Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
rehabilitation
U
تجدید قوا کردن توان بخشی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
rehabilitation
U
توان بخشی
physical medicine
U
طب توان بخشی
vocational rehabilitation
U
توان بخشی شغلی
physical medicine
U
درمان بدنی و توان بخشی
rally
U
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallies
U
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallied
U
تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
power meter
U
دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
eight bit system
U
کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
resupply
U
تجدید اماد تجدید تدارکات
rearming
U
تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
ratings
U
توان نامی توان قدرت
rating
U
توان نامی توان قدرت
renewing
U
تجدید کردن
re establish
U
تجدید کردن
reedify
U
تجدید کردن
renews
U
تجدید کردن
furbishing
U
تجدید کردن
re edify
U
تجدید کردن
renew
U
تجدید کردن
furbished
U
تجدید کردن
furbish
U
تجدید کردن
furbishes
U
تجدید کردن
lsb
U
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
watt
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
refreshes
U
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rehabilitating
U
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitates
U
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
rehabilitated
U
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
refresh
U
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
refreshed
U
تازه کردن یک صفحه تصویر تجدید کردن
rehabilitate
U
تجدید اسکان کردن اعاده حیثیت کردن
reconstructing
U
تجدید بنا کردن
rearmed
U
تجدید تسلیحات کردن
critique
U
تجدید نظر کردن در
rearm
U
تجدید تسلیحات کردن
reconstruct
U
تجدید بنا کردن
reorganised
U
تجدید سازمان کردن
rearms
U
تجدید تسلیحات کردن
reshape
U
تجدید وضع کردن
reconstructs
U
تجدید بنا کردن
reorganization
U
تجدید سازمان کردن
second wind
<idiom>
U
تجدید قوا کردن
rechamber
U
تجدید خان کردن
revising
U
تجدید نظر کردن
reorganizing
U
تجدید سازمان کردن
redeployment
U
تجدید گسترش کردن
reconsignment
U
تجدید بارنامه کردن
reorganising
U
تجدید سازمان کردن
revalidate
U
تجدید اعتبار کردن
reorganize
U
تجدید سازمان کردن
reorganized
U
تجدید سازمان کردن
revise
U
تجدید نظر کردن
reorganizes
U
تجدید سازمان کردن
reorganises
U
تجدید سازمان کردن
resupply
U
تجدید اماد کردن
marry a second time
U
تجدید فراش کردن
reconstructed
U
تجدید بنا کردن
critiques
U
تجدید نظر کردن در
reelect
U
تجدید انتخاب کردن
retry
U
تجدید نظر کردن
reconcider
U
تجدید نظر کردن در
refueled
U
تجدید سوخت کردن
modifies
U
تجدید نظر کردن
restructured
U
تجدید سازمان کردن
rethink
U
تجدید نظر کردن
restructures
U
تجدید سازمان کردن
renovation
U
تجدید قطعات کردن
refueling
U
تجدید سوخت کردن
refuelled
U
تجدید سوخت کردن
refuelling
U
تجدید سوخت کردن
modifying
U
تجدید نظر کردن
restructure
U
تجدید سازمان کردن
rest
U
تجدید قوا کردن
refuel
U
تجدید سوخت کردن
modify
U
تجدید نظر کردن
revises
U
تجدید نظر کردن
up to date
U
تجدید نظر کردن
rests
U
تجدید قوا کردن
up-to-date
U
تجدید نظر کردن
rethought
U
تجدید نظر کردن
rethinks
U
تجدید نظر کردن
rethinking
U
تجدید نظر کردن
refuels
U
تجدید سوخت کردن
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot.
