Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
short
U
تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
shorter
U
تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
shortest
U
تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
executive length course
U
زمین گلف کوتاهتر و اسانتراز معمول
executive course
U
زمین گلف کوتاهتر و اسانتراز معمول
addressing
U
استفاده از کلمه آدرس کوتاهتر از معمول تا عمل کشف آدرس سریع تر انجام شود
daughter board
U
تخته جانبی که به تخته اصلی سیستم وصل میشود
board
U
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
boarded
U
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
NIC
U
تخته جانبی که کامپیوتر را به شبکه وصل میکند. تخته داده کامپیوتر را به سیگنال الکتریکی تبدیل میکند که در امتداد در کابل شبکه ارسال خواهد شد
i/o board
U
تخته مداری که ورودی وخروجیهای داده ها بین کامپیوتر و دستگاههای جانبی را کنترل میکند
microcomputer
U
تخته مدار چاپی اصی سیستم که بیشتر قط عات و اتصالات برای تختههای جانبی و... را دارد
interfaces
U
تخته جانبی که به کامپیوتر امکان میدهد تا با وسایل مشخصی واسط باشد یا استاندارد مشخصی را رعایت کند
interface
U
تخته جانبی که به کامپیوتر امکان میدهد تا با وسایل مشخصی واسط باشد یا استاندارد مشخصی را رعایت کند
shorten
U
کوتاهتر کردن
shortened
U
کوتاهتر کردن
shortens
U
کوتاهتر کردن
expansion interface
U
حافظه جانبی وسایر دستگاههای جانبی رابه یک کامپیوتر اصلی اضافه کند
bells and whistles
U
خصوصیات جانبی و پیشرفته یک برنامه کاربردی یا وسیله جانبی
sidelap
U
بالههای جانبی هواپیما پوشش جانبی عکسها رویهم
multi board computer
U
کامپیوتری که چندین تخته مدار مجتمع دارد که به یک تخته اصلی وصل هستند
acey deucy
U
کوتاهتر کردن رکاب راست ازرکاب چپ
lee board
U
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
stopboard
U
تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
board
U
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
boarded
U
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
peripheral
U
مداری که امکان کار کامپیوتر با رسانه جانبی با کمک پورتهای سریال و موازی و سایر سیگنالهای تصدیق لازم برای واسط شدن بین وسیله جانبی
channeled
U
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled
U
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channel
U
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling
U
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels
U
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
communication
U
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
side effect
U
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
lay up
U
ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
wait state
U
1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
wait condition
U
1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
plywood
U
تخته لایی تخته چند لا
planking
U
تخته پوشی تخته بندی
notice board
U
1-تخته نصب شده در دیوار که نکات مهم روی آن قرار می گیرند. 2-نوعی تخته آگهی که پیام به کاربران نصب میشود
expansion slots
U
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
bare board
U
تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
power down
U
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
adverse reaction
U
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
spillover effect
U
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
secondary effect
U
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
fall-out
[side effect]
U
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
byeffect
U
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
by-effect
U
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
augmenting
U
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
augmented
U
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
augments
U
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
augment
U
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
learning curve
U
منحنی که نمودار این مطلب است که باتکرار یک عمل زمان انجام ان عمل کوتاهتر می گردد
externals
U
روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
external
U
روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
side spray
U
بسکهای جانبی گلوله ترکشهای جانبی گلوله
plank
U
تخته تخته کردن
usage
U
معمول
in
U
معمول
in vogue
U
معمول
in-
U
معمول
going
U
معمول
usual
U
معمول
usages
U
معمول
enchorial
U
معمول متعارفی
out of the ordinary
U
غیر معمول
as usual
U
مطابق معمول
out of the common
U
غیر معمول
usual conditions
U
شرایط معمول
normal
U
هنجار معمول
undersized
U
کوچکتر از معمول
it is usual with him
U
معمول اوست
off the map
U
غیر معمول
eccentrically
U
بطورغیر معمول
to set in
U
معمول شدن
practice
U
معمول به عادت
After the usual courtesies.
U
پس از تعارفات معمول
slow down
<idiom>
U
از حد معمول آرامتر
fashionably
U
مطابق معمول
vogue
U
رسم معمول
as usual
<idiom>
U
طبق معمول
To overstep the mark. To go too far.
U
از حد معمول گذراندن
usu
U
مخفف معمول
in character
<idiom>
U
مثل معمول
by usage
U
یا معمول سابق
consuetudinary
U
عادی معمول
off season
U
ارزان تر از معمول
to be in f.
