Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
i had scarely arrived
U
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
raw
U
1-اطلاعی که هنوز وارد سیستم کامپیوتری نشده است . 2-دادهای که در پایگاه داده ها که برای تامین اطلاعات کاربر باید پردازش شود
newcomers
U
تازه وارد
immigrant
U
تازه وارد
newcomer
U
تازه وارد
new comer
U
تازه وارد
immigrants
U
تازه وارد
carechumen
U
تازه وارد
initiate
U
تازه وارد کردن
initiated
U
تازه وارد کردن
initiates
U
تازه وارد کردن
initiating
U
تازه وارد کردن
tenderfoot
U
ادم تازه وارد
new arrived
U
تازه وارد شده
expansion team
U
تیم تازه وارد به لیگ
hit the spot
<idiom>
U
نیروی تازه وارد کردن
uncharted
U
در نقشه یاجدول وارد نشده
proselyte
U
عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
i was under his roof
U
او بودم
i was up late last night
U
بودم
was:iwas
U
من بودم
i was on the watch for it
U
مراقب ان بودم
if i were
U
اگر من بودم
i was under his roof
U
مهمان او بودم
i was in the garden
U
در باغ بودم
i passed an uneasy night
U
ناراحت بودم
wake up
U
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
had i seen him
U
اگر من او را دیده بودم
i would i were a child
U
ای کاش بچه بودم
i wish i were
U
کاش من مرغی بودم
i had been caught
U
گرفته شده بودم
i was under theimpression that
U
به این عقیده بودم که ...
i was absent for a while
U
یک مدتی غایب بودم
i was about to go
U
در شرف رفتن بودم
I was so tired that …
U
آنقدر خسته بودم که ...
were i in his skin
U
اگر بجای او بودم
the wall
U
پشت دیوارایستاده بودم
i was in an awkword p
U
بد جوری گیر کرده بودم
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball.
مگر کف دستم را بو کرده بودم.
in my raw youth
U
در روزگارجوانی که خام وناازموده بودم
I was standing at the street corner .
U
درگوشه خیابان ایستاده بودم
If I were you. IF I were in your shoes.
U
اگر جای شما بودم
If I were in your place. . .
U
اگر بجای شما بودم …
I happened to be there when ….
U
اتفاقا" من آنجا بودم وقتیکه …
I told you , didnt I ?
U
من که بتو گفتم ( گفته بودم )
I wish I were rich .
U
کاش ( کاشکی ) پولدار بودم
I was an eye witness to what happened.
U
من حاضر وناظر وقا یع بودم
I was sound asleep when he knocked.
U
وقتیکه در زد غرق خواب بودم
I had no choice ( alternative ) but to marry her .
U
محکوم بودم که با اوازدواج کنم
were i in your place
U
اگر جای شما بودم
if i were you
U
اگر من جای شما بودم
I saw it for myself . I was an eye –witness
U
خودم شاهد قضیه بودم
I was waist deep in water .
U
با کمر درآب فرورفته بودم
I was up all night in my bed.
U
من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
he undid what i had done
U
انچه من رشته بودم او پنبه کرد
u.sings
[ and+]
U
با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
i was the second to speak
U
دومین کسی که سخن گفت من بودم
I acted as interpreter for the Prime Minister at yesterday's meeting.
U
من در جلسه دیروز مترجم نخست وزیر بودم.
i was not my self
U
از خود بیخود شده بودم بهوش نبودم
I have been deceived in you .
U
درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
There's more to come.
<idiom>
U
هنوز تموم نشده.
[هنوز ادامه داره]
I was absolutely infuriated.
کارد میزدی خونم در نمی آمد
[بی نهایت عصبانی بودم]
beta software
U
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
unborn
U
هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
novillero
U
گاوبازی که هنوز برنده نشده
The ice-cream has not set yet.
U
بستنی هنوز سفت نشده
maiden
U
اسبی که هنوز برنده نشده
it remains to be proved
U
هنوز ثابت نشده است
maidens
U
اسبی که هنوز برنده نشده
My tea is not cool enough to drink.
U
چائی ام بقدر کافی هنوز سرد نشده
not out
U
توپزنی که هنوز اخراج نشده اعلام خطا
Befor I knew it , the hotel bI'll was sent .
U
هنوز هیچه نشده صورتحساب هتل را فرستادند
elimination
U
بخشی از داده هنوز استفاده نشده است
yhis port is not yet peopled
U
این بندر هنوز اباد نشده است
galley proof
U
نمونه ستونی مطالب چاپی که هنوز صفحه بندی نشده
accrued interest
بهره ای که عاید شده ولی هنوز پرداخت نشده است
greasy wool
U
پشم چرب
[پشمی که هنوز شسته نشده و آماده ریسندگی نیست.]
sliver
U
فتیله نخ
[الیاف کشیده شده و موازی که هنوز تاب داده نشده اند.]
