Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
floating trade
U
تجارت دریایی
maritime trade
U
تجارت دریایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lawmerchant
U
حقوق تجارت قدیم دادگاه تجارت
custom of a trade
U
عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
seabee
U
گردان ساختمان دریایی گردان مهندسی دریایی مخصوص ساختن پایگاه ولنگرگاه یکان استحکامات دریایی
midshipman
U
افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
piratic
U
درخوردزدان دریایی مربوطبه دزدان دریایی مبنی بردزدی
petty officer
U
معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
running lights
U
فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
oceanography
U
تهیه نقشههای دریایی و نقشه برداری دریایی
kites
U
کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
kite
U
کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
pilot chart
U
نقشههای راهنمای دریایی نقشه ناوبری دریایی
petty officers
U
معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
chine
U
عضو طولی در کنار بدنه شناورهای دریایی یاهواپیماهای دریایی که محل برخورد سطوح فوقانی وتحتانی میباشند
sea cucumber
U
حلزون دریایی از جنس راب دریایی
stadimeter
U
مسافت یاب دریایی الیداد دریایی
sea mark
U
راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
sea power
U
قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
convoy joiner
U
ناوهای منفردی که به کاروان دریایی پیوسته اند ناوهای متفرقه اضافی درستون دریایی
marine
U
تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
marines
U
تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
terns
U
پرستوک دریایی چلچله دریایی
naval activity
U
تاسیسات دریایی قسمت دریایی
tern
U
پرستوک دریایی چلچله دریایی
task unit
U
نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
attack director
U
وسایل محاسباتی سیستم کنترل اتش دریایی وسیله هادی تک اتش دریایی
light lists
U
کتابهای راهنمای محل فارهای دریایی فهرست راهنمای چراغهای دریایی
summary areas
U
مناطق اطلاعاتی دریایی مناطق یاد شده در خلاصه وضعیت دریایی
knot
U
میل دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
knot
U
گره دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
maritime
U
ناوگان مستقل دریایی ناوگان دریایی دریایی
rear commodore
U
سرپرست کاروان دریایی جانشین فرمانده کاروان دریایی
bureau of naval personnel
U
اداره پرسنل نیروی دریایی دفتر پرسنل دریایی
naval aviation
U
قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
light period
U
دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
crash position indicator
U
برج اعلام محل وقوع سوانح دریایی برج مراقبت سوانح دریایی
Marine Corps
U
نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
convoy commodore
U
فرمانده ستون دریایی فرمانده کاروان دریایی
naval gunfire
U
تیراندازی توپخانه دریایی اتش توپخانه دریایی
convoy routing
U
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
crash locator beacon
U
برج اعلام سوانح دریایی برج تعیین محل سوانح دریایی
convoy schedule
U
برنامه کلی حرکت ستون دریایی برنامه حرکت کاروان دریایی
businesses
U
تجارت
traffic
U
تجارت
trafficked
U
تجارت
mystery
U
تجارت
traffics
U
تجارت
furriery
U
تجارت خز
graphics, business
U
تجارت
business
U
تجارت
trafficking
U
تجارت
commerce
U
تجارت
trade
U
تجارت
mysteries
U
تجارت
traded
U
تجارت
commercial
U
مربوط به تجارت
commercialism
U
تجارت گرائی
law merchant
U
حقوق تجارت
internal commerce
U
تجارت داخلی
cabotage
U
تجارت ساحلی
business law
U
حقوق تجارت
bilateral trade
U
تجارت دوجانبه
internal trade
U
تجارت داخلی
law merchant
U
قانون تجارت
unfavorable trade
U
تجارت نامطلوب
open trade
U
تجارت ازاد
joint adventure
U
تجارت مشترک
enterprises
U
تعهد تجارت
enterprise
U
تعهد تجارت
chamber of commerce
U
اطاق تجارت
chamber of commerce
U
اتاق تجارت
merchandies
U
تجارت کردن
chamber of trade
U
اتاق تجارت
commercial code
U
قانون تجارت
commercial law
U
قانون تجارت
commercial law
U
حقوق تجارت
mercantile law
U
قانون تجارت
carring trade
U
تجارت داخله
refinanced
U
از نو تجارت کردن
refinancing
U
از نو تجارت کردن
refinances
U
از نو تجارت کردن
merchandise
U
تجارت کردن
refinance
U
از نو تجارت کردن
counter trade
U
تجارت متقابل
free trade
U
تجارت ازاد
fair trade
U
تجارت مشروع
freedom of trade
U
ازادی تجارت
freedom of enterprise
U
ازادی تجارت
fair trade
U
تجارت منصفانه
free trader
U
تجارت ازاد
traditional trade
U
تجارت سنتی
fair trade
U
تجارت عادلانه
traffics
U
تجارت غیرقانونی
trafficking
U
تجارت غیرقانونی
free in trade
U
تجارت ازاد
foreign trade
U
تجارت خارجی
trafficked
U
تجارت غیرقانونی
traffic
U
تجارت غیرقانونی
trade deficit
U
کسری تجارت
law of the staple
U
حقوق تجارت
restraint of trade
U
محدودیت تجارت
laissez-faire
U
ازادی تجارت
home trade
U
تجارت داخلی
regional trade
U
تجارت منطقهای
businesses
U
موضوع تجارت
unfavorable trade
U
تجارت نامساعد
flax trade
U
تجارت کتان
trade barrier
U
مانع تجارت
business
U
موضوع تجارت
trade magazine
U
مجله تخصصی تجارت
multilateral trade
U
تجارت چند جانبه
carrying-trade
U
تجارت حمل و نقل
international trade
U
تجارت بین الملل
international trade
U
تجارت بین المللی
invisible items of trade
U
اقلام نامرئی تجارت
invisible trade
U
تجارت غیرقابل رویت
It is both pilgrimage and commerce.
