعویق انداختن
retarding U بتعویق انداختن عقب افتاده
reprieves U مجازات کسی را بتعویق انداختن
retard U بتعویق انداختن عقب افتاده
adjourns U بتعویق انداختن بازی ناتمام ثبت
adjourn U بتعویق انداختن بازی ناتمام ثبت
adjourned U بتعویق انداختن بازی ناتمام ثبت
adjourning U بتعویق انداختن بازی ناتمام ثبت
vacated U تعطیل کردن
shut U تعطیل کردن
vacates U تعطیل کردن
stops U تعطیل کردن
vacate U تعطیل کردن
to close down U تعطیل کردن
prorogue U تعطیل کردن
shut down U تعطیل کردن
stop U تعطیل کردن
stopped U تعطیل کردن
shutting U تعطیل کردن
stopping U تعطیل کردن
vacating U تعطیل کردن
shuts U تعطیل کردن
stopping the work U تعطیل کردن کار
lockup U تعطیل کردن اموزشگاه
suspend U موقتا" تعطیل کردن
suspending U موقتا" تعطیل کردن
suspends U موقتا" تعطیل کردن
lockups U تعطیل کردن اموزشگاه
recess U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
dropping U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
postpones U بتعویق افتادن
postponed U بتعویق افتادن
postpone U بتعویق افتادن
postponing U بتعویق افتادن
continuance U تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
entrances U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrancing U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrance U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
to cut out U بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
primming U بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
vacation U تعطیل
suspensions U تعطیل
standstill U تعطیل
vacations U تعطیل
standstil U تعطیل
suspension U تعطیل
shut down U تعطیل
tie-up U تعطیل
tie-ups U تعطیل
holiday U تعطیل
cessation U تعطیل
prorogation U تعطیل
holidays U تعطیل
operates U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
bring down U به زمین انداختن حریف انداختن شکار
lock out U تعطیل کارخانه
shutting U تعطیل شدن
prorogue U تعطیل شدن
holy day U تعطیل مذهبی
Sabbath U روز تعطیل
vacations U به تعطیل رفتن
shuts U تعطیل شدن
shut U تعطیل شدن
red day U روز تعطیل
shutdowns U تعطیل شدن
vacation monthes long U تعطیل 3 ماه
make and mand U تعطیل نیمروزه
adjournment U تعطیل موقتی
shutdown U تعطیل شدن
shut down U تعطیل شدن
cut back U تعطیل کارخانه
adjournments U تعطیل موقتی
shut down point U نقطه تعطیل
play day U روزبیکاری یا تعطیل
prorogation of parliament U تعطیل مجلس
holidays U تعطیل مذهبی
vacation U به تعطیل رفتن
poetical U حبس تعطیل
holiday U تعطیل مذهبی
prorogate U تعطیل شدن
work stoppage U تعطیل در کار
trachle U تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
holyday U روز تعطیل مذهبی
Sunday U مربوط به یکشنبه تعطیل
weekend U تعطیل اخرهفته را گذراندن
holiday routine U برنامه روز تعطیل
the school is out U مدرسه تعطیل است
shutt down U تعطیل شدن بستن
rope yarn sunday U بعد از فهرروز تعطیل
recesses U تعطیل موقتی تنفس
Sundays U مربوط به یکشنبه تعطیل
weekends U تعطیل اخرهفته را گذراندن
f. time U روزهای تعطیل دادگاه
recess U تعطیل موقتی تنفس
the parliament is up U مجلس تعطیل است
to shut down U تعطیل شدن پایین اوردن
haste makes waste U تعجیل موجب تعطیل است
lockout U تعطیل کار از طرف کارفرما
lockouts U تعطیل کار از طرف کارفرما
to let fly U انداختن تیرخالی کردن
to put by U دور انداختن رد کردن
spit U سوراخ کردن تف انداختن
slots U انداختن چفت کردن
launch U انداختن پرت کردن
launches U انداختن پرت کردن
hurtles U پرت کردن انداختن
spits U سوراخ کردن تف انداختن
slot U انداختن چفت کردن
slotting U انداختن چفت کردن
launched U انداختن پرت کردن
tosses U پرت کردن انداختن
tossed U پرت کردن انداختن
tossing U پرت کردن انداختن
toss U پرت کردن انداختن
puts U تعویض کردن انداختن
hurtle U پرت کردن انداختن
putting U تعویض کردن انداختن
hurtled U پرت کردن انداختن
launching U انداختن پرت کردن
hurtling U پرت کردن انداختن
put U تعویض کردن انداختن
to set off U انداختن برابر کردن
lay aside U پس انداز کردن انداختن
sabbatarianism U اعتقاد به تعطیل کار و عبادت دریکشنبه ها
bank holiday U روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
in suspense U درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
weekender U کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
horrifying U بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard U بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified U بهراس انداختن به بیم انداختن
kid U دست انداختن مسخره کردن
hollering U فریاد کردن سروصداراه انداختن
retarding U عقب انداختن اهسته کردن
paralyze U از کار انداختن بیحس کردن
defaced U ازشکل انداختن محو کردن
kidded U دست انداختن مسخره کردن
retards U عقب انداختن اهسته کردن
hollers U فریاد کردن سروصداراه انداختن
kidding U دست انداختن مسخره کردن
to play the fool with any one U کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
throwin U در دنده انداختن تزریق کردن
turn on U بجریان انداختن روشن کردن
desolate U از ابادی انداختن مخروبه کردن
deface U ازشکل انداختن محو کردن
holler U فریاد کردن سروصداراه انداختن
defaces U ازشکل انداختن محو کردن
groove U خط انداختن شیار دار کردن
back U پشتی کردن پشت انداختن
operate U اداره کردن راه انداختن
grooves U خط انداختن شیار دار کردن
engage U مجذوب کردن درهم انداختن
engages U مجذوب کردن درهم انداختن
hollered U فریاد کردن سروصداراه انداختن
embrangle U گیر انداختن گرفتار کردن
backs U پشتی کردن پشت انداختن
retard U عقب انداختن اهسته کردن
defacing U ازشکل انداختن محو کردن
involving U گیر انداختن وارد کردن
operates U اداره کردن راه انداختن
involves U گیر انداختن وارد کردن
put over U بتاخیر انداختن از سرباز کردن
involve U گیر انداختن وارد کردن
operated U اداره کردن راه انداختن
drop in U اتفاقا دیدن کردن انداختن در
steer roping U کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
saint's day U روزیکه بیادگاریکی ازپیران یامقدسین تعطیل است
sabbatarian U مسیحی معتقد به تعطیل کار و عبادت در یکشنبه ها
catapulting U منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
mimicked U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
to put on airs U باد در خود انداختن خودنمایی کردن
mimic U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
To tease someone. To pull someonelet. U کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
mimicking U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
set up <idiom> U راه انداختن ،برپا کردن چیزی
To fire a shot U تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
to reject something with a shrug [of the shoulders] U با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
to make sport of any one U کسی را استهزا کردن یا دست انداختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com