Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
eerie
U
ترساننده گرفته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
scarer
U
ترساننده
alarming
U
ترساننده
scaremonger
U
ترساننده
scaremongers
U
ترساننده
disincentive
U
ترساننده
threatener
U
ترساننده
disincentives
U
ترساننده
affrighter
U
ترساننده
deterrents
U
ترساننده
deterrent
U
ترساننده
patinated
U
جرم گرفته کبره گرفته
effluvium
U
پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
thickest
U
گرفته
muzzy
U
گرفته
adopted
U
گرفته
accustomed
خو گرفته
thick
U
گرفته
thicker
U
گرفته
fogbound
U
مه گرفته
bunged up
U
قی گرفته
dulls
U
گرفته
dulling
U
گرفته
dullest
U
گرفته
duller
U
گرفته
dulled
U
گرفته
muggy
U
گرفته
dull
U
گرفته
low-spirited
U
گرفته
low spirited
U
گرفته
fusty
U
بو گرفته
fustiest
U
بو گرفته
fustier
U
بو گرفته
gruff
U
گرفته
clouded
U
گرفته
addicted
U
خو گرفته
air less
U
گرفته
rancid
U
بو گرفته
pokey
U
گرفته
folded in mist
U
مه گرفته
mistful
U
مه گرفته
sombrous
U
گرفته
heartsore
U
دل گرفته
darksome
U
گرفته
uptight
U
گرفته
choky
U
گرفته
chock full
U
گرفته
brumous
U
مه گرفته
hoarse
U
گرفته
hoarser
U
گرفته
hoarsest
U
گرفته
comate
U
مه گرفته
blear
U
گرفته وتاریک
Are you kidding ? Are you being funny?
U
شوخیت گرفته ؟
medalled
U
مدال گرفته
maggoty
U
کرم گرفته
hoarsely
U
بطور گرفته
in mourning
U
چرک گرفته
i have a secure grasp of it
U
انرا گرفته ام
to d. itself
U
گرفته شدن
mity
U
کزم گرفته
on the panel
U
جزوصورت گرفته
patinated
U
زنگار گرفته
patinous
U
کبره گرفته
pokiest
U
گرفته دلگیر
fondest
U
انس گرفته
reposing upon
U
قرار گرفته بر
fonder
U
انس گرفته
resolved that ......
U
تصمیم گرفته شد که
rheumatic
U
رماتیسم گرفته
began
U
دست گرفته
leaded
U
سرب گرفته
rainy
U
تر رگبار گرفته
smoky
U
دود گرفته
derivative
U
گرفته شده
derivatives
U
گرفته شده
mistful
U
میغ گرفته
drippy
U
هوای گرفته
caught
U
گرفته شده
airless
U
گرفته یا دم کرده
blear eyes
U
چشمان قی گرفته
triste
U
گرفته محزون
tristful
U
گرفته محزون
verminous
U
شپش گرفته
pokier
U
گرفته دلگیر
aeruginous
U
زنگ گرفته
poky
U
گرفته دلگیر
divorcee
U
زن طلاق گرفته
divorcees
U
زن طلاق گرفته
cerated
U
موم گرفته
dulls
U
کندشدن گرفته
filmy
U
غبار گرفته
measly
U
کرم گرفته
dulled
U
کندشدن گرفته
wont
U
خو گرفته عادت
addict
خو گرفته معتاد
addicts
U
: خو گرفته معتاد
filmiest
U
غبار گرفته
dull
U
کندشدن گرفته
filmier
U
غبار گرفته
solemn
U
گرفته موقرانه
dulling
U
کندشدن گرفته
dullest
U
کندشدن گرفته
duller
U
کندشدن گرفته
fond
U
انس گرفته
assumed
U
بخود گرفته عاریتی
foul house
U
چشمی گرفته لنگر
my time is occupied
U
وقتم گرفته است
included
U
دور گرفته شده
nidicolous
U
در اشیانه قرار گرفته
mucid
U
بوزک زده بو گرفته
mossy
U
خزه گرفته باتلاقی
lowers
U
هوای گرفته وابری
lowering
U
هوای گرفته وابری
skimmed milk
U
شیرخامه گرفته ورقیق
malty
U
خو گرفته به ابجو خوری
She was depressed.
U
دلش گرفته بود
AC
U
گرفته شده است
lour
U
گرفته شدن عبوس
lour
U
هوای گرفته وابریwerewolf
in contemplation
U
درنظر گرفته شده
cut nails
U
ناخنهای گرفته یا چیده
My left leg is in plaster .
U
پای چپ؟ را گچ گرفته اند
i had been caught
U
گرفته شده بودم
He was choking .