to make an entry of
U
وارد
intrant
U
وارد
infare
U
وارد
familiar
U
وارد در
comer
U
وارد
pertinenet
U
وارد به
conscious
U
وارد
relevant
U
وارد
hep
U
وارد
conversant
U
وارد متبحر
lic
U
وارد بودن
incoming
U
وارد شونده
bring in
U
وارد کردن
ingoing
U
وارد شونده
importable
U
وارد کردنی
arrived in paris
U
وارد شدم
proficient
U
وارد به فن با لیاقت
get in
U
وارد شدن
check-in
U
وارد شدن
impotable
U
وارد کردنی
impoter
U
وارد کننده
inflictable
U
وارد اوردنی
intervener
U
وارد ثالث
incomer
U
شخص وارد
the post has come
U
پست وارد شد
inbound
U
وارد شونده
check in
U
وارد شدن
make an entry
U
وارد کردن
versant
U
اشنا وارد
check-ins
U
وارد شدن
inducting
U
وارد کردن
enter
U
وارد شدن
import
U
وارد کردن
imported
U
وارد کردن
importing
U
وارد کردن
entered
U
وارد شدن
enters
U
وارد شدن
knowledgeable
U
وارد بکار
inputting
U
وارد کردن
inducts
U
وارد کردن
entrant
U
وارد شونده
entrants
U
وارد شونده
inducted
U
وارد کردن
induct
U
وارد کردن
initiating
U
وارد کردن
initiates
U
وارد کردن
initiate
U
وارد کردن
arrive
U
وارد شدن
arrived
U
وارد شدن
arrives
U
وارد شدن
arriving
U
وارد شدن
initiated
U
وارد کردن
importers
U
وارد کننده
importer
U
وارد کننده
to exert force
[on]
U
نیرو وارد کردن
[بر]
blemish
خسارت وارد کردن
barges
U
سرزده وارد شدن
to become personal
U
وارد شخصیات شدن
impotable
U
مجازبرای وارد شدن
barged
U
سرزده وارد شدن
enter
U
وارد یا ثبت کردن
leakage
U
به خزانه وارد نمیشود
entered
U
وارد یا ثبت کردن
leakages
U
به خزانه وارد نمیشود
enters
U
وارد یا ثبت کردن
circumstantiate
U
وارد جزئیات شدن
ravage
U
خرابی وارد اوردن
ravaged
U
خرابی وارد اوردن
inflict casualty
U
خسارت وارد کردن
naturalizing
U
جزوزبانی وارد شدن
naturalizes
U
جزوزبانی وارد شدن
naturalize
U
جزوزبانی وارد شدن
naturalising
U
جزوزبانی وارد شدن
naturalises
U
جزوزبانی وارد شدن
He entered at that very moment .
U
درهمان لحظه وارد شد
To enter the field .
U
وارد معرکه شدن
log in
U
وارد شدن به سیستم
get a word in edgewise
<idiom>
U
وارد شدن درمکالمه
To deliver (strike ) a blow .
U
ضربه وارد ساختن
barge
U
سرزده وارد شدن
central load
U
نیروی وارد به مرکز
reimport
U
دوباره وارد کردن
seacraft
U
وارد به رموزدریا نوردی
ravaging
U
خرابی وارد اوردن
ravages
U
خرابی وارد اوردن
put into port
U
وارد بندر شدن
I slipped into the room .
U
یواشکی وارد اطاق شد
inflicting
U
ضربت وارد اوردن
To go into detailes.
U
وارد جزئیات شدن
endamage
U
خسارت وارد اوردن
inflicts
U
ضربت وارد اوردن
importing
U
عمل وارد کردن
To barge in on someone.
U
سر زده وارد شدن
log on
U
وارد شدن به سیستم
roster
U
وارد صورت کردن
To enter politics .
U
وارد سیاست شدن
rosters
U
وارد صورت کردن
enter the game
U
وارد بازی شدن
imported
U
عمل وارد کردن
to crash in
[to a party]
U
سر زده وارد شدن
ward leonard control
U
کنترل وارد لئونارد
weather wise
U
وارد بجریانات روز
muscle
U
بزور وارد شدن
import
U
عمل وارد کردن
inflict
U
ضربت وارد اوردن
muscles
U
بزور وارد شدن
inflicted
U
ضربت وارد اوردن
entering group
U
گروه وارد شونده
to barge in
U
سر زده وارد شدن
incurs
U
متحمل شدن وارد امدن
formed
U
یات مربوطه را وارد میکند
incurred
U
متحمل شدن وارد امدن
forms
U
یات مربوطه را وارد میکند
inputted
U
عمل وارد کردن اطلاعات
commissioning the ship
U
وارد خدمت کردن کشتی
modes
U
یات مربوطه را وارد میکند
mode
U
یات مربوطه را وارد میکند
input
U
عمل وارد کردن اطلاعات
form
U
یات مربوطه را وارد میکند
incurring
U
متحمل شدن وارد امدن
incognizant
U
بدون اطلاع غیر وارد
incur
U
متحمل شدن وارد امدن
inductee
U
کسیکه وارد خدمت شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com