<proverb>
U
هم زیارت است هم تجارت .
free trade area
U
منطقه تجارت ازاد
adventures
U
تجارت مخاطره امیز
adventure
تجارت مخاطره آمیز
balance of foreign trade
U
تراز تجارت خارجی
gains from trade
U
منافع حاصل از تجارت
visibles
U
اقلام مرئی تجارت
contraband
U
تجارت قاچاق یاممنوع
free trade area
U
حوزه تجارت ازاد
free enterprise system
U
نظام تجارت ازاد
automobile trade
U
صنعت یا تجارت اتومبیل
traffic
U
تجارت هدایت شده
mentoring
U
مرشدی
[تجارت و بازرگانی]
downtown
U
مرکز تجارت شهر
free enterprise
U
تجارت ومعامله ازاد
carrying business
U
تجارت حمل و نقل
traded
U
تجارت داد وستد
traded
U
تجارت داد و ستد
trade
U
تجارت داد وستد
carrying trade
U
تجارت حمل و نقل
traffics
U
تجارت هدایت شده
trafficking
U
تجارت هدایت شده
trafficked
U
تجارت هدایت شده
transport business
U
تجارت حمل و نقل
shipping trade
U
تجارت حمل و نقل
transport trade
U
تجارت حمل و نقل
trade
U
تجارت داد و ستد
commerce
U
معاشرت تجارت کردن
transport industry
U
تجارت حمل و نقل
commandant of marine corps
U
فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
light ship
U
کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
convoy route
U
مسیر حرکت ستون دریایی مسیر حرکت کاروان دریایی
shopping centre
[British]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
strip mall
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
commercial center
[American]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping mall
[American]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
mall
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping center
[American]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail park
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping center
[American]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
shopping centre
[British]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
commercial center
[American]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
I am here on business.
برای تجارت اینجا آمدم.
mall
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping mall
[American]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
strip mall
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail centre
[British]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail centre
[British]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
strip mall
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail centre
[British]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail park
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
shopping center
[American]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
shopping centre
[British]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
restrictive trade practices
U
روشهای محدود کردن تجارت
shopping mall
[American]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
interstate commerce commission
U
کمیسیون تجارت بین ایالات
retail centre
[British]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail park
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping center
[American]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping centre
[British]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
microeconomics
U
اقتصاد خرد
[تجارت و بازرگانی]
aids to trade
U
خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
commercial center
[American]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
mall
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
Free pree (trade,port).
U
مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
copartner
U
سهیم وشریک در تجارت وغیره
micro-economics
U
اقتصاد خرد
[تجارت و بازرگانی]
multilateral trade
U
تجارت باچند کشور در ان واحد
mentoring
U
مربی بودن
[تجارت و بازرگانی]
retail park
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
take a bath
<idiom>
U
ویرانی تجارت ،ورشکست شدن
barter away
U
تجارت یا معامله پایاپای کردن
commercial center
[American]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
mall
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
shopping mall
[American]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
strip mall
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
sofar
U
سیستم مسافت یابی صوتی دریایی نوعی روش مسافت یابی صوتی دریایی
lobster
U
خرچنگ دریایی گوشت خرچنگ دریایی
lobsters
U
خرچنگ دریایی گوشت خرچنگ دریایی
(not) have anything to do with someone
<idiom>
U
نخواستن دوستی یا کار یا تجارت داشتن
wool stapler
U
کسیکه تجارت پشم خام میکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com