English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
power supply U تامین کننده برق
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
retrieval U سیستم جستجوکه تامین کننده اطلاعات مشخص ازپایگاه داده ها برای کاربراست
invisible U مداری که تامین کننده منبع جریان متناوب است از باتری DC
America Online U بزرگترین تامین کننده سرویس اینترنت در جهان
garnisher U تامین کننده خواسته یامدعابه
point of presence U شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
PPP U پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
SEPP U سیستم تامین کننده خط امن بین جستجوگری کاربر و وب سایت فروشنده که به کاربر امکان فروش کالاها از طریق اینترنت میدهد
supply company U شرکت تامین کننده
Other Matches
garnishee U کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
remands U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanding U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment U تامین خواسته حکم تامین مدعابه
close in security U برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
communication security monitoring U کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
communication security account U میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
corrector U جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
securement U تامین
water supplies U تامین اب
water supply U تامین اب
covers U تامین
safety U تامین
coverings U تامین
safety limit U حد تامین
hedging U تامین
securing U تامین
cover U تامین
security U تامین
preservation of evidence U تامین دلیل
safety factor U عامل تامین
buffer zone U منطقه تامین
take care of U تامین کردن
transmission security U تامین ارسال
funding U تامین وجه
buffer zones U منطقه تامین
financier U تامین اعتبارکننده
transmission security U تامین مخابره
safety stakes U دستکهای تامین
troop safety U تامین عده ها
the rule of law U تامین قضایی
the rule of law U تامین قانونی
give security for U تامین کردن
appropriation reimbur sement U تامین اعتبار
area security U تامین منطقه
supplied U تامین کردن
supply U تامین کردن
physical security U تامین تاسیسات
safety diagram U دیاگرام تامین
safety factor U ضریب تامین
cryptosecurity U تامین رمز
secures U تامین شده
secures U تامین کردن
secures U درامان تامین
secure U تامین شده
secure U تامین کردن
secure U درامان تامین
supplying U تامین کردن
internal security U تامین داخلی
signal security U تامین مخابراتی
ensure U تامین کردن
electronic security U تامین الکترونیکی
committment U تامین اعتبار
collective security U تامین اجتماعی
local security U تامین محلی
supply port U درگاه تامین
security U تامین مصونیت
communication security U تامین مخابراتی
covers U تامین کردن
ensured U تامین کردن
ensures U تامین کردن
ensuring U تامین کردن
chemical security U تامین شیمیایی
factor of safety U عامل تامین
fulfill U تامین کردن
quia timet U حکم تامین
insuring U تامین کردن
insures U تامین کردن
coverings U تامین کردن
cover U تامین کردن
guaranteed U تامین کردن
guarantees U تامین کردن
protection U تامین نامه
provisioning U تامین ذخیره
guarantee U تامین کردن
social security U تامین اجتماعی
buffer stock U تامین ذخیره
procurement U تامین اماد
insecurity U عدم تامین
financiers U تامین اعتبارکننده
guarantees U تامین تضمین کردن
appropriation reimbur sement U تامین سپرده یاوثیقه
emanitions security U تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
elevation of security U زیاد کردن تامین
social security act U قانون تامین اجتماعی
area security U تامین منطقه عملیات
social security organization U سازمان تامین اجتماعی
social security system U نظام تامین اجتماعی
social security program U برنامه تامین اجتماعی
guarantee U تامین تضمین کردن
deficit financing U تامین کسر بودجه
guaranteed U تامین تضمین کردن
make up a deficit U تامین کردن کسری
social security benefits U منافع تامین اجتماعی
system maintenance U تامین و نگهداری سیستم
elegit U حکم تامین مدعی به
secures U تامین کردن هدف
levy a sum on a person's property U تامین خواسته کردن
security for costs U تامین هزینه دعوی
finance company U شرکت تامین مالی
secure U تامین کردن هدف
secure U مطمئن تامین کردن
self protection U برقراری تامین از خود
security for cost U تامین هزینه دادرسی
safety officer U افسر تامین یکان
safety card U کارت تامین اتشبار
angle of safety U زاویه تامین گلوله
to ensure something U تامین کردن [چیزی]
secures U مطمئن تامین کردن
bombline U خط تامین پرتاب بمب
