English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
work force U تعداد کارگر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gandey dancer U کارگر فصلی کارگر سیار
combinatorics U محاسبه تعداد موارد یکسان تعداد راههای انجام یک کار ترکیب شناسی
round U تعداد تیر تعداد شلیک دور
roundest U تعداد تیر تعداد شلیک دور
odder U ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odd U ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
oddest U ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. U هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
labored U کارگر
employe U کارگر
shopman U کارگر
telling U کارگر
master workman U سر کارگر
labors U کارگر
labour U کارگر
effective U کارگر
labourers U کارگر
workingman U کارگر
operative U کارگر
operatives U کارگر
workwoman U زن کارگر
workwoman U کارگر زن
employee U کارگر
cooly U کارگر
craftsman assistant U کارگر
workmen U کارگر
active U کارگر
workman U کارگر
worker U کارگر
laborer U کارگر
joss U سر کارگر
laborers U کارگر
labourer U کارگر
workpeople U کارگر
exploitation of labor U استثمار کارگر
refiner U کارگر پالایشگاه
navvy U کارگر ساده
navvies U کارگر ساده
longshoremen U کارگر اسکله
longshoreman U کارگر اسکله
journey man U کارگر مزدور
swotting U کارگر زحمتکش
working U کارگر طرزکار
leaven U عامل کارگر
refiners U کارگر پالایشگاه
day labourer U کارگر روزمزد
day laborer U روز کارگر
date labourer U کارگر روزمزد
furnace man U کارگر کوره
casual labour U کارگر اتفاقی
brain worker U کارگر مغزی
farmhand U کارگر مزرعه
accommodator U کارگر کمکی
daysman U کارگر روزمزد
hodcarrier U کارگر ناوه کش
workings U کارگر طرزکار
swotted U کارگر زحمتکش
journeyman U کارگر مزدور
labour U حزب کارگر
labour U کارگر عمله
labors U حزب کارگر
labors U کارگر عمله
labored U حزب کارگر
labored U کارگر عمله
craftsman U کارگر ماهر
craftsmen U کارگر ماهر
working classes U طبقه کارگر
working class U طبقه کارگر
May Day U روز کارگر
labourparty U حزب کارگر
journeyman U کارگر ماهر
journeyman U کارگر متخصص
journeymen U کارگر مزدور
docker U کارگر بارانداز
docker U کارگر لنگرگاه
dockers U کارگر بارانداز
dockers U کارگر لنگرگاه
swots U کارگر زحمتکش
swot U کارگر زحمتکش
leavens U عامل کارگر
leavening U عامل کارگر
proletariat U طبقه کارگر
proletariat U کارگر ورنجبر
journeymen U کارگر متخصص
journeymen U کارگر ماهر
Labour Party U حزب کارگر
stable-boys U کارگر اصطبل
unskilled labor U کارگر غیرماهر
slave ant U مورچه کارگر
skilled worker U کارگر ماهر
skilled labour U کارگر ماهر
shovelman U کارگر بیل زن
shoveler U کارگر بیل زن
farm hands U کارگر مزرعه
seasonal worker U کارگر فصلی
road maker U کارگر راه
shovelbill U کارگر بیل زن
labour day U روز کارگر
unskilled worker U کارگر ساده
unskilled worker U کارگر غیرمتخصص
farm hand U کارگر مزرعه
dairymaids U کارگر لبنیاتی
dairymaid U کارگر لبنیاتی
steelworker U کارگر پولادسازی
steelworkers U کارگر پولادسازی
coalminer U کارگر معدن
workpeople U طبقه کارگر
workingman U ازطبقه کارگر
working man U کارگر افزارمند
workfolks U جماعت کارگر
workfolk U جماعت کارگر
stable-boy U کارگر اصطبل
reacher U کارگر نخ تاب
mealmen U کارگر اسیاب
charge hand U کارگر معمولی
common labour U کارگر عمومی
munitioneer U کارگر زرادخانه
lay off U تعلیق کارگر
migrant worker U کارگر مهاجر
laboring class U طبقه کارگر
labor party U حزب کارگر
labor U حزب کارگر
labor U کارگر عمله
outworker U کارگر ازاد
piler U کارگر شمعکوب
effectively U بطور موثر یا کارگر
horizontal labor mobility U تحرک افقی کارگر
journey man U شاگرد یا کارگر روزمزد
inflow of labor U جریان ورود کارگر
penetratingly U بطور نافذ کارگر
pitman U کارگر درون معدن
building craftsman U کارگر ماهر ساختمانی
brain worker U کارگر ذهنی روشنفکر
pkeman U کارگر کلنگ دار
potman U کارگر اسفالت ساز
quarrier U کارگر معدن سنگ
quarryman U کارگر کان سنگ
quarryman U کارگر معدن سنگ
cordwainer U کارگر چرم ساز
outworker U کارگر خارج ازخانه
he is short of hands U کارگر کافی ندارد
grisette U دختر کارگر فرانسوی
gandey dancer U کارگر راه اهن
laundryman U کارگر لباسشوی مرد
exploitation of labor U بهره کشی کارگر
luggie U کارگر سنگ شکن
man hour U یک ساعت کار یک کارگر
deckhand U کارگر عرشه کشتی
day laborer U کارگر روز مزد
time out U ساعت غیبت کارگر
railroader U کارگر راه اهن
unskilled worker U کارگر غیر ماهر
unskilled worker U کارگر غیر متخصص
work people U کارگران طبقه کارگر
working paper U ورقهء استخدام کارگر
workmanly U شایسته کارگر خوب
wright U کارگر سازنده نجار
stevedores U کارگر بار انداز
stevedore U کارگر بار انداز
underutilization of labor U کم بهره گیری از کارگر
submariner U کارگر زیر دریایی
navvy U کارگر کارهای خاکی
navvy U کارگر غیر ماهر
navvies U کارگر کارهای خاکی
navvies U کارگر غیر ماهر
proletarian U کارگر وابسته بکارگر
proletarian U عضو طبقه کارگر
blacklegs U کارگر اعتصاب شکن
semi skilled worker U کارگر نیمه ماهر
blackleg U کارگر اعتصاب شکن
industrial relations U روابط کارگر وکارفرما
workmanlike U شایسته کارگر خوب
working classes U مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
barker U کارگر یا ماشینی که پوست میکند
take on U گرفتن کارگر هیاهو کردن
to sweat workers U کارسخت ومزدکم دادن به کارگر
profit-sharing U سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit sharing U سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
agricultural labor productivity U بهره دهی کارگر کشاورزی
hewer U کارگر معدن زغال سنگ
roustabout U کارگر اسکله یا بندر گاه
dishwasher U کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
dishwashers U کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
The working (middle,upper)class. U طبقه کارگر (متوسط بالا )
quarryman U کارگر معدن معدنچی سنگ کن
working class U مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
A bad workman always blames his tools. <proverb> U کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
caucuses U نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
caucus U نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
finding U انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
spinner U عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
findings U انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
work load U مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
rollman U کارگر روی ماشین غلتک داریا چرخنده
yellow dog contract U قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
deat benefit U وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
stakhnovism U افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
portal to portal U وابسته بمدتی که کارگر از درورودی تا شروع بکار صرف مینماید
numbers U تعداد
paul U تعداد کم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com