English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
catch a crab U تصادفا پارو را داخل اب کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
be in the money <idiom> U پول پارو کردن
ratline U عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
by hazard <adv.> U تصادفا
coincidentally <adv.> U تصادفا
by chance <adv.> U تصادفا
accidentally <adv.> U تصادفا
incidentally <adv.> U تصادفا
fortuitously <adv.> U تصادفا
accidently <adv.> U تصادفا
by accident <adv.> U تصادفا
peradventure U تصادفا
casually U تصادفا"
as it happens <adv.> U تصادفا
by happenstance <adv.> U تصادفا
at random <adv.> U تصادفا
by a coincidence <adv.> U تصادفا
hit or miss U اتفاقا تصادفا
haply U احتمالا تصادفا
enpassant U درضمن تصادفا
hazardously U تصادفا" الله بختی
Accidentally. By chance. By accident. بر حسب تصادف [تصادفا]
intercommand U داخل قسمت داخل یکان
casualism U اعتقاد به شانس و تصادف تصادفا"
happens U واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
happen U واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
happened U واقع شدن تصادفا برخوردکردن پیشامدکردن
nuclide U کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
engages U درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
engage U درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
ingratiates U داخل کردن
entered U داخل کردن
enters U داخل کردن
incorporate U داخل کردن
incorporates U داخل کردن
to work in U داخل کردن
enter U داخل کردن
imbark U داخل کردن
incorporating U داخل کردن
intromit U داخل کردن
immit U داخل کردن
phase in U داخل کردن
work in U داخل کردن
ingratiated U داخل کردن
ingratiate U داخل کردن
ingratiating U داخل کردن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
swap in U مبادله کردن به داخل
to breakin U خودرا داخل کردن
inserts U داخل کردن در میان گذاشتن
inserting U داخل کردن در میان گذاشتن
insert U داخل کردن در میان گذاشتن
pressurising U فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
rams U پر کردن توپ راندن به داخل لوله
pressurize U فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurizes U فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
rammed U پر کردن توپ راندن به داخل لوله
pressurizing U فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
ingestion U قورت دادن داخل معده کردن
take in U باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
pressurises U فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
ram U پر کردن توپ راندن به داخل لوله
island bases U پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
interpolating U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
insufflation U داخل کردن گازیا بخاردر گودالی ازتن
interpolate U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolated U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolates U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
priming U پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
financed U درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances U درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing U درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance U درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
insinuate U داخل کردن اشاره کردن
insinuated U داخل کردن اشاره کردن
insinuates U داخل کردن اشاره کردن
to swear in U با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
mortise dead lock U قفل داخل کار قفل داخل درب
distemper U ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
catch U پارو به اب
paddler U پارو زن
oars U پارو
shoveling U پارو
shovelled U پارو
shovelling U پارو
shovel U پارو
shovels U پارو
rowlocks U جا پارو
rowlock U جا پارو
oar U پارو
paidle U پارو
to trample on U پارو
paddle U پارو
paddled U پارو
paddles U پارو
shoveled U پارو
paddling U پارو
oarage U پارو
oarsmen U پارو زن
oarsman U پارو زن
snow shovel U پارو
intermittent error U خطایی که تصادفا در سیستم ارتباطی یا کامپیوتر رخ میدهد به علت خطای برنامه برنامه یا اختلال
loomed U دسته پارو
loom U دسته پارو
looms U دسته پارو
toss your oars U پارو بالا
rowlocks U ضامن پارو
boat your oars U پارو به قایق
looming U دسته پارو
rowlock U ضامن پارو
rows U پارو زدن
becket U حلقه پارو
sculls U پارو زدن
scull U پارو زدن
double banked boat U قایق دو پارو زن
row U پارو زدن
oars down U پارو پایین
oars U پارو زدن
oars forward U پارو به جلو
oar U پارو زدن
to ply the oar U پارو زدن
ship your oars U پارو بیرون
rowed U پارو زدن
sculled U پارو زدن
single banked boat U قایق تک پارو زن
loom U قسمت میانی پارو
loomed U قسمت میانی پارو
to row back U به عقب پارو زدن
he rows 0 to the minute U او دقیقهای سی پارو میزند
to tug at the oar U بزحمت پارو زدن
oarsmen U پارو زن مسابقات قایقرانی
oarsman U پارو زن مسابقات قایقرانی
give way U فرمان با هم پارو بزنید
oarlock U جایگاه فلزی پارو
backwaters U برعکس پارو زدن
backwater U برعکس پارو زدن
to pull a lone oar U تنها پارو زدن
die U پارو زدن شدید
to pull a good oar U خوب پارو زدن
pull a good oar U خوب پارو زدن
looms U قسمت میانی پارو
double banked boat U قایق جفت پارو زن
catch U بل گرفتن دخول پارو در اب
looming U قسمت میانی پارو
to lock somebody [yourself] out [of something] U در را روی [خود] کسی قفل کردن [و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
thole U چوب یا میله اهرم پارو
finish U بیرون اوردن پارو در هر بار از اب
finishes U بیرون اوردن پارو در هر بار از اب
back wash U حرکت اب در نتیجه پارو زدن
have money to burn <idiom> U پول از پارو بالا رفتن
scull U حرکت قایق در اب به وسیله پارو
sculled U حرکت قایق در اب به وسیله پارو
sculls U حرکت قایق در اب به وسیله پارو
water injection U پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
choke bore U روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
paddle U پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddled U پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddling U پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
I've shoveled snow all the morning. U من تمام صبح برف پارو کردم.
butting U حلقه چرمی دور دستگیره پارو
paddles U پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
water displacement U زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
embarking U سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks U سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked U سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark U سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
feather U تیغه پارو راافقی در اب بردن و پاروزدن با مقاومت کم اب و هوا
shell U قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
pushaway U غلطاندن گوی بولینگ از جلوبدن حرکت پارو با دورشدن تیغه از قایق
shells U قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling U قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
strike U فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
strikes U فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
squared U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
square U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
scratched U سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratch U سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratches U سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
scratching U سریع پارو زدن موج سواربرای رسیدن به موج خطاکردن
within <prep.> U در داخل
interiorly U از داخل
interiors U داخل
inside <adv.> <prep.> U در داخل
lineball U داخل
anie U داخل
interior U داخل
within U در داخل
aboard U داخل
inside U داخل
intra U داخل
insides U داخل
withindoors U در داخل
stroke U حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking U حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked U حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes U حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com