financing U تامین هزینه پولی
water supply to navigation U تامین اب کانال کشتیرانی
to feather ones nest U تامین اتیه کردن
victual U خواربار تامین کردن
continuing appropriation U مداومت تامین اعتبار
communication security U برقراری تامین مخابراتی
ups U تامین برق بی وقفه
pacification U تامین ثبات داخلی
collective security U تامین دسته جمعی
finance U تامین هزینه پولی
financed U تامین هزینه پولی
finances U تامین هزینه پولی
transmission security U تامین ارسال پیام
safety U برقرار کردن تامین
tucker U تامین غذا کردن
continuing appropriation U تامین اعتبار پیوسته
rear area security U تامین منطقه عقب
unemployment fund U صندوق تامین بیکاری
force development U برنامه تامین یا بسیج یکانها
uniterruptable power supply U سیستم تامین برق بی وقفه
quia timet U قرار تامین دستور موقت
services U 1-توابع تامین شده در یک قطعه . 2-
coverings U تامین زیان و خسارات بیمه
to safeguard [against] U تامین کردن [علیه] [در برابر]
safety card U کارت تامین جنگ افزار
user supplied U تامین شده توسط کاربر
replevy U بادادن تامین ازتوقیف دراوردن
report generator U برای تامین گزارش کامل
communication security custodian U مسئول وسایل تامین مخابراتی
protect a bill U وجه براتی را تامین کردن
troop program U برنامه تامین عدههای نظامی
covers U تامین زیان و خسارات بیمه
stability operations U عملیات تامین ثبات داخلی
cover U تامین زیان و خسارات بیمه
social security contributions U پرداختی بابت تامین اجتماعی
safeguarding U قفل حفافتی یا تامین دار
safeguarding U تامین کردن امن نگهداشتن
supplying U تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
safeguarded U قفل حفافتی یا تامین دار
safeguarded U تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard U قفل حفافتی یا تامین دار
supplying U تامین موجودی عرضه نمودن
safeguard U تامین کردن امن نگهداشتن
supply U تامین موجودی عرضه نمودن
social security tax U مالیات سیستم تامین اجتماعی
supplied U تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
safeguards U تامین کردن امن نگهداشتن
provide U میسر ساختن تامین کردن
degree of protection U میزان تامین درجه حفافت
provides U میسر ساختن تامین کردن
supply U تامین کالاها یا محصولات یا سرویس ها
environmental security U تامین محیطی و فیزیکی منطقه
supplied U تامین موجودی عرضه نمودن
safeguards U قفل حفافتی یا تامین دار
pre empt U از پیش برای خود تامین کردن
deficit financing U تامین مالی از راه کسر بودجه
supplying U تامین چیزی که مورد نیاز است .
supplied U تامین چیزی که مورد نیاز است .
social security wealth U ثروت ناشی از نظام تامین اجتماعی
social security U بیمه وبازنشستگی همگانی تامین اجتماعی
privacy U جداسازی مبادله پیام برای تامین
supply U تامین چیزی که مورد نیاز است .
podded U دارای زندگی اسوده یا تامین شده
to have social security coverage U بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
microsoft U ه شده توسط ماکروسافت برای تامین اطلاعات
short covering U خرید سهم برای تامین فروشهای سلف
ways and means U طرق و وسایل انجام چیزی تامین معاش
to be covered by social security U بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
to be insured under the social security scheme [system] U بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
social security payroll tax U مالیات مزد و حقوق برای تامین اجتماعی
altitude/height hold U متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
redundancy U تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
levy a sum on a person's property U به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
beef cattle U گله گاو که برای تامین گوشت پرورش مییابد
redundancies U تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
marshaller U هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor U کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
propounder U ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling U کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor U گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network U یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
human computer U امکانات تامین بهبود ارتباط بین کاربر و سیستم کامپیوتر
provident fund U وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
communication security custodian U مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
financed demand U احتیاجاتی که تامین اعتبارشده اند نیازمندیهایی که هزینه ان پرداخت شده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com