English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
security for cost U تامین هزینه دادرسی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
with costs U با هزینه دادرسی
costs of proceedings U هزینه دادرسی
costs U هزینه دادرسی
bill of costs U صورت هزینه دادرسی
with costs U بعلاوه هزینه دادرسی
taxation of costs U مالیات هزینه دادرسی
taxing master U مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
financed U تامین هزینه پولی
security for costs U تامین هزینه دعوی
finance U تامین هزینه پولی
finances U تامین هزینه پولی
financing U تامین هزینه پولی
financed demand U احتیاجاتی که تامین اعتبارشده اند نیازمندیهایی که هزینه ان پرداخت شده
summings up U خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
summing up U خلاصهای که قاضی محکمه پس از ختم دادرسی و پیش از شروع شور هیات منصفه از جریان دادرسی و ادله ابرازی برای هیات منصفه بیان میکند
garnishee U کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
remands U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remand U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanding U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment U تامین خواسته حکم تامین مدعابه
close in security U برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
communication security monitoring U کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
cost center U قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
communication security account U میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
lighterage U هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
hearings U دادرسی
litigation U دادرسی
legal procedure U دادرسی
trials U دادرسی
hearing U دادرسی
trial U دادرسی
justiceship U دادرسی
justicing U دادرسی
costs U خسارت دادرسی
civil litigation U دادرسی مدنی
judgment U داوری دادرسی
procedure U ایین دادرسی
judgments U دادرسی داوری
judgments U دادرسی فتوی
judgements U دادرسی داوری
judgements U دادرسی فتوی
judgement U دادرسی فتوی
justiciable U قابل دادرسی
judgement U دادرسی داوری
prosecution team U تیم دادرسی
hearings U استماع دادرسی
re trial U اعاده دادرسی
re hearing U اعاده دادرسی
hearing U استماع دادرسی
ex parte trial U دادرسی غیابی
summery proceedings U دادرسی اختصاری
speedy trial U دادرسی فوری
stay of proceedings U تعلیق دادرسی
new trial U اعاده دادرسی
military justice U دادرسی نظامی
criminal proceedings U دادرسی جزائی
public trial U دادرسی علنی
venues U محل دادرسی
venue U محل دادرسی
trial in presence of the parties U دادرسی حضوری
stay of proceedings U توقیف دادرسی
principle of civil litigation U ایین دادرسی مدنی
law of procedure U قانون ائین دادرسی
rehearing U جلسه دادرسی مجدد
civil procedure U ایین دادرسی مدنی
to delay the proceedings U به تأخیر انداختن دادرسی
law of criminal procedure U ائین دادرسی کیفری
hearing incamera U دادرسی غیر علنی
in camera proceedings U دادرسی غیر علنی
oyer U تقاضای استماع یا دادرسی
law of civil procedure U ائین دادرسی مدنی
code of procedure U قانون ایین دادرسی
principle of criminal procedure U ایین دادرسی کیفری
cost contract U قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
economic of scale U کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
civil procedure code U قانون ایین دادرسی مدنی
inquisitorial procedure U دادرسی با شکنجه و سخت گیری
criminal proceedure code U قانون ایین دادرسی کیفری
mistrial U دادرسی پوچ وبی نتیجه
judging U فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judges U فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judged U فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
judge U فتوی یا حکم دادن دادرسی کردن
oyez U اعلام سکوت و شروع دادرسی در دادگاه
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing U قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
legal aid U معافیت ازهزینه دادرسی معادل assistance judicial
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
lyuch law U مجازاتی که مردم بدون دادرسی و پیش خود معین می کنند
the inquisition U دادگاهی که کارش دادرسی مردمان از دین برگشته یارافضی و به کیفر رساندن
procedendo U حکم پادشاه در مورد تسریع دادرسی به قاضی یی که صدور رای را به تاخیرانداخته است
refresher U حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
summing up evidence U نطق اختتامیه وکیل در انتهای دادرسی که ضمن ان ادله ومدافعات خود را برای هیات منصفه شرح میدهد
water supplies U تامین اب
securement U تامین
security U تامین
water supply U تامین اب
cover U تامین
securing U تامین
safety U تامین
covers U تامین
hedging U تامین
coverings U تامین
safety limit U حد تامین
secure U درامان تامین
ensures U تامین کردن
ensure U تامین کردن
supplying U تامین کردن
provisioning U تامین ذخیره
troop safety U تامین عده ها
preservation of evidence U تامین دلیل
security U تامین مصونیت
secure U تامین کردن
secure U تامین شده
collective security U تامین اجتماعی
ensuring U تامین کردن
insures U تامین کردن
the rule of law U تامین قانونی
protection U تامین نامه
area security U تامین منطقه
take care of U تامین کردن
supply port U درگاه تامین
physical security U تامین تاسیسات
electronic security U تامین الکترونیکی
insecurity U عدم تامین
funding U تامین وجه
the rule of law U تامین قضایی
chemical security U تامین شیمیایی
insuring U تامین کردن
supply U تامین کردن
transmission security U تامین مخابره
transmission security U تامین ارسال
quia timet U حکم تامین
supplied U تامین کردن
cryptosecurity U تامین رمز
factor of safety U عامل تامین
appropriation reimbur sement U تامین اعتبار
buffer stock U تامین ذخیره
committment U تامین اعتبار
financiers U تامین اعتبارکننده
cover U تامین کردن
safety factor U عامل تامین
safety stakes U دستکهای تامین
social security U تامین اجتماعی
procurement U تامین اماد
local security U تامین محلی
covers U تامین کردن
signal security U تامین مخابراتی
coverings U تامین کردن
guarantee U تامین کردن
financier U تامین اعتبارکننده
fulfill U تامین کردن
buffer zones U منطقه تامین
safety factor U ضریب تامین
communication security U تامین مخابراتی
safety diagram U دیاگرام تامین
secures U درامان تامین
ensured U تامین کردن
internal security U تامین داخلی
give security for U تامین کردن
secures U تامین کردن
buffer zone U منطقه تامین
secures U تامین شده
guaranteed U تامین کردن
guarantees U تامین کردن
safety officer U افسر تامین یکان
to feather ones nest U تامین اتیه کردن
elevation of security U زیاد کردن تامین
pacification U تامین ثبات داخلی
appropriation reimbur sement U تامین سپرده یاوثیقه
system maintenance U تامین و نگهداری سیستم
power supply U تامین کننده برق
ups U تامین برق بی وقفه
to ensure something U تامین کردن [چیزی]
deficit financing U تامین کسر بودجه
area security U تامین منطقه عملیات
elegit U حکم تامین مدعی به
safety card U کارت تامین اتشبار
supply company U شرکت تامین کننده
bombline U خط تامین پرتاب بمب
emanitions security U تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
secures U تامین کردن هدف
social security act U قانون تامین اجتماعی
safety U برقرار کردن تامین
collective security U تامین دسته جمعی
finance company U شرکت تامین مالی
social security system U نظام تامین اجتماعی
victual U خواربار تامین کردن
unemployment fund U صندوق تامین بیکاری
tucker U تامین غذا کردن
social security benefits U منافع تامین اجتماعی
secure U تامین کردن هدف
social security organization U سازمان تامین اجتماعی
communication security U برقراری تامین مخابراتی
social security program U برنامه تامین اجتماعی
guarantees U تامین تضمین کردن
rear area security U تامین منطقه عقب
continuing appropriation U مداومت تامین اعتبار
continuing appropriation U تامین اعتبار پیوسته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com