U
معمول بودن
weather board
U
تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
institution
U
رسم معمول عرف
habitualness
U
معمول بودن معتادیت
quite the thing
U
مطابق بارسم معمول
intercolonial
U
معمول در میان مستعمرات
it is our usual p to
U
معمول ما این است که
it is unusually large
U
ازاندازه معمول بزرگتراست
oversleep
U
بیش از حد معمول خوابیدن
oversleeping
U
بیش از حد معمول خوابیدن
introduction
U
معمول سازی ابداع
gangling
U
بلند تراز حد معمول
such dresses are the vogue
U
اینجورلباسهامتداول معمول است
oversleeps
U
بیش از حد معمول خوابیدن
overslept
U
بیش از حد معمول خوابیدن
introductions
U
معمول سازی ابداع
price current
U
صورت نرخهای معمول
fair wear and tear
U
خسارت در حد معمولی فرسودگی در حد معمول
cupola practice
U
روش معمول کوره کوپل
retrograde
U
دوران در خلاف جهت معمول
semidouble
U
دارای گلبرگهای بیشتر از معمول
international practice
U
طریقه معمول به بین المللی
wide-angle
U
دارای زاویه دید بیش از معمول
wide angle
U
دارای زاویه دید بیش از معمول
substandard
U
زیر معیار یا مقیاس معمول یا قانونی
unorthodox
U
دارای عقیده ناصحیح یا غیر معمول
wet year
U
سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
dry year
U
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
extra-
U
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extras
U
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extra
U
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
pads
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pad
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
flank observation
U
دیدبانی جانبی دیدبانی از دیدگاه جانبی
characteristic
U
مقدار نمای یک عدد اعشاری که از حد معمول بزرگتر است
fashionableness
U
توافق بارسم وایین معمول مطابقت باسبک روز
bow-pew
U
[نوعی نیمکت معمول در قرن هجدهم انگلیس و آمریکا]
characteristically
U
مقدار نمای یک عدد اعشاری که از حد معمول بزرگتر است
gondolas
U
نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
cylix
U
ابخوری پایه دار ودسته که درقدیم معمول بوده است
gondola
U
نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
mancipation
U
یکجورایین انتقال یاواگذاری که درازادکردن بردگان وکودکان معمول بود
production run
U
اجرای یک برنامه اصلاح شده که بطور معمول اهدافش راباتمام می رساند
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours.
U
ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
underdistance
U
روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
Advanced Technology Attachment
U
حالت معمول از واسط SCSI که تحت نام IDE هم شناخته شده است
negligence
U
اهمال تفریط معیار ان در CL رفتارو دقتی است که یک فرد بافهم و شعور عادی در امورخود معمول می دارد
refresher
U
حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
bourgeois
<adj.>
U
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
cross-in-square
U
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
coalition
U
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalitions
U
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
contour line
U
خط جانبی
laterad
U
جانبی
lateral
U
جانبی
adverse reaction
U
اثر جانبی
accessory
U
جانبی
by-effect
U
اثر جانبی
byeffect
U
اثر جانبی
bilateral
U
دو جانبی
spillover effect
U
اثر جانبی
sidelong
U
جانبی
secondary effect
U
اثر جانبی
fall-out
[side effect]
U
اثر جانبی
side effect
U
نتیجه جانبی
side effect
U
اثر جانبی
sidelooking airborne radar
U
رادار جانبی
lateral buckling
U
کمانکش جانبی
side-effect
U
اثر جانبی
side group
U
گروه جانبی
side-effect
U
نتیجه جانبی
side friction
U
اصطکاک جانبی
side circuit
U
مدار جانبی
lateral dominance
U
برتری جانبی
side chain
U
زنجیر جانبی
trilaterality
U
حالت سه جانبی
side-effects
U
اثر جانبی
laterality
U
برتری جانبی
lateral shifts
U
تغییرات جانبی
lateral control
U
کنترل جانبی
lateral shifts
U
حرکت جانبی
lateral load
U
بار جانبی
sideways sum
U
مجموع جانبی
lateral inversion
U
معکوس جانبی
side reaction
U
واکنش جانبی
sideband
U
باندهای جانبی
lateral surface
U
سطح جانبی
lateral fissure
U
شیار جانبی
lateral dispersion
U
پراکندگی جانبی
side view
U
نمای جانبی
side-effects
U
نتیجه جانبی
lateral yield
U
له شدگی جانبی
lateral pressure
U
فشار جانبی
adverse reactions
U
اثرهای جانبی
ancillary equipment
U
تجهیزات جانبی
by-effects
U
اثرهای جانبی
ancillary equipment
U
وسیله جانبی
byeffects
U
اثرهای جانبی
oblique fire
U
اتش جانبی
secondary effects
U
اثرهای جانبی
side effects
U
اثرهای جانبی
flank speed
U
سرعت جانبی
end gable
U
نمای جانبی
auxiliary equipment
U
تجهیزات جانبی
dorsolateral
U
پشتی و جانبی
aisles
U
جانبی صحن
adverse reaction
U
نتیجه جانبی
aisle
U
جانبی صحن
by-effect
U
نتیجه جانبی
byeffect
U
نتیجه جانبی
fall-out
[side effect]
U
نتیجه جانبی
peripherals
U
دستگاههای جانبی
spillover effects
U
آثار جانبی
secondary effect
U
نتیجه جانبی
spillover effects
U
اثرهای جانبی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com