English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
afforest U تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deforests U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
forest U تبدیل به جنگل کردن
forests U تبدیل به جنگل کردن
reforest U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
impark U در پارک یا جنگل محصور کردن
afforestation U جنگلکاری
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize U تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
purlieu U زمینی که وقتی جزو جنگل بوده و هنوزمشمول قانون جنگل ها میباشد
fluidify U تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
disforest U ازحال جنگلی بیرون امدن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
disafforest U ازحال جنگلی بیرون اوردن ازرعایت قانون جنگل هامعاف کردن
chars U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
char U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
ammoniate U با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate U شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
cash in <idiom> U تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
commuting U تبدیل کردن
reducing U تبدیل کردن
toggle U تبدیل کردن
transforms U تبدیل کردن
reduces U تبدیل کردن
gear level U تبدیل کردن
to convert something into something U تبدیل کردن به
commuted U تبدیل کردن
converts U تبدیل کردن
toggles U تبدیل کردن
commute U تبدیل کردن
to turn something into something U تبدیل کردن به
commutes U تبدیل کردن
to transform [into] U تبدیل کردن [به]
converting U تبدیل کردن
convert U تبدیل کردن
transform U تبدیل کردن
transmute U تبدیل کردن
converted U تبدیل کردن
convert U تبدیل کردن
redeploy [staff] U تبدیل کردن
reset U تبدیل کردن
transact U تبدیل کردن
transmuting U تبدیل کردن
scorify U تبدیل به کف کردن
reduce U تبدیل کردن
turn U تبدیل کردن
transforming U تبدیل کردن
turns U تبدیل کردن
transrorm U تبدیل کردن
transformed U تبدیل کردن
transmutes U تبدیل کردن
transmuted U تبدیل کردن
agrosylvopastoral system U سیستم کشت و جنگل و مرتع سازگان کشت و چرا و جنگل
stencilize U تبدیل به استنسیل کردن
to change to the better U تبدیل به احسن کردن
realized U تبدیل به پول کردن
etherify U تبدیل به اتر کردن
nitrates U به نیترات تبدیل کردن
reify U تبدیل بماده کردن
ionize U تبدیل به یون کردن
compartmentalizing U تبدیل به اجزا کردن
nitrate U به نیترات تبدیل کردن
realised U تبدیل به پول کردن
realising U تبدیل به پول کردن
nitrogenize U تبدیل به ازت کردن
lignify U تبدیل به چوب کردن
realises U تبدیل به پول کردن
nebulize U تبدیل به ذرات کردن
levers U تبدیل به اهرم کردن
lever U تبدیل به اهرم کردن
marmarize U تبدیل بمرمر کردن
realizes U تبدیل به پول کردن
compartmentalize U تبدیل به اجزا کردن
phosphatize U تبدیل به فسفات کردن
peptonize U تبدیل به پپتن کردن
saccharify U تبدیل به قند کردن
scorify U تبدیل به تفاله کردن
compartmentalized U تبدیل به اجزا کردن
ozonize U تبدیل به ازن کردن
salify U تبدیل به نمک کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
interchange energy U تبدیل کردن انرژی
incineration U تبدیل بخاکستر کردن
structuralize U تبدیل به ساختمان کردن
compartmentalizes U تبدیل به اجزا کردن
realizing U تبدیل به پول کردن
compartmentalised U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising U تبدیل به اجزا کردن
realize U تبدیل به پول کردن
saponify U تبدیل بصابون کردن
provincialize U تبدیل باستان کردن
capitalized U تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes U تبدیل بسرمایه کردن
verbalize U تبدیل به فعل کردن
capitalizing U تبدیل بسرمایه کردن
verbalizing U تبدیل به فعل کردن
gasification U تبدیل کردن بگاز
verbalized U تبدیل به فعل کردن
verbalizes U تبدیل به فعل کردن
vitriolize U تبدیل به زاج کردن
porcelainize U تبدیل بچینی کردن
cokes U تبدیل به زغال کردن
sugars U تبدیل به شکر کردن
liquation U تبدیل باب کردن
charr U تبدیل به زغال کردن
acetify U تبدیل به سرکه کردن
coke U تبدیل به زغال کردن
capitalize U تبدیل بسرمایه کردن
gorgonize U تبدیل بسنگ کردن
lapidify U تبدیل به سنگ کردن
prosify U تبدیل به نثر کردن
aerify U تبدیل به هوا کردن
verbalises U تبدیل به فعل کردن
capitalised U تبدیل بسرمایه کردن
agglutinate U تبدیل به چسب کردن
sugar U تبدیل به شکر کردن
verbalised U تبدیل به فعل کردن
fluidize U تبدیل به مایع کردن
capitalising U تبدیل بسرمایه کردن
hypostatize U تبدیل بماده کردن
versify U تبدیل بنظم کردن
verbalising U تبدیل به فعل کردن
capitalises U تبدیل بسرمایه کردن
pustulate U تبدیل به کورک کردن
negotiates U به پول نقد تبدیل کردن
negotiate U به پول نقد تبدیل کردن
mineralize U تبدیل بسنگ معدن کردن
liquefies U گداختن تبدیل به مایع کردن
transubstantiate U بجسم دیگری تبدیل کردن
negotiated U به پول نقد تبدیل کردن
liquefied U گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiating U به پول نقد تبدیل کردن
actualization U تبدیل به ارزش حال کردن
decimalize U تبدیل کردن به سیستم دهدهی
gasify U تبدیل به گاز کردن بخارکردن
liquefy U گداختن تبدیل به مایع کردن
nitrify U تبدیل به نمک شوره کردن
kaolinize U تبدیل به خاک چینی کردن
hardens U تبدیل به جسم جامد کردن
liquify U گداختن تبدیل به مایع کردن
harden U تبدیل به جسم جامد کردن
to transubstantiate U به جسم دیگری تبدیل کردن
liquefying U گداختن تبدیل به مایع کردن
transpose U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
sward U سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
arterialize U تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
commercialization U تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposes U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
silicify U تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
transposing U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
feudalization U عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ghettoize U تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
resinify U تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
atomizes U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
hepatize U تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
atomized U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomize U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomises U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomised U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flan U تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
flans U تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomising U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
pooler U وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
preparation U تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations U تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
denationalization U تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
invert U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
gelatinize U تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
clamper U مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
novatio non presumiter U تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
capitalization U تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
quintuple U تبدیل به پنج کردن پنج تایی
slurry U تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
service U شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced U شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
conversions U استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversion U استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
conversion scale U مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration U تبدیل صورت تبدیل هیئت
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com