Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
confirmation
U
تایید ازاطلاعات رسیده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
approvingly
U
به تایید رسیده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
approved
U
به تایید رسیده
authorized
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
agreed
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
allowed
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
approved
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
passed
<adj.>
<past-p.>
U
به تایید رسیده
pokes
U
فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
poke
U
فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
poked
U
فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
poking
U
فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
riper
U
رسیده
headed
U
رسیده
ripest
U
رسیده
ripe
U
رسیده
consummating
U
رسیده
mellowed
U
رسیده
mellowing
U
رسیده
mellows
U
رسیده
consummates
U
رسیده
consummated
U
رسیده
consummate
U
رسیده
mellow
U
رسیده
full-fledged
U
بالغ رسیده
new arrived
U
تازه رسیده
floor length
U
رسیده بکف
Inc
U
به ثبت رسیده
fullest
U
بالغ رسیده
full
U
بالغ رسیده
new come
U
تازه رسیده
over ripe
U
زیاد رسیده
culminant
U
باوج رسیده
It's time
U
وقتش رسیده که
overripe
U
بسیار رسیده
ripely
U
بطور رسیده
importing
U
کالای رسیده
import
U
کالای رسیده
climactic
U
باوج رسیده
maturation
U
رسیده شدن
knee high
U
بزانو رسیده
full fledged
U
بالغ رسیده
imported
U
کالای رسیده
in-
U
:رسیده امده
in
U
:رسیده امده
overdue
U
موعد رسیده
in wards
U
کالای رسیده
jack in office
U
رسیده است
ripens
U
رسیده کردن یاشدن
inwards
U
واردات کالای رسیده
intersection point
U
نقطه بهم رسیده
ripen
U
رسیده کردن یاشدن
ripening
U
رسیده کردن یاشدن
ripened
U
رسیده کردن یاشدن
raised to the purple
U
بپایه مترانی رسیده
parvenus
U
تازه بدوران رسیده
nouveau riche
U
تازه بدوران رسیده
grown
U
رسیده جوانه زده
antemortem
U
مرگ زود رسیده
on end
<idiom>
U
بنظر به پایان رسیده
aggrieved
U
محنت رسیده مغموم
Did it ever occur to you that …
U
تا کنون بفکرت رسیده که ...
I am fed up to the back teeth . I cant stomack it any more.
U
جانم به لبم رسیده
nouveaux-riches
U
تازه بدوران رسیده
letterboxes
U
جعبهی نامههای رسیده
letterbox
U
جعبهی نامههای رسیده
jumped-up
U
تازه به دوران رسیده
evaluations
U
ارزیابی اخبار رسیده
evaluation
U
ارزیابی اخبار رسیده
nouveau-riche
U
تازه بدوران رسیده
saturant
U
بحد اشباع رسیده
parvenu
U
تازه بدوران رسیده
indenting
U
سفارش رسیده از خارج
elvis has left the building
<idiom>
U
[نمایش به اتمام رسیده]
pensionable
U
وقت بازنشستگی رسیده
bequest
U
ارثی که بنابوصیت رسیده
bequests
U
ارثی که بنابوصیت رسیده
indents
U
سفارش رسیده از خارج
indent
U
سفارش رسیده از خارج
grace
U
تایید
verification
U
تایید
approval
U
تایید
acknowledgement
U
تایید
corroboration
U
تایید
certification
U
تایید
acknowledgments
U
تایید
acknowledgements
U
تایید
confirmation
U
تایید
gracing
U
تایید
allegations
U
تایید
graced
U
تایید
graces
U
تایید
allegation
U
تایید
paprika
U
میوه رسیده فلفل قرمز
it is time i was going
U
وقت رفتن من رسیده است
syngraph
U
تنظیم کنندگان رسیده باشد
it is high time to go
U
وقت رفتن رسیده است
feed water
U
اب رسیده به دیگ بخار ناو
it was at its height
U
به منتهای درجه رسیده بود
the story is at an end
U
استان به پایان رسیده است
perfects
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
he is up a gum tree
U
کاردبه استخوانش رسیده است
paprica
U
میوه رسیده فلفل قرمز
perfecting
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfected
