Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
smut
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smuts
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bowdlerize
U
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
bowdlerization
U
حذف قسمتهای خارج از اخلاق
ethic
U
غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
moralistic
U
وابسته به اخلاق گرایی و اخلاق گرایان
edify
U
اخلاق اموختن تقدیس کردن
edified
U
اخلاق اموختن تقدیس کردن
edifies
U
اخلاق اموختن تقدیس کردن
basalt
U
نوع سنگ چخماق یا اتش نشانی سیاه مرمر سیاه
silhouettes
U
نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
silhouette
U
نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
melanin
U
رنگ سیاه ولکههای سیاه روی پوست
crape
U
نوار ابریشمی سیاه سیاه پوشانیدن
ethiops
U
سیاب سیاه جیوه سیاه
smutted whcat
U
گندم سیاه یا زنگ سیاه
bold face
U
طرح سیاه حرف سیاه
sables
U
رنگ سیاه لباس سیاه
sable
U
رنگ سیاه لباس سیاه
black holes
U
حفره سیاه چاله سیاه
black hole
U
حفره سیاه چاله سیاه
blacked
U
سیاه کردن
blacker
U
سیاه کردن
colly
U
سیاه کردن
black
U
سیاه کردن
blacks
U
سیاه کردن
blackest
U
سیاه کردن
begrime
U
سیاه کردن
blackened
U
سیاه کردن
blackening
U
سیاه کردن
blackens
U
سیاه کردن
denigrate
U
سیاه کردن
denigrated
U
سیاه کردن
denigrates
U
سیاه کردن
denigrating
U
سیاه کردن
to black out
U
سیاه کردن
blacken
U
سیاه کردن
iron mould
U
سیاه کردن
nigrify
U
سیاه کردن
ejection
U
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
U
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
colly
U
بادوده سیاه کردن
grime
U
چرک سیاه کردن
etched
U
سیاه قلم کردن
etch
U
سیاه قلم کردن
etches
U
سیاه قلم کردن
lampblack
U
بادوده سیاه کردن
macule or mackle
U
سیاه کردن لکه دار کردن
eject
U
خارج کردن
expulse
U
خارج کردن
ejected
U
خارج کردن
derailed
U
از خط خارج کردن
extraction
U
خارج کردن
unship
U
خارج کردن
derails
U
از خط خارج کردن
derailing
U
از خط خارج کردن
derail
U
از خط خارج کردن
ejecting
U
خارج کردن
bring out
U
خارج کردن
phase out
U
خارج کردن
to rule out
U
خارج کردن
discharge
U
خارج کردن
discharges
U
خارج کردن
ejects
U
خارج کردن
out of bounds
U
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
disarms
U
از ضامن خارج کردن
phase out
U
به ترتیب خارج کردن
decivilize
U
از تمدن خارج کردن
disseise
U
ازتصرف خارج کردن
write-offs
U
از دفتر خارج کردن
write-off
U
از دفتر خارج کردن
write off
U
از دفتر خارج کردن
disarm
U
از ضامن خارج کردن
expectorate
U
ازشش خارج کردن
swap out
U
مبادله کردن به خارج
spew
U
با فشار خارج کردن
exfiltration
U
خارج کردن از میدان
defecates
U
خارج کردن مدفوع
defecated
U
خارج کردن مدفوع
lay on the table
U
از دستور خارج کردن
defecate
U
خارج کردن مدفوع
ablate
U
بریدن و خارج کردن
to expel
[from]
U
بزور خارج کردن
[از]
disarmed
U
از ضامن خارج کردن
defecating
U
خارج کردن مدفوع
to put out of court
U
از دستور خارج کردن
spewed
U
با فشار خارج کردن
tabled
U
از دستور خارج کردن
spewing
U
با فشار خارج کردن
tables
U
از دستور خارج کردن
tabling
U
از دستور خارج کردن
table
U
از دستور خارج کردن
spews
U
با فشار خارج کردن
expelling
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expel
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
ivory black
U
رنگ سیاه که از اهکی کردن عاج میسازند
unplug
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
strike off the rolls
U
از صورت وکلا خارج کردن
reek
U
بخار ازدهان خارج کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
withdrawals
U
خارج کردن عقب کشیدن
reeking
U
بخار ازدهان خارج کردن
reeks
U
بخار ازدهان خارج کردن
deconcentrate
U
از حالت تغلیظ خارج کردن
unplugs
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emitting
U
بیرون دادن خارج کردن
reeked
U
بخار ازدهان خارج کردن
unplugged
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emancipates
U
از زیر سلطه خارج کردن
emancipated
U
از زیر سلطه خارج کردن
evacuate
U
اخراج خارج کردن یا شدن
emit
U
بیرون دادن خارج کردن
emancipate
U
از زیر سلطه خارج کردن
evacuated
U
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates
U
اخراج خارج کردن یا شدن
uncouple
U
از حالت زوجی خارج کردن
bail
U
عمل خارج کردن اب قایق
emits
U
بیرون دادن خارج کردن
withdrawal
U
خارج کردن عقب کشیدن
emancipating
U
از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something
U
به ترتیب خارج کردن چیزی
evacuating
U
اخراج خارج کردن یا شدن
emitted
U
بیرون دادن خارج کردن
emitted
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
emit
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
safing
U
از حالت مسلح بودن خارج کردن
emits
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out
U
خارج کردن کالا از انبار ناو
break
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
emitting
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out
U
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
breaks
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
moody
U
بد اخلاق
characterless
U
بی اخلاق
moral
U
اخلاق
comportment
U
اخلاق
rabid
U
بد اخلاق
reprobate
U
بد اخلاق
reprobates
U
بد اخلاق
impatient
U
بد اخلاق
moralities
U
اخلاق
morality
U
اخلاق
pettish
U
بد اخلاق
immoral
U
بد اخلاق
deportment
U
اخلاق
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
discard
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
stripping crane
U
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discarding
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviations
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviation
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
hooked medallion
U
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicting
U
خارج کردن خلع ید کردن
evict
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicted
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
U
خارج کردن خلع ید کردن
ethic
U
کتاب اخلاق
frailties
U
ضعف اخلاق
frailty
U
ضعف اخلاق
behavior
U
سلوک اخلاق
behaviuor
U
سلوک اخلاق
raking
U
بد اخلاق فاسد
ethics
U
علم اخلاق
rake
U
بد اخلاق فاسد
moralization
U
اخلاق گرایی
moral philosophy
U
علم اخلاق
moral philosopher
U
اخلاق دان
rakes
U
بد اخلاق فاسد
good-natured
U
خوش اخلاق
Moral decadence .
U
فساد اخلاق
edification
U
تهذیب اخلاق
immoral
U
خلاف اخلاق
ehtics
U
علم اخلاق
public morals
U
اخلاق حسنه
good conduct
U
حسن اخلاق
immorally
U
بر خلاف اخلاق
moralistic
U
اخلاق گرایانه
creative thinking
U
تفکر اخلاق
releases
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
external
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
release
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
eviction
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
externals
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelines
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelined
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sideline
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
released
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
exfiltration
U
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
evictions
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
black body radiation
U
تابش جسم سیاه پرتو جسم سیاه
moral
U
وابسته بعلم اخلاق
doggery
U
اخلاق پست بدکاری
regeneration
U
نوزایش تهذیب اخلاق
peculiar
U
دارای اخلاق غریب
donsie
U
دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com