Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
specialises
U
تخصص یافتن
specialising
U
تخصص یافتن
specialize
U
تخصص یافتن
specializes
U
تخصص یافتن
specializing
U
تخصص یافتن
specialization
U
تخصص یافتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
expert knowledge
U
تخصص
proficiency
U
تخصص
inexpert
U
بی تخصص
specialities
U
تخصص
speciality
U
تخصص
specialty
U
تخصص
specialization
U
تخصص
specialises
U
تخصص داشتن
specialising
U
تخصص داشتن
proficiency
U
مهارت تخصص
specialize
U
تخصص داشتن
career
U
تخصص رستهای
technologies
U
تخصص شناسی
specializing
U
تخصص داشتن
careers
U
تخصص رستهای
careering
U
تخصص رستهای
careered
U
تخصص رستهای
health nursing
U
تخصص پرستاری
specializes
U
تخصص داشتن
technology
U
تخصص شناسی
civilian occupational specialty
U
تخصص غیر ارتشی
profession of arms
U
تخصص نظامی گری
military occupational speciality
U
تخصص شغلی نظامی
underemployed
U
دارای شغل کم تخصص و کم پاداش
propagate
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated
U
گشترش یافتن یا نشر یافتن
analyst
U
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
analysts
U
شخصی که در بررسی سیستم تخصص دارد
residency
U
اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
laboratorian
U
کسیکه در ازمایشگاه یاکارخانه شیمیائی تخصص دارد
trial and error
<idiom>
U
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
trial attorney
U
وکیلی که تخصص او در دفاع است وکمتر به امور دفتری می رسد
packet
U
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
packets
U
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
comparative cost
U
اصل تخصص کشورها درتولید کالاهایی که ان را ازدیگر ممالک ارزانتر ومرغوبتر تهیه می کنند
independent computer
U
manufacturers peripheralequipment سازمانی تشکیل یافته از شرکت هایی که درساخت یک یا چندین وسیله کامپیوتری تخصص دارند
inexpertly
U
ازروی عدم تخصص یا عدم خبرگی
discovering
U
یافتن
discovered
U
یافتن
detect
U
یافتن
detected
U
یافتن
detecting
U
یافتن
discover
U
یافتن
finds
U
یافتن
find
U
یافتن
detects
U
یافتن
discovers
U
یافتن
deploy
U
گسترش یافتن
terminate
U
خاتمه یافتن
to get fame
U
شهرت یافتن
to gain the upper hand
U
غلبه یافتن
terminated
U
خاتمه یافتن
ends
U
خاتمه یافتن
ended
U
خاتمه یافتن
get out
U
رهایی یافتن
to get off
U
رهایی یافتن از
to get ones hand in
U
دست یافتن به
convect
U
انتقال یافتن
insuring
U
اطمینان یافتن
to look oneself again
U
بهبود یافتن
to grow better
U
بهبودی یافتن
to get rid of
U
رهایی یافتن از
dominate
U
تفوق یافتن
dominated
U
تفوق یافتن
dominates
U
تفوق یافتن
end
U
خاتمه یافتن
achieving
U
دست یافتن
relaxing
U
تخفیف یافتن
hold out
U
بسط یافتن
luxuriating
U
شکوه یافتن
dwindle
U
تدریجاکاهش یافتن
dwindled
U
تدریجاکاهش یافتن
dwindles
U
تدریجاکاهش یافتن
dwindling
U
تدریجاکاهش یافتن
hunt out
U
با جستجو یافتن
relaxes
U
تخفیف یافتن
relax
U
تخفیف یافتن
achieves
U
دست یافتن
to gain in nealth
U
بهبودی یافتن
to extricate oneself
U
رهایی یافتن
terminates
U
خاتمه یافتن
achieved
U