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfect
U
کاملا رسیده تکمیل کردن
he has been put to his trumps
U
کاردبه استخوانش رسیده است
i am nat my last shifts
U
کارد به استخوانم رسیده است
if i had brains
<idiom>
U
اگر عقلم رسیده بود
patentee
U
ذینفع اختراع به ثبت رسیده
seconder
U
تایید کننده
price support
U
تایید قیمت
vertify
U
تایید کردن
social approval
U
تایید اجتماعی
unevaluated
<adj.>
U
تایید نشده
unexamined
<adj.>
U
تایید نشده
uninspected
<adj.>
U
تایید نشده
untested
<adj.>
U
تایید نشده
unverified
<adj.>
U
تایید نشده
passed
<adj.>
<past-p.>
U
تایید شده
authorized
<adj.>
<past-p.>
U
تایید شده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
U
تایید شده
approved
<adj.>
<past-p.>
U
تایید شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
U
تایید شده
agreed
<adj.>
<past-p.>
U
تایید شده
unchecked
<adj.>
U
تایید نشده
unaudited
<adj.>
U
تایید نشده
supporting
U
تایید کردن
emphasising
U
تایید کردن
emphasises
U
تایید کردن
emphasised
U
تایید کردن
ratifying
U
تایید کردن
ratify
U
تایید کردن
confirmative
U
تایید کننده
ratifies
U
تایید کردن
ratified
U
تایید کردن
corroborating
U
تایید کردن
corroborates
U
تایید کردن
emphasize
U
تایید کردن
emphasized
U
تایید کردن
emphasizes
U
تایید کردن
validity
U
تایید تصدیق
approved
U
تایید شده
approvingly
U
تایید شده
acknowledgement of order
تایید سفارش
endorsements
U
موافقت تایید
endorsement
U
موافقت تایید
approving
U
تایید کردن
approves
U
تایید کردن
approve
U
تایید کردن
emphasizing
U
تایید کردن
corroborated
U
تایید کردن
corroborate
U
تایید کردن
corrobrant
U
تایید کننده
certifiable
U
قابل تایید
confirmed
U
تایید شده
corroborator
U
تایید کننده
acknowledging
U
تایید کردن
acknowledges
U
تایید کردن
acknowledge
U
تایید کردن
insusceptible
U
تایید ناپذیر
corroborant
U
تایید کننده
support
U
تایید کردن
gracing
U
تایید کردن
graces
U
تایید کردن
graced
U
تایید کردن
confirmer
U
تایید کننده
grace
U
تایید کردن
confirmor
U
تایید کننده
confirms
U
تایید کردن
confirm
U
تایید کردن
support
U
تقویت تایید
heirloom
U
دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
haricots
U
دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
upstarts
U
تازه بدوران رسیده ادم متکبر
haricot
U
دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
upstart
U
تازه بدوران رسیده ادم متکبر
heirlooms
U
دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
Has a letter arrived for me?
U
آیا برای من نامه ای رسیده است؟
things have come to a pretty pass
U
کار بجای باریک رسیده است
the bill has come to maturity
U
وعده پرداخت برات رسیده است
the bill of has come to mature
U
وعده پرداخت برات رسیده است
embryonic membrane
U
ساختمانی که ازتخم رسیده مشتق میشود
I have just received your letter.
U
کاغذت تازه به دستم رسیده است
backtell
U
ابلاغ دستورات رسیده از رده بالا
irreducibility
U
حالت چیزیکه به کمینه رسیده و از ان دیگرکمترنمیشود
confirmable
U
قابل تایید وتصدیق
self sustained
U
تایید شده نفس
security clearance
U
تایید صلاحیت کردن
quality control approval
U
تایید کنترل کیفیت
validation
U
تایید معتبر سازی
approved circuit
U
مدار تایید شده
support
U
تایید کردن نگهداری
assertion
U
تایید ادعا افهارنامه
verifiable
U
قابل تصدیق تایید
approved bank
U
بانک تایید شده
confirmed location
U
موضع تایید شده
young people
U
دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
priming
U
استر کاری چیدن برگ رسیده تنباکو
semifinalist
U
کسیکه بمرحله مسابقات نیمه نهایی رسیده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com