English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to study for the bar U تحصیل حقوق کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
common low U سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
achieve تحصیل کردن
earns U تحصیل کردن
earn U تحصیل کردن
earned U تحصیل کردن
to obtain permission U تحصیل اجازه کردن
toi mug at U سخت تحصیل کردن
to leave school U ترک تحصیل کردن
gained U حصول تحصیل منفعت کردن
graft U از راه نادرستی تحصیل کردن
grafted U از راه نادرستی تحصیل کردن
gains U حصول تحصیل منفعت کردن
etymologize U تحصیل علم اشتقاق کردن
to study persian U زبان فارسی تحصیل کردن
wins U بدست اوردن تحصیل کردن
gain U حصول تحصیل منفعت کردن
win U بدست اوردن تحصیل کردن
grafts U از راه نادرستی تحصیل کردن
achieves U تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieved U تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieving U تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
minor U در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
studying U تحصیل کردن مطالعه کردن
procuring U تحصیل کردن جاکشی کردن
procures U تحصیل کردن جاکشی کردن
get U حاصل کردن تحصیل کردن
gets U حاصل کردن تحصیل کردن
procured U تحصیل کردن جاکشی کردن
study U تحصیل کردن مطالعه کردن
procure U تحصیل کردن جاکشی کردن
studies U تحصیل کردن مطالعه کردن
getting U حاصل کردن تحصیل کردن
public international law U حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
postliminum U قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
detention of pay U ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
protective duty U حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
harbour dues U حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
attainder U سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
advalorem duty U حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
allotment advice U پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
to execute somebody U اعدام کردن [حقوق]
vindicate U استیفای حقوق کردن
vindicated U استیفای حقوق کردن
vindicates U استیفای حقوق کردن
vindicating U استیفای حقوق کردن
out law U از حقوق بی بهره کردن
abuse U تجاوز به حقوق کسی کردن
abused U تجاوز به حقوق کسی کردن
ostracizing U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism U محروم کردن از حقوق اجتماعی
enfranchises U حقوق مدنی اعطا کردن به
to have recourse to a court U به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
abusing U تجاوز به حقوق کسی کردن
to apply to a court U به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
to seek redress in court U به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
ostracises U از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchising U حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracizes U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracized U از حقوق اجتماعی محروم کردن
abuses U تجاوز به حقوق کسی کردن
ostracize U از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchised U حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracising U از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchise U حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracised U از حقوق اجتماعی محروم کردن
to apply to the court of arbitration U به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
to have recourse to arbitration U به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
to hog the road U بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
to enjoin somebody from doing something [American E] U منع کردن کسی از انجام کاری [حقوق]
to sue somebody for libel [slander] U از کسی برای افترا [تهمت] شکایت کردن [حقوق]
strikes U اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike U اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
obtaining U تحصیل
acquirement U تحصیل
acquisitions U تحصیل
acquistion U تحصیل
acquisition U تحصیل
studies U تحصیل
studying U تحصیل
study U تحصیل
achievements U تحصیل
securement U تحصیل
achievement U تحصیل
schooling U تحصیل
denationalize U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
study for bar U دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
s.for study U ذوق تحصیل
nonresident U تحصیل مکاتباتی
graduation U فراغت از تحصیل
schoolfellow U تعلیم تحصیل
recovery U تحصیل چیزی
s.for study U میل به تحصیل
recoveries U تحصیل چیزی
getting U تحصیل شده
impetration U تحصیل بدرخواست
he applied him self to study U مشغول تحصیل شد
get U تحصیل شده
gets U تحصیل شده
securer U تحصیل کننده
educated U تحصیل کرده
schools U تحصیل در مدرسه
school U تحصیل در مدرسه
school age U سن آغاز تحصیل
school age U سالهای تحصیل
self taught U تحصیل کرده
authorized stoppage U برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
degrees U دیپلم یا درجه تحصیل
ineducable U غیر قابل تحصیل
school drop out U ترک تحصیل کرده
clerisy U طبقه تحصیل کرده
serendipity U تحصیل نعمت غیرمترقبه
degree U دیپلم یا درجه تحصیل
studiousness U عشق بخواندن یا تحصیل
schoolable U مشمول تحصیل اجباری
earned income U درامد تحصیل شده
cultured U مهذب تحصیل کرده
scoolable U مشغول تحصیل اجباری
procuance U تحصیل چیزی خرید
procuration U تحصیل چیزی خرید
yuppie U جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
dropout U کسی که ترک تحصیل میکند
yuppies U جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
availability U سهولت و امکان تحصیل اعتبار
convocation U جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
To neglect ones studies . U از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
school and college ability test آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
my unwillingness to study U بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
homecomings U عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecoming U عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
academia U حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
alumni U پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
grafted U پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafts U پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
graft U پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
safe conducts U سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe-conducts U سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe conduct U سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
co ed U دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co-ed U دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
co-eds U دختری که دردبیرستان یادانشکده مختلط تحصیل میکند وابسته به مدارس مختلط پسرودختر
civil U حقوق
jurisprudence U حقوق
duties U حقوق
rights U حقوق
stipend U حقوق
pay check U چک حقوق
stipends U حقوق
pays U حقوق
paying U حقوق
law U حقوق
laws U حقوق
pay U حقوق
salaries U حقوق
law U حق حقوق
salary U حقوق
jus U حقوق
laws U حق حقوق
retiring pension U حقوق بازنشستگی
export tariff U حقوق صادرات
retired pay U حقوق بازنشستگی
sources law U منابع حقوق
civil law U حقوق مدنی
export charge U حقوق صادرات
export duty U حقوق صادرات
administrative law U حقوق اداری
public law U حقوق عمومی
laws U حقوق عدالت
property rights U حقوق مالکیت
written laws U حقوق مدون
private law U حقوق خصوصی
pension U حقوق بازشنستگی
marital rights U حقوق شوهری
in my presence U در حضور من [حقوق]
foreign law U حقوق خارجی
substantive law U حقوق ذاتی
criminal low U حقوق جزا
leave with pay U مرخصی با حقوق
import tariff U حقوق واردات
detention of pay U ضبط حقوق
harbour dues U حقوق بندر
conjugal rights U حقوق زناشویی
woman's rights U حقوق نسوان
regular salary U حقوق دائمی
statutory U حقوق مدون
conjugal rights U حقوق زوجیت
criminal law U حقوق جزا
pensions U حقوق بازشنستگی
law of the staple U حقوق تجارت
criminal low U حقوق جنایی
school of law U دانشکده حقوق
regular salary U حقوق ثابت
import duty U حقوق واردات
indefeasible rights U حقوق پا برجا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com