Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ignore
U
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignored
U
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignores
U
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignoring
U
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
What do the others say?
U
دیگران چه می گویند؟
Tell not all you know , nor do all you can.
<proverb>
U
به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
fails
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failure
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
joint tenants
U
در CLچند تن را گویند که مشترکا"از عین مستاجره استفاده کندبا این قید که هر یک پس ازمرگ دیگری یا دیگران حق استفاده انحصاری داشته باشد
stops
U
انجام ندادن عملی
underact
U
درست انجام ندادن
stopped
U
انجام ندادن عملی
stopping
U
انجام ندادن عملی
stop
U
انجام ندادن عملی
We don't do things by half-measures.
U
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do half-ass job
[American E]
[derogatory]
U
کاری را ناقص انجام ندادن
chicken out
<idiom>
U
از ترس کاری را انجام ندادن
buggered
U
قطعا کاریرا انجام ندادن
We don't do things halfway.
U
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by halves.
U
کاری را ناقص انجام ندادن
recognizable
U
آنچه قابل تشخیص است
recognizably
U
آنچه قابل تشخیص است
underplayed
U
نقش خود رابخوبی انجام ندادن
underplaying
U
نقش خود رابخوبی انجام ندادن
underplays
U
نقش خود رابخوبی انجام ندادن
underplay
U
نقش خود رابخوبی انجام ندادن
undetected
U
آنچه تشخیص داده نشده است
let go
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
to put in a piece of work
U
بخشی از کار دیگران را انجام دادن
swim against the tide/current
<idiom>
U
کاری متفاوت از دیگران انجام دادن
go (someone) one better
<idiom>
U
کاری را بهتراز دیگران انجام دادن
desktop
U
آنچه روی میز انجام میشود
easy to use
U
آنچه قابل فهم و انجام باشد
interrupting
U
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupt
U
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupts
U
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
disoblige
U
دل کسی راشکستن تقاضای کسی را انجام ندادن منت ننهادن بر
Never put off till tomorrow what maybe done today.
<proverb>
U
آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
verification fire
U
تیرازمایشی تیراندازی که برای تشخیص خطای توپ انجام میشود
demonstrations
U
نرم افزاری که آنچه یک برنامه قادر به انجام است بدون پیاده سازی توابع آن نشان میدهد
demo
U
نشان دادن آنچه یک برنامه کاربردی میتواند انجام دهد بدون پیاده سازی تمام توابع
demonstration
U
نرم افزاری که آنچه یک برنامه قادر به انجام است بدون پیاده سازی توابع آن نشان میدهد
maintenance
U
ابزار تشخیص نرم افزاری که مهندسان در حین عملیات نگهداری سیستم انجام می دهند
frenchless
U
فرانسه ندان
classing
U
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
class
U
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classed
U
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classes
U
در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
encroachment
U
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachments
U
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
housekeeping
U
در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
micr
U
سیستمی که حروف را با تشخیص الگوهای جوهر مغناطیسی تشخیص میدهد.
exception
U
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
exceptions
U
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
recognition
U
1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
Whatsoever
U
هرچه
[هر آنچه]
[آنچه ]
they say
U
گویند
the story goes
U
گویند
it is said that
U
گویند که
the report goes
U
چنین گویند
people say
U
مردم می گویند
That is what I call a scientist . There is a scientist for you .
U
به این می گویند دانشمند
He is said to be very rich .
U
می گویند خیلی پولدار است
estate in joint tenancy
U
در CLواگذاری ملکی را به دو یا چندنفر گویند
metonymical
U
دارای صنعتی که انراmetonym گویند
everything is good in its season
<proverb>
U
گویند که هرچیز به هنگام خوش است
The convict cannot distinguish between right and wrong
[distinguish right from wrong]
.
U
این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص
[تشخیص درست را از نادرست]
بدهد.
end bulb
U
انتهای اعصاب در پوست یا مخاط که به ان endcopuscle نیز می گویند
alburnum
U
طبقه دوم شیره برکه که انراsapwood نیزمی گویند
king's evidence
U
گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
the common wealth of massachusette
U
چهار ایالت کنتاکی وماساچوست و ویرجینیا وپنسیلوانیا را گویند
to keep it up
U
شل ندادن
to keep at arms length
<idiom>
U
رو ندادن
identification
U
تشخیص تشخیص دادن
row
U
[ردیف بافت در عرض فرش که گاه به آن رجشمار نیز می گویند.]
fasted
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fast
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
to let slid
U
اهمیت ندادن به
forbids
U
اجازه ندادن
retained
U
از دست ندادن
retain
U
از دست ندادن
to make light of
U
اهمیت ندادن
forbid
U
اجازه ندادن
retains
U
از دست ندادن
to w one's consent
U
رضایت ندادن
retaining
U
از دست ندادن
discontinue
U
ادامه ندادن
playdown
U
اهمیت ندادن
to take time by the forelock
U
را ازدست ندادن
discontinuing
U
ادامه ندادن
To play safe . Not to swallow the bait. Not to commit oneself . Not to rise to the bait.
U
دم به تله ندادن
discontinued
U
ادامه ندادن
to set at d.
