Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
split
U
ترک برداشتن تقسیم کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
transcribes
U
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribe
U
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribing
U
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribed
U
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
subdivide
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
divisor
U
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous
U
تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier
U
درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
commandeered
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
baseband
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
base band
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
photographing
U
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographed
U
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographs
U
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photograph
U
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
warp
U
منحرف کردن تاب برداشتن
warps
U
منحرف کردن تاب برداشتن
take off
U
برداشتن پرواز کردن هواپیما
opened
U
برداشتن پوشش یا باز کردن در
opens
U
برداشتن پوشش یا باز کردن در
warped
U
منحرف کردن تاب برداشتن
forborne
U
دست برداشتن تحمل کردن
open
U
برداشتن پوشش یا باز کردن در
trellis coding
U
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
fraction
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
notate
U
یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
lopped
U
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
removal
U
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
lop
U
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopping
U
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lops
U
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
to share out
U
تقسیم کردن
divides
U
تقسیم کردن
administers
U
تقسیم کردن
give-and-take
<idiom>
U
تقسیم کردن
administering
U
تقسیم کردن
divide
U
تقسیم کردن
administer
U
تقسیم کردن
intersect
U
تقسیم کردن
administered
U
تقسیم کردن
share
U
تقسیم کردن
separates
U
تقسیم کردن
compartments
U
تقسیم کردن
shared
U
تقسیم کردن
shares
U
تقسیم کردن
compartment
U
تقسیم کردن
separated
U
تقسیم کردن
separate
U
تقسیم کردن
distributes
U
تقسیم کردن
distribute
U
تقسیم کردن
distributing
U
تقسیم کردن
aminister
U
تقسیم کردن
intersects
U
تقسیم کردن
intersected
U
تقسیم کردن
compart
U
تقسیم کردن
to d. up a liquid
U
مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
prorate
U
به نسبت تقسیم کردن
pull one's weight
<idiom>
U
کارها را تقسیم کردن
autotomize
U
تقسیم خودبخود کردن
partition
U
تقسیم افراز کردن
partitions
U
تقسیم افراز کردن
fractionize
U
تقسیم بجزء کردن
fractionalize
U
تقسیم بجزء کردن
graduating
U
تقسیم بندی کردن
graduates
U
تقسیم بندی کردن
whack up
U
تقسیم به سهام کردن
graduate
U
تقسیم بندی کردن
tierce
U
به سه قسمت تقسیم کردن
sector
U
جزء تقسیم کردن
shire
U
به استان تقسیم کردن
cantons
U
به بخش تقسیم کردن
canton
U
به بخش تقسیم کردن
shires
U
به استان تقسیم کردن
distribute among the creditors in propor
U
به غرماء تقسیم کردن
compartmentation
U
تقسیم بندی کردن
third
U
به سه بخش تقسیم کردن
sectors
U
جزء تقسیم کردن
thirds
U
به سه بخش تقسیم کردن
break down
U
تقسیم بندی کردن
lot
U
تقسیم بندی کردن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
sector
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
syllabify
U
تقسیم به هجای مقطع کردن
distributing
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
divisions
U
بخش رسته تقسیم کردن
compartmentalizes
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalising
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalize
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalizing
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalises
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
aliquot
U
بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
compartmentalised
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
comparmentalize
U
به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
distribute
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
dichotomize
U
بدو بخش تقسیم کردن
compartmentalized
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
apportioning
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
distributes
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
pottion
U
تقسیم کردن سهم دادن از
quadrat
U
به قطعات مستطیل تقسیم کردن
apportioned
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
lot
U
کالا بقطعات تقسیم کردن
to d. with others
U
بادیگران تقسیم یاسهم کردن
allocating
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
apportions
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
gerrymander
U
بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
division
U
بخش رسته تقسیم کردن
apportion
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
allocates
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
admeasure
U
سهم دادن تقسیم کردن
allocate
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
parcels
U
به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcel
U
به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
dispart
U
تقسیم شدن هدف گیری کردن
balkanize
U
ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
trisect
U
بسه بخش مساوی تقسیم کردن
quarter
U
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
partitions
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
piecemeal
U
به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
partition
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
vasectomies
U
عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
vasectomy
U
عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
batch
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batches
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
imputing
U
تقسیم کردن متهم کردن
impute
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputes
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputed
U
تقسیم کردن متهم کردن
hyphen
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
terrtorialize
U
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
segment
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segments
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
decollate
U
جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
factorize
U
تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
hyphens
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
pick up
U
برداشتن
flaw
U
مو برداشتن
removing
U
از جا برداشتن
removing
U
برداشتن
removes
U
از جا برداشتن
flaws
U
مو برداشتن
lifts
U
برداشتن
take up
U
برداشتن
sublate
U
برداشتن
removes
U
برداشتن
to take up
U
برداشتن
ingether
U
برداشتن
take
U
برداشتن
takes
U
برداشتن
moistening
U
نم برداشتن
to mop up
U
برداشتن
to pick up
U
برداشتن
lifting
U
برداشتن
ingather
U
برداشتن
glom
U
برداشتن
lift
U
برداشتن
to pull off
U
برداشتن
lifted
U
برداشتن
to run away with
U
برداشتن
deletes
U
برداشتن
deleting
U
برداشتن
deleted
U
برداشتن
delete
U
برداشتن
includes
U
در برداشتن
countertrace
U
برداشتن از
pickup
U
برداشتن
include
U
در برداشتن
remove
U
از جا برداشتن
remove
U
برداشتن
surmounted
U
ازمیان برداشتن
run away with
U
برداشتن و در رفتن
picturize
U
فیلم برداشتن از
to d. the cloth
U
رومیزی را برداشتن
twists
U
تاب برداشتن
uncap
U
کلاه از سر برداشتن
surmounting
U
ازمیان برداشتن
give up
U
دست برداشتن از
unmasks
U
نقاب برداشتن از
to take off
U
برداشتن بردن
to take the photograph of
U
عکس برداشتن از
elides
U
ازاخر برداشتن
crack
U
شکاف برداشتن
unveil
U
حجاب برداشتن
cracks
U
شکاف برداشتن
eliding
U
ازاخر برداشتن
to fly to arms
U
سلاح برداشتن
unveiled
U
حجاب برداشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com