English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
misallocation of resources U تخصیص نادرست منابع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
allocation of resources U تخصیص منابع
resource allocation U تخصیص منابع
efficient allocation of resources U تخصیص کارای منابع
optimum allocation of resources U تخصیص مطلوب منابع
renewable resources U منابع تهی ناپذیر منابع تجدیدشدنی منابع قابل تجدید
exhaustable resources U منابع پایان پذیر منابع طبیعی که میزان عرضه انها ثابت بوده و قابل جایگزینی نمیباشدمانند نفت سنگ اهن
dynamic storage allocation U تخصیص انباره پویا تخصیص حافظه پویا
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . U این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
alternative U تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternatives U تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denial U تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
denials U تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function U تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
dispersion U تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
sources U منابع
resources U منابع
mean U منابع درامد
natural resources U منابع طبیعی
scarce resources U منابع کمیاب
control of resources U کنترل منابع
revenue sources U منابع درامد
resource sharing U اشتراک در منابع
resource endowment U منابع طبیعی
overhead U منابع حاشیهای
natural sources U منابع طبیعی
resource deallocation U بازستانی منابع
allotment U منابع اختصاصی
allotments U منابع اختصاصی
economic resources U منابع اقتصادی
sourcing U منابع یابی
military resources U منابع نظامی
fixed inputs U منابع ثابت
fixed resources U منابع ثابت
control of resources U نظارت بر منابع
sources law U منابع حقوق
meaner U منابع درامد
human resources U منابع انسانی
meanest U منابع درامد
complementary resources U منابع مکمل
unused resources U منابع بیکار
allotment U تخصیص
devotion U تخصیص
allotments U تخصیص
dedications U تخصیص
dedication U تخصیص
attribution U تخصیص
earmarks U تخصیص
recognition U تخصیص
earmark U تخصیص
consecration U تخصیص
allocation U تخصیص
admensuration U تخصیص
allocations U تخصیص
appropriation U تخصیص
admeasurement U تخصیص
designation U تخصیص
designations U تخصیص
inputs U عوامل تولید منابع
conservationist U طرفدارحفظ منابع طبیعی
depletion U کاهش منابع طبیعی
software resources U منابع نرم افزار
conservationists U طرفدارحفظ منابع طبیعی
conservation programs U برنامههای حفافت منابع
hardware resources U منابع سخت افزاری
resources U منابع اماد ذخایر
unused resources U منابع استفاده نشده
sourcing of suppliers U یافتن منابع فروش
nonrenewable resources U منابع تمام شدنی
conservation U حفظ منابع طبیعی
exhaustable resources U منابع تمام شدنی
assignability U تخصیص دادنی
allocate U تخصیص دادن
designs U تخصیص دادن
asides U تخصیص دادن
appropriation U تخصیص وجه
aside U تخصیص دادن
budgetary appropriations U تخصیص بودجه
static allocation U تخصیص ایستا
capital appropiation U تخصیص سرمایه
allotment U تخصیص توزیع
dynamic allocation U تخصیص پویا
allotments U تخصیص توزیع
storage allocation U تخصیص انباره
storage allocation U تخصیص حافظه
denominate U تخصیص دادن به
reallocation U تخصیص مجدد
cost allocation U تخصیص هزینه
design U تخصیص دادن
bequeaths U تخصیص دادن به
bequeathing U تخصیص دادن به
bequeathed U تخصیص دادن به
bequeath U تخصیص دادن به
allot U تخصیص دادن
designing U تخصیص دادن
assignment U تخصیص اسناد
assignments U تخصیص اسناد
allocator U تخصیص دهنده
allocation function U تابع تخصیص
allocate U تخصیص دادن
assign U تخصیص دادن
allot U تخصیص دادن
allotting U تخصیص دادن
allotted U تخصیص دادن
allocates U تخصیص دادن
allocating U تخصیص دادن
to earmark something for something U تخصیص دادن
allots U تخصیص دادن
production resource planning U برنامه ریزی منابع تولید
nonrenewable resources U منابع غیر قابل تجدید
gather U دریافت داده از منابع مختلف
gathered U دریافت داده از منابع مختلف
economic mobilization U بسیج منابع اقتصادی باصرفه
mobility U انتقال اسان منابع تولید
water utilization project U پروژه بهره برداری از منابع اب
appropriation limitation U محدودیت تخصیص اعتبار
assignable U قابل تعیین و تخصیص
allocated U تخصیص داده شده
allotment U واگذارسهمیه تخصیص نیروها
allotments U واگذارسهمیه تخصیص نیروها
designating U تخصیص دادن برگزیدن
designatory U وابسته به تخصیص و تعیین
designate U تخصیص دادن برگزیدن
designates U تخصیص دادن برگزیدن
gives U رساندن تخصیص دادن
allocated <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
static storage allocation U تخصیص انباره ایستا
allotted <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
attached <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
specifiable U قابل تعیین یا تخصیص
giving U رساندن تخصیص دادن
give U رساندن تخصیص دادن
assigned <adj.> <past-p.> U تخصیص داده شده
complexities U اندازه منابع سیستم در یک عمل یا کار
complexity U اندازه منابع سیستم در یک عمل یا کار
irm U Resourese Informationمدیر منابع اطلاعاتی anager
collection U عمل دریافت داده از منابع مختلف
collections U عمل دریافت داده از منابع مختلف
consecrate U ویژه کردن تخصیص دادن
consecrates U ویژه کردن تخصیص دادن
consecrating U ویژه کردن تخصیص دادن
set aside U باطل کردن تخصیص دادن
apportioning U تقسیم کردن تخصیص دادن
sanctifying U تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctify U تصدیق کردن تخصیص دادن
apportions U تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioned U تقسیم کردن تخصیص دادن
sanctifies U تصدیق کردن تخصیص دادن
sancify U برای امرمقدسی تخصیص دادن
manpower loading chart U نمودار تخصیص نیروی انسانی
preassigned U قبلا تخصیص داده شده
file allocation table U جدول تخصیص جای فایل
apportion U تقسیم کردن تخصیص دادن
resource U تقسیم منابع موجود در سیستم بین کارها
To pool resources to gether . U کلیه منابع وامکانات موجود را یک کاسه کردن
departmental LAN U چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
babble U اختلال در سایر منابع که با یک سیگنال بیان میشود
babbles U اختلال در سایر منابع که با یک سیگنال بیان میشود
babbled U اختلال در سایر منابع که با یک سیگنال بیان میشود
assignment of space U تخصیص جا برای انبار کردن اماد
appropriation language U شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
trumped up U نادرست
dishonest U نادرست
phoney U نادرست
phoneys U نادرست
unfair U نادرست
unfairly U نادرست
phony U نادرست
phonies U نادرست
trumped-up U نادرست
sinister U کج نادرست
fouler U نادرست
fouled U نادرست
foul U نادرست
false <adj.> U نادرست
false code U کد نادرست
inconsecutive U نادرست
inconsequent U نادرست
foulest U نادرست
in error <adj.> U نادرست
out of order U نادرست
out of a U نادرست
out of trim U نادرست
spurious U نادرست
crooked U نادرست
wrongful U نادرست
fouls U نادرست
infirmly U نادرست
unsafe U نادرست
erroneous U نادرست
inexact U نادرست
imprecise U نادرست
false U نادرست
impure U نادرست
amiss U نادرست
inaccurate U نادرست
dowse U پی بردن به وجوداب یا منابع دیگر زیرزمینی بوسیله گمانه
available U لیست حافظه اختصاص داده نشده و منابع در سیستم
inducing U اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induced U اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induces U اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com