English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
cellulose acetate U ترموپلاستیکی متشکل ازسلولز و اسیداستیک که درابریشمهای مصنوعی فیلم لاک الکل و غیره بکار میرود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cellulose nitrate U ترموپلاستیکی متشکل ازسلولز و اسیداستیک که درمواد منفجره دوپها وپلاستیکهای ساختمانی بکارمیرود
rollpin U پینی متشکل از طومارهای فنرهای پیچیده فولادی که به عنوان محور لولا بکار میرود
hyphens U برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
hyphen U برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
false colour U فیلم رنگی مصنوعی
apostrophes U که درموارد زیر بکار میرود
apostrophe U که درموارد زیر بکار میرود
fuller's earth U خاکی که درصافی اب وغیره بکار میرود
lampron U چراغ فیتلهای که درچراغانی بکار میرود
studs U زائدهائی که در میلههای گرد بکار میرود
lakh U سدهزار در شممردن روییه بکار میرود
crosse U چوگان پهنی که دربازی گلف بکار میرود
bay leaf U برگ خشک برگبو که دراشپزی بکار میرود
fucus U رنگی که برای زیبایی پوست بکار میرود
boring tubes U لوله هایی که برای حفاری بکار میرود
baby siphon U سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
wisha U برای بیان تعجب فراوان بکار میرود
blacktop U موادی که برای اسفالت خیابان بکار میرود
bathometer U دستگاهی که برای تعیین عمق اب بکار میرود
property master U متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
flag stones U تخته سنگهایی که برای سنگ فرش بکار میرود
inoculum U مادهای که برای مایه کوبی وتلقیح بکار میرود
nuggar U بکجور کرجی بزرگ که دررودخانه نیل بکار میرود
hypodermic syringe U کوچکی که برای تزریقات تحت جلدی بکار میرود
aniseed U تخم بادیان رومی که بصورت ادویه بکار میرود
baseboard U چوب یا تختهای که بعنوان ستون یا پایه بکار میرود
aquaplane U قطعهء چوبی که برای اسکی ابی بکار میرود
gasogene U مادهای که برای ساختن اب گاز دار بکار میرود
balbriggan U یکنوع پارچهء نخی که برای زیرپوش بکار میرود
propety man U متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
Molotov cocktails U بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
poetaster is pejorative word U شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
Molotov cocktail U بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
mashy U نام یکی از چوگانهای اهنی که در بازی گلف بکار میرود
manrope U طناب کنار نردبان که بجای نرده یا دستگیره بکار میرود
serinette U ارغنوان کوچک دستی که برای سروداموزی به پرندگان بکار میرود
stop bath U ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
laniard U طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
windlasses U ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
the smoking gun U شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود [قانون]
in flagrante delicto U شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود [قانون]
windlass U ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
thyratron U پریود تخلیه که بعنوان سویچ رله یا ژنراتور بکار میرود
bow compass U نوعی پرگار که برای رسم دایرههای کوچک بکار میرود
kelvin tube U لوله کلوین که جهت اندازه گیری عمق اب بکار میرود
roller bandage U نوار دراز پیچیده که برای زخم بندی بکار میرود
dry pack U مخلوطی از سیمان و ماسه که برای مرمت ترکهای بتن بکار میرود
calliper U نوعی پرگار که برای اندازه گیری ضخامت یا قطراجسام بکار میرود
gluteus U یکی از سه عضله سرینی که برای حرکت دادن ران بکار میرود
chuck U جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
goggles U عینکی که اطرافش پوشیده شده وبرای محافظت چشم بکار میرود
jelutong U ماده رزینی درخت شاهدانه ک ه بجای صمغ ادامس بکار میرود
toluene U مایع قابل اشتعالی که به عنوان حلال و رقیق کننده بکار میرود
hundreds and thousands U یکجور شیرینی که مانند است به ساچمه و برای ارایش بکار میرود
chucks U جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
distemper U ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
bock U یکنوع چرم پوست گوسفند که برای صحافی بکار میرود تیماج
splint U نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
chucked U جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
caliper U نوعی پرگار که برای اندازه گیری ضخامت یا قطراجسام بکار میرود
vibrators U منبع مکانیکی تولید نوسانات سینوسی که اغلب برای تست بکار میرود
vibrator U منبع مکانیکی تولید نوسانات سینوسی که اغلب برای تست بکار میرود
langrage U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
bolsters U کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
langrel U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
bolster U کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
land plaster U صخره گچی فریفی که بعنوان کود برای اصلاح خاک بکار میرود
langridge U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
bolstered U کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
leno U یکجور تور یا گارس که برای پوشش و ارایش کلاه و پرده بکار میرود
monochord U الت یک سیمه که برای نمایش نسبت میان صداهای موسیقی بکار میرود
coffins U جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
coffin U جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
character U یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
characters U یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