U
اهمیت ندادن
discontinues
U
ادامه ندادن
pidgin english
U
انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
identification friendly or foe
U
سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
absconds
U
دررفتن رونشان ندادن
absconding
U
دررفتن رونشان ندادن
absconded
U
دررفتن رونشان ندادن
wink at
<idiom>
U
اجازه دخالت ندادن
hold-out
<idiom>
U
باموقعیت وفق ندادن
condominiums
U
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominium
U
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
The best advice is, not to give any
<idiom>
U
بهترین اندرز ندادن آن است
miscarrying
U
نتیجه ندادن عقیم ماندن
will not hear of
<idiom>
U
رسیدگی ویا اجازه ندادن
miscarries
U
نتیجه ندادن عقیم ماندن
to make noyhing of
U
ناچیز شمردن اهمیت ندادن
miscarry
U
نتیجه ندادن عقیم ماندن
discounting match
U
ادامه ندادن به مسابقه کشتی
underdog
U
فرصت برد به حریف ندادن
underdogs
U
فرصت برد به حریف ندادن
like a duck takes the water
[Idiom]
U
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse
U
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
atlantis
U
جزیرهای که سابقا گویند درمغرب جبل الطارق وجودداشته و در اثر زلزله بدریافرورفته است
classical economics
U
نظرپیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادی است وپیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویند
automates
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
to put somebody on the back burner
U
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
U
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
to be ill towardsany thing
U
روی مساعدنسبت بچیزی نشان ندادن
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
U
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside
U
به کسی حق تقدم ندادن
[اصطلاح مجازی]
to refuse somebody entry
[admission]
U
اجازه ندادن ورود کسی
[به کشوری]
exclude
U
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
(not) move a muscle
<idiom>
U
حرکت ندادن حتی به مقدار اندک
cut (someone) off
<idiom>
U
اجازه گفتن چیزی به کسی ندادن
to shut out
U
راه ندادن ازمدنظر راندن یادورکردن
excludes
U
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
escheat
U
در CLاراضیی را گویند که پس ازفوت مالک به علت عدم وجودوراث قانونی به مالکیت دولت درمی اید
lock out
U
درتنگنا قراردادن یا بمحل کار راه ندادن
unlawful assembly
U
در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
most favored nation
U
کشورهایی را گویند که در صورتی که یکی از لنها امتیازی را به کشور دیگر بدهد سایرین نیزبخودی خود دارای ان امتیازبشوند
conceals
U
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
blanking
U
نشان ندادن یک کاراکتر یا ترک یک فضا در صفحه نمایش
conceal
U
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
robot
U
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots
U
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee
U
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
hangs
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hang
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
to stand in one's light
U
جلو روشنائی کسی را گرفتن مجال ترقی بکسی ندادن
grand larceny
U
سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
collapse slump
U
از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
rests
U
دیگران
rest
U
دیگران
dying declarations
U
در CLافهاراتی را گویند که شخص مشرف به موت پس ازاطمینان از قریب الوقوع بودن مرگ خود که مالا" به راستگویی وادارش میکند بیان نماید
damage feasant
U
درCL حالتی را گویند که رمه یاگله کسی وارد ملک دیگری شده از طریق چریدن یاشکستن اشجار ایجاد خسارت نماید
IOUs
U
در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
IOU
U
در CL سند بدهکاری یا سفته یا سند ذمهای را گویند
scratch one's back
<idiom>
U
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
asides
U
جدااز دیگران
regard for others
U
واهمه از دیگران
regrad for others
U
ملاحظه دیگران
aside
U
جدااز دیگران
et al
U
مخفف و دیگران
regard for others
U
رعایت دیگران
regard for others
U
ملاحظه دیگران
individualised
U
از دیگران جدا کردن
individualized
U
از دیگران جدا کردن
mind reading
U
کشف افکار دیگران
vicarious saccifice
U
خودش به جای دیگران
individualize
U
از دیگران جدا کردن
breach
U
تجاوز به حقوق دیگران
breached
U
تجاوز به حقوق دیگران
individualizes
U
از دیگران جدا کردن
mind readers
U
کاشف افکار دیگران
one-upmanship
<idiom>
U
توانایی سر بودن از دیگران
breaches
U
تجاوز به حقوق دیگران
individualizing
U
از دیگران جدا کردن
infringer
U
متخطی به حقوق دیگران
infringement on others rights
U
تخطی به حقوق دیگران
individualising
U
از دیگران جدا کردن
individualises
U
از دیگران جدا کردن
mind reader
U
کاشف افکار دیگران
dummy
U
الت دست دیگران
under one's belt
<idiom>
U
استفاده از تجارب دیگران
prepotent
U
نیرومندتر از دیگران غالب
dummies
U
الت دست دیگران
an outrage upon justice
U
پایمال سازی حق دیگران
prevenance
U
توجه باحتیاجات دیگران
take after
<idiom>
U
مثل دیگران رفتارکردن
as a warning to others
U
برای عبرت دیگران
to pull the strings
U
دیگران را الت قراردادن
spoilsman
U
محل عیش دیگران
spoiler
U
محل عیش دیگران
steal one's thunder
<idiom>
U
قاپیدن کلام دیگران
draw away
U
دیگران را پست سرگذاشتن
to live at the expense of society
U
بار دیگران شدن
to be the odd one out
<idiom>
U
نامشابه
[دیگران در گروهی]
بودن
splurging
U
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurges
U
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurge
U
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
competition clause
U
شرط ممانعت از دخول دیگران
blazing star
U
هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
scapegoat
کسی که قربانی دیگران شود
To pick other peoples brains.
U
از افکار دیگران استفاده کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com