دست یافتن
achieve
U
دست یافتن
come through
U
وقوع یافتن
come round
U
شفا یافتن
wane
U
کاهش یافتن
waned
U
کاهش یافتن
to undergo a change
U
تغییر یافتن
wanes
U
کاهش یافتن
to take courage
U
خرات یافتن
waning
U
کاهش یافتن
to quit oneself of
U
رهائی یافتن از
break out
U
شیوع یافتن
outspread
U
گسترش یافتن
accruing
U
گسترش یافتن
tenses
U
تشدید یافتن
tenser
U
تشدید یافتن
tensed
U
تشدید یافتن
tense
U
تشدید یافتن
accrue
U
گسترش یافتن
accrues
U
افزایش یافتن
accrues
U
گسترش یافتن
accruing
U
افزایش یافتن
to reach for knowledge
U
برای یافتن
scant
U
تخفیف یافتن
bunchout
U
برامدگی یافتن
center
U
تمرکز یافتن
circumfuse
U
گسترش یافتن
shrinks
U
کاهش یافتن
shrinking
U
کاهش یافتن
shrink
U
کاهش یافتن
come off
U
تحقق یافتن
come off
U
وقوع یافتن
insures
U
اطمینان یافتن
ensuring
U
اطمینان یافتن
to pull round
U
بهبودی یافتن
diminish
U
نقصان یافتن
diminish
U
تقلیل یافتن
diminishes
U
نقصان یافتن
diminishes
U
تقلیل یافتن
ensure
U
اطمینان یافتن
ensured
U
اطمینان یافتن
ensures
U
اطمینان یافتن
accrue
U
افزایش یافتن
to come to know
U
اگاهی یافتن
pick up health
U
بهبود یافتن
alter
U
تغییر یافتن
altered
U
تغییر یافتن
altering
U
تغییر یافتن
alters
U
تغییر یافتن
accede
U
دست یافتن
accede
U
راه یافتن
acceded
U
دست یافتن
acceded
U
راه یافتن
pickup
U
بهبودی یافتن
tensest
U
تشدید یافتن
centralization
U
مرکزیت یافتن
lessen
U
تقلیل یافتن
recvperate
U
بهبودی یافتن
lessened
U
تقلیل یافتن
lessening
U
تقلیل یافتن
lessens
U
تقلیل یافتن
pull round
U
بهبودی یافتن
protend
U
امتداد یافتن
lay hands on something
U
چیزی را یافتن
look oneself again
U
بهبود یافتن
overmaster
U
برتری یافتن بر
outreach
U
برتری یافتن
overcome
U
غلبه یافتن
overcomes
U
غلبه یافتن
overcoming
U
غلبه یافتن
misalign
U
تغییر یافتن
diverge
U
انشعاب یافتن
meliorate
U
بهبود یافتن
overmatch
U
تفوق یافتن
overspread
U
بسط یافتن
diverges
U
انشعاب یافتن
diverged
U
انشعاب یافتن
accedes
U
دست یافتن
accedes
U
راه یافتن
acceding
U
دست یافتن
acceding
U
راه یافتن
perennate
U
دوام یافتن
penetract
U
راه یافتن
centralisation
U
مرکزیت یافتن
conquers
U
پیروزی یافتن بر
sublate
U
تغییرشکل یافتن
attain
U
دست یافتن
attained
U
دست یافتن
attaining
U
دست یافتن
attains
U
دست یافتن
expand
U
بسط یافتن
expanding
U
بسط یافتن
expands
U
بسط یافتن
taper off
U
کاهش یافتن
to a greatness
U
بزرگی یافتن
deploys
U
گسترش یافتن
to be transferred
U
انتقال یافتن
transcend
U
برتری یافتن
transcended
U
برتری یافتن
transcending
U
برتری یافتن
transcends
U
برتری یافتن
to be through
U
فراغت یافتن
to be prolonged
U
امتداد یافتن
recuperate
U
بهبودی یافتن
recuperated
U
بهبودی یافتن
luxuriated
U
شکوه یافتن
luxuriate
U
شکوه یافتن
recovers
U
بهبودی یافتن
recovering
U
بهبودی یافتن
recover
U
بهبودی یافتن
keep one's head above water
U
رهایی یافتن
conquer
U
پیروزی یافتن بر
conquering
U
پیروزی یافتن بر
immix
U
امیزش یافتن
prefers
U
ترجیح یافتن
recuperates
U
بهبودی یافتن
luxuriates
U
شکوه یافتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com