nitrobenzene U ابگونهای که بوی روغن بادام تلخ میدهدو درساختن رنگهای جوهری بکار میرود
hi U فریاد خوش امد مثل هالو وچطوری و همچنین بجای اهای بکار میرود
opalite U ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
carbon seal U وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
amalgams U الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
amalgam U الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
game theory U این نظریه اغلب در تحلیل کردار انحصارچند جانبه بکار میرود واستراتژیهای مختلف را موردبررسی قرار میدهد
steeve U خفت کردن میلهای که نوک ان قلابی داردوبرای ازمایش محتویات عدل پنبه وامثال ان بکار میرود سیخک
jute U کنف هندی الیاف کنف که برای گونی بافی بکار میرود
puncuation U نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
pitot pressure U فشار برخورد هوا که به منظور اندازه گیری سرعت هوا بکار میرود
photo offset U چاپ افستی که فیلم عکاسی رابرای چاپ بکار برد
anti blush tinner U ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
design stress resultant U تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
acrylic lacquer لاک های اکریلیک که دارای حلال های بسیار فرار بوده و برای پرداخت سطح هواپیما بکار میرود
aluminum wool U رشتههای تکه تکه الومینوم که برای رفع زنگ زدگی وخوردگی و نیز جلادادن وصیقل دادن خراشهای جزئی روی ورقه ها یا لولههای الومینیومی بکار میرود
cassette U کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
cassettes U کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
pancromic U فیلم چند رنگه فیلم چندحالته
reeling U قرقره فیلم حلقه فیلم
reel U قرقره فیلم حلقه فیلم
reels U قرقره فیلم حلقه فیلم
reeled U قرقره فیلم حلقه فیلم
filmstrip U نوار فیلم اسلایدهای بشکل نوار فیلم
organized U متشکل
formant U متشکل
unaligned U غیر متشکل
organizes U متشکل کردن
organize U متشکل کردن
organises U متشکل کردن
organizing U متشکل کردن
organising U متشکل کردن
endarch U متشکل در خارج
reorganizing U دوباره متشکل کردن
reorganizes U دوباره متشکل کردن
reorganize U دوباره متشکل کردن
reorganising U دوباره متشکل کردن
reorganises U دوباره متشکل کردن
reorganised U دوباره متشکل کردن
party U دسته متشکل جمعیت
bitty U متشکل از قطعات ریز
reorganized U دوباره متشکل کردن
gimmal U متشکل ازقطعات مرتبط
stanzaic U متشکل از چند بند شعر
tetraspore U گروهی متشکل ازچهار هاگ
nation state U حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
e c s c (european coal & steel commissio U سازمان متشکل ازنمایندگان بلژیک
nation-state U حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
nation-states U حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
geodesic dome U گنبد متشکل ازسطوح هندسی
council of entent U متشکل از جمهوریهای افریقایی داهومی
beam column framing U ساختمان با قابهای متشکل ازتیر و ستون
diarchy U سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
lignocellulose U مواد سلولزی متشکل بافتهای چوبی
recombinant U موجود دارای صفات ارثی متشکل جدید
nordic council U شورای اسکاندیناوی مجمع متشکل ازنمایندگان دانمارک
jo bolt U نوعی پرچ با دندانههای داخلی متشکل از سه قسمت
craft union U اتحادیه متشکل از متخصصین فن یاصنعت یا حرفه خاص
DNA double helix U [یک ساختار دو رشته ایی متشکل از ۴ نوکلئوتید است. ]
water/alcohol U الکل
spiriting U الکل
spirit U الکل
spirit of wine U الکل
alcohol U الکل
spirits of wine U الکل
association for women in computing U متشکل از افرادی که پردازش کامپیوتر علاقه مند هستند
bilateral infrastructure U سازمان داخلی متشکل ازاعضای دو جانبه تشکیلات دوجانبه
lacquers U لاک الکل
alcoholics U دارای الکل
spirituous U دارای الکل
alcohol-free <adj.> U بدون الکل
ethyl alcohol U الکل معمولی
ethyl alcohol U الکل اتیلیک
ethanol U الکل معمولی
ethanol U الکل اتیلیک
tertiary alcohol U الکل 3 درجه
amyl alcohol U الکل امیلیک
denatured alcohol U الکل تقلیبی
shellac solution U لاک الکل
lacquer U لاک الکل
spiritous U الکل دار
spirit varnish U لاک الکل
alcoholic U دارای الکل
dihydric alcohol U دی هیدرولیک الکل
dihydric alcohol U الکل دوعاملی
secondary alcohol U الکل 2 درجه
alcoholic U معتادبنوشیدن الکل
wet one's whistle <idiom> U نوشیدن الکل
laced U الکل زده
wood alcohol U الکل متانول
wood alcohol U الکل چوب
wood spirit U الکل چوب
alcoholimeter U الکل سنج
proof spirit U الکل خالص
alcoholmeter U الکل سنج
polyalcohol U پلی الکل
varnishing U لاک الکل
acetylenic alcohol U الکل استیلنی
varnished U لاک الکل
varnishes U لاک الکل
varnish U لاک الکل
primary alcohol U الکل 1 درجه
absolute alcohol U الکل مطلق
anhydrous alcohol U الکل مطلق
acetylene alcohol U الکل استیلنی
rectified spirit U الکل دو تقطیری
hit the bottle <idiom> U الکل نوشیدن
methyl alcohol U متیل الکل
alcoholics U معتادبنوشیدن الکل
methyle alcohol U الکل متیلیک
hit the sauce <idiom> U الکل نوشیدن
monohydric alcohol U مونوهیدریک الکل
neutral spirits U الکل سفید
alcoholysis U الکل کافت
grain alcohol U الکل خالص
alcoholometer U الکل سنج
glycol U الکل دهنی
methanol U الکل متیلیک
methyl alcohol U الکل متیلیک
trihydric alcohol U الکل چندعاملی
on the wagon <idiom> U الکل ننوشیدن
proof U مقیاس خلوص الکل
p.v.a U پلی وینیل الکل
tertiary alcohol U الکل نوع سوم
lacquer U لاک الکل زدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com