English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
afforest U تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deforest U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
forests U تبدیل به جنگل کردن
forest U تبدیل به جنگل کردن
reforests U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
impark U در پارک یا جنگل محصور کردن
afforestation U جنگلکاری
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize U تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
purlieu U زمینی که وقتی جزو جنگل بوده و هنوزمشمول قانون جنگل ها میباشد
fluidify U تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
disafforest U ازحال جنگلی بیرون اوردن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
disforest U ازحال جنگلی بیرون امدن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
char U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
ammoniate U با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate U شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
cash in <idiom> U تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
commutes U تبدیل کردن
commuting U تبدیل کردن
transact U تبدیل کردن
reducing U تبدیل کردن
transforms U تبدیل کردن
transmuting U تبدیل کردن
transmutes U تبدیل کردن
transmuted U تبدیل کردن
transmute U تبدیل کردن
transformed U تبدیل کردن
transform U تبدیل کردن
turn U تبدیل کردن
transforming U تبدیل کردن
toggles U تبدیل کردن
toggle U تبدیل کردن
redeploy [staff] U تبدیل کردن
turns U تبدیل کردن
to turn something into something U تبدیل کردن به
to convert something into something U تبدیل کردن به
gear level U تبدیل کردن
scorify U تبدیل به کف کردن
convert U تبدیل کردن
converts U تبدیل کردن
transrorm U تبدیل کردن
reduce U تبدیل کردن
convert U تبدیل کردن
commute U تبدیل کردن
reduces U تبدیل کردن
reset U تبدیل کردن
commuted U تبدیل کردن
converting U تبدیل کردن
converted U تبدیل کردن
to transform [into] U تبدیل کردن [به]
agrosylvopastoral system U سیستم کشت و جنگل و مرتع سازگان کشت و چرا و جنگل
lignify U تبدیل به چوب کردن
levers U تبدیل به اهرم کردن
acetify U تبدیل به سرکه کردن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
lever U تبدیل به اهرم کردن
phosphatize U تبدیل به فسفات کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
saponify U تبدیل بصابون کردن
scorify U تبدیل به تفاله کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
capitalised U تبدیل بسرمایه کردن
aerify U تبدیل به هوا کردن
capitalises U تبدیل بسرمایه کردن
peptonize U تبدیل به پپتن کردن
liquation U تبدیل باب کردن
capitalising U تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalised U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises U تبدیل به اجزا کردن
lapidify U تبدیل به سنگ کردن
interchange energy U تبدیل کردن انرژی
charr U تبدیل به زغال کردن
compartmentalize U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalized U تبدیل به اجزا کردن
etherify U تبدیل به اتر کردن
compartmentalizes U تبدیل به اجزا کردن
pustulate U تبدیل به کورک کردن
provincialize U تبدیل باستان کردن
prosify U تبدیل به نثر کردن
gasification U تبدیل کردن بگاز
compartmentalising U تبدیل به اجزا کردن
capitalize U تبدیل بسرمایه کردن
porcelainize U تبدیل بچینی کردن
salify U تبدیل به نمک کردن
saccharify U تبدیل به قند کردن
agglutinate U تبدیل به چسب کردن
fluidize U تبدیل به مایع کردن
compartmentalizing U تبدیل به اجزا کردن
gorgonize U تبدیل بسنگ کردن
ozonize U تبدیل به ازن کردن
capitalizing U تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes U تبدیل بسرمایه کردن
versify U تبدیل بنظم کردن
capitalized U تبدیل بسرمایه کردن
ionize U تبدیل به یون کردن
incineration U تبدیل بخاکستر کردن
realizing U تبدیل به پول کردن
nebulize U تبدیل به ذرات کردن
nitrates U به نیترات تبدیل کردن
nitrate U به نیترات تبدیل کردن
sugar U تبدیل به شکر کردن
to change to the better U تبدیل به احسن کردن
vitriolize U تبدیل به زاج کردن
sugars U تبدیل به شکر کردن
realizes U تبدیل به پول کردن
realized U تبدیل به پول کردن
realize U تبدیل به پول کردن
realising U تبدیل به پول کردن
realises U تبدیل به پول کردن
realised U تبدیل به پول کردن
hypostatize U تبدیل بماده کردن
marmarize U تبدیل بمرمر کردن
verbalised U تبدیل به فعل کردن
cokes U تبدیل به زغال کردن
reify U تبدیل بماده کردن
verbalises U تبدیل به فعل کردن
nitrogenize U تبدیل به ازت کردن
verbalizing U تبدیل به فعل کردن
verbalize U تبدیل به فعل کردن
coke U تبدیل به زغال کردن
verbalizes U تبدیل به فعل کردن
verbalized U تبدیل به فعل کردن
stencilize U تبدیل به استنسیل کردن
structuralize U تبدیل به ساختمان کردن
verbalising U تبدیل به فعل کردن
harden U تبدیل به جسم جامد کردن
negotiates U به پول نقد تبدیل کردن
nitrify U تبدیل به نمک شوره کردن
actualization U تبدیل به ارزش حال کردن
liquefying U گداختن تبدیل به مایع کردن
decimalize U تبدیل کردن به سیستم دهدهی
negotiating U به پول نقد تبدیل کردن
negotiate U به پول نقد تبدیل کردن
kaolinize U تبدیل به خاک چینی کردن
mineralize U تبدیل بسنگ معدن کردن
hardens U تبدیل به جسم جامد کردن
negotiated U به پول نقد تبدیل کردن
gasify U تبدیل به گاز کردن بخارکردن
liquefies U گداختن تبدیل به مایع کردن
transubstantiate U بجسم دیگری تبدیل کردن
to transubstantiate U به جسم دیگری تبدیل کردن
liquefied U گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy U گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify U گداختن تبدیل به مایع کردن
sward U سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
silicify U تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
transposes U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
commercialization U تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposing U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transpose U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize U تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
resinify U تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
ghettoize U تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
feudalization U عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
atomize U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomised U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomises U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomising U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flan U تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
hepatize U تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
flans U تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomizes U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomized U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
pooler U وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
preparation U تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations U تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
denationalization U تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
inverts U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
gelatinize U تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
clamper U مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
novatio non presumiter U تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
capitalization U تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
quintuple U تبدیل به پنج کردن پنج تایی
slurry U تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
service U شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced U شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
conversions U استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversion U استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
conversion scale U مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration U تبدیل صورت تبدیل هیئت
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com