<proverb>
U
در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
reviewing
U
تجدید نظر دوره کردن
reinstatement of revolving credit
U
اعتبار گردانی را تجدید کردن
reviews
U
تجدید نظر دوره کردن
reviewed
U
تجدید نظر دوره کردن
review
U
تجدید نظر دوره کردن
fuel
U
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelling
U
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelled
U
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuels
U
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fueled
U
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
volt ampere meter
U
دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini
U
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
modifying
U
تجدید نظر کردن در طرح اتش
modify
U
تجدید نظر کردن در طرح اتش
refocillate
U
تجدید حیات کردن بخود اوردن
modifies
U
تجدید نظر کردن در طرح اتش
reschedules
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedule
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
refect
U
با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
rescheduled
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
clears
U
پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clearest
U
پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clear
U
پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clearer
U
پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
scissoring
U
1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
reshuffles
U
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffling
U
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
recuperation
U
تجدید کردن روغن وسیله یاجنگ افزار
reshuffled
U
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
reshuffle
U
تجدید سازمان کردن تغییرات سازمانی دادن
deadens
U
کم توان کردن صوت یا رنگ
deaden
U
کم توان کردن صوت یا رنگ
deadened
U
کم توان کردن صوت یا رنگ
contributing
U
هم بخشی کردن
contributes
U
هم بخشی کردن
contribute
U
هم بخشی کردن
contributed
U
هم بخشی کردن
highlight
U
جدا کردن بخشی از متن از سایر آن
highlights
U
جدا کردن بخشی از متن از سایر آن
highlighted
U
جدا کردن بخشی از متن از سایر آن
selectively
U
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
selective
U
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
titillated
U
بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillates
U
بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillating
U
بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillate
U
بطور لذت بخشی تحریک کردن
staging base
U
پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
attention
U
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
attentions
U
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
searches
U
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
searchingly
U
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
searched
U
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
search
U
فرآیند جستجو و مشخص کردن یک حرف یا کلمه یا بخشی از داده در متن یا فایل
continuance
U
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
refile
U
تجدید نظر در متن پیامهابرای ارسال تصحیح و مرتب کردن متن پیامهای ارسالی
garbage
U
سازماندهی مجدد و حذف فایلهای داده و رکوردهای نالازم . پاک کردن بخشی از حافظه برنامه یا داده اش که استفاده نمیشود
densities
U
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
density
U
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
renews
U
تجدید
renewing
U
تجدید
refreshes
U
تجدید
renew
U
تجدید
refreshed
U
تجدید
refresh
U
تجدید
recrudescence
U
تجدید
renewal
U
تجدید
instauration
U
تجدید
reviewing
U
تجدید
turnover
U
تجدید
neogenesis
U
تجدید
reviewed
U
تجدید
revivals
U
تجدید
revival
U
تجدید
review
U
تجدید
anabiosis
U
تجدید
repetitions
U
تجدید
reviews
U
تجدید
repetition
U
تجدید
renewals
U
تجدید
revisionary
U
تجدید نظری
revolving
U
قابل تجدید
re hearing
U
تجدید نظر
updates
U
تجدید نظرشده
re hearing
U
تجدید محاکمه
reforms
U
تجدید نظر
repeats
U
تکرار تجدید
rapporchment
U
تجدید روابط
reform
U
تجدید نظر
updated
U
تجدید نظرشده
restoration
U
تجدید بازگرداندن
recollection
U
تجدید خاطره
revivor
U
تجدید مرافعه
recollections
U
تجدید خاطره
rearmament
U
تجدید تسلیحات
nonrecurring
U
تجدید نشدنی
resumption
U
تجدید شروع
repeat
U
تکرار تجدید
update
U
تجدید نظرشده
renewal of the convention
U
تجدید اتفاق
recalculation
U
تجدید محاسبه
renewal offf lease
U
تجدید اجاره
revise
U
تجدید نظر
renewer
U
تجدید کننده
revising
U
تجدید نظر
republication
U
تجدید چاپ
reelection
U
تجدید انتخاب
revises
U
تجدید نظر
reconstruction
U
تجدید بنا
reconstructions
U
تجدید بنا
revision
U
تجدید نظر
renewal of the convention
U
تجدید پیمان
renewability
U
قابلیت تجدید
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com