U
گلویش گرفته بود
to be tuned in to a channel
U
کانالی را گرفته باشند
lowered
U
هوای گرفته وابری
lower
U
هوای گرفته وابری
skims
U
شیر خامه گرفته
sultrily
U
بطور دم گرفته یا گرم
funky
U
بوی ناه گرفته
underlying
U
در زیر قرار گرفته
low key
U
دارای صدای گرفته
putrid flesh
U
گوشت گندیده یا بو گرفته
low-key
U
دارای صدای گرفته
skim milk
U
شیرخامه گرفته ورقیق
followed by
<adj.>
U
دنباله گرفته شده با
patinous
U
زنگارگرفته جرم گرفته
skim
U
شیر خامه گرفته
skimmed
U
شیر خامه گرفته
game
U
شکار گرفته شده
designed
U
در نظر گرفته شده مخصوص
integrated intensity
U
شدت انتگرال گرفته شده
woofer
U
دارای صدای کوتاه و گرفته
throaty
U
دارای صدای گرفته وخشن
borrowed money
U
پول قرض گرفته شده
bloods hot eyes
U
چشمان قرمز و خون گرفته
subereous
U
از چوب پنبه گرفته شده
capsulate
U
درمحفظه یاحفره قرار گرفته
applique
U
مورد استفاده قرار گرفته
she had him in her pocket
U
خوب جلوش را گرفته بود
throatiest
U
دارای صدای گرفته وخشن
parrot learned
U
طوطی وار یاد گرفته
he drives a roaring trade
U
کارش خوب گرفته است
blink
U
نادیده گرفته نگاه مختصر
we are beset with dangers
U
خطرها ما را فرا گرفته اند
blinked
U
نادیده گرفته نگاه مختصر
oppressed
U
تحت ستم قرار گرفته
weanling
U
کودک تازه از شیر گرفته
tried
U
در محک ازمایش قرار گرفته
jugate
U
روی هم قرار گرفته جفت
hard bitten
U
سخت گاز گرفته شده
blighted
U
زنگ زده شپشه گرفته
captured material
U
وسایل گرفته شده از دشمن
throatier
U
دارای صدای گرفته وخشن
pokerface
U
قیافه گرفته وخشک بیعلاقه
semidiurnal
U
در نصف روز انجام گرفته
blinks
U
نادیده گرفته نگاه مختصر
loan word
U
واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
Silence prevailed every where.
U
سکوت همه جا را فرا گرفته بود
claque
U
پول گرفته اند دست بزنند
bluest
U
مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
biotecture
U
[معماری تاثیر گرفته از زیست شناسی]
The car is on fire.
U
اتومبیل آتش گرفته (دارد می سوزد )
Everybody stands in awe of him.
U
ازهمه زهر چشم گرفته است
bluer
U
مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
bloodshot
U
سرخ وورم کرده خون گرفته
on board computer
U
کامپیوتری که در یک وسیله نقلیه جا گرفته است
bleary
U
دارای چشمان قی گرفته وخواب الود
leachate
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
zero hour
<idiom>
U
لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
arrowroot
U
نشاستهای که ازریشه اوروت گرفته میشود
The rumour is gaining ground that …
U
این شایعه قوت گرفته است که ...
leach
[liquid formed by leaching]
U
مایعی که از صافی گرفته شده
[شیمی]
prussic acid
U
اسیدی که ازنیل فرنگی گرفته میشود
it follows necessarily that
U
ناچار این نتیجه گرفته میشود
blue
U
مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
A further increase is considered unlikely
[regarded as unlikely]
.
U
افزایش بیشتری بعید در نظر گرفته می شود.
intake
U
مقداراب یا گازی که با لوله گرفته و جذب میشود
speed trap
U
مسیر اندازه گرفته شده باوسیله الکتریکی
his leg rested on a stone
U
پایش روی سنگی قرار گرفته بود
enclaves
U
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
endorsee
U
کسی که به نام اوفهر نویسی صورت گرفته
ordinee
U
کسیکه تازه درجه شماسی گرفته است
foul hooked
U
ماهی گرفته شده با قلاب ازبیرون دهان
enclave
U
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
give a catch
U
زدن ضربهای که ممکن است بل گرفته شود
cudbear
U
ماده رنگی که ازاشنه یادواله گرفته میشود
I was bitten by a dog.
U
من توسط
[بوسیله]
سگی گاز گرفته شدم.
Is this seat taken?
U
آیا این صندلی گرفته شده است؟
intakes
U
مقداراب یا گازی که با لوله گرفته و جذب میشود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com