English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
coding delay U تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
time lag U تاخیر زمانی
time lags U تاخیر زمانی
lags U تاخیر زمانی
lag U تاخیر زمانی
lagged U تاخیر زمانی
decision lag U تاخیر زمانی در تصمیم گیری
latency U تاخیر بین زمانی که دستور دارد کامپیوتر میشود و اجرای آن یا بازگشت نتیجه .
times U زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time U زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
timed U زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
queued U مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
traffics U تعداد پیام ها و داده ارسالی روی شبکه یا سیستم در یک دوره زمانی
queues U مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
trafficking U تعداد پیام ها و داده ارسالی روی شبکه یا سیستم در یک دوره زمانی
trafficked U تعداد پیام ها و داده ارسالی روی شبکه یا سیستم در یک دوره زمانی
queueing U مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
traffic U تعداد پیام ها و داده ارسالی روی شبکه یا سیستم در یک دوره زمانی
queue U مدت زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال منتظر بمانند
hazarding U خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
hazarded U خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
hazard U خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
hazards U خطای سخت افزاری مربوط به زمان بندی زمانی نادرست
InBox U خصوصیات سیستم پیام گذاری پنجره که میتواند پیام الکترونیکی کاربر را نگه دارد که شامل پیام ارسالی روی شبکه
clogged ink jet nozzles U اشکالی که در یک چاپگر پرتاب مرکبی پیش می اید و مربوط به زمانی است که مرکب باهوا تماس پیدا کرده و خشک میشود که در اینصورت درداخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم میشود
challenge and reply U ذکر گوینده و گیرنده پیام اعلام دادن و گرفتن پیام
piggybacking U استفاده از پیام ارسالی برای انتقال تصدیق از یک پیام که زودتر دریافت شده است
InBox U پیام فکس و پیام ارسالی روی انیترنت است
quoting U خصوصیتی در پستهای الکترونیکی که امکان پاسخ دادن به پیام به همراه متن پیام اصلی میدهد
slice U مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slices U مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
authentication U استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
uptime U پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
prompts U پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
prompt U پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
prompted U پیام حرف نشان داده شده روی صفحه نمایش برای پیام دادن به کاربر که یک ورودی لازم است
receipt notification U خصوصیتی در بیشتر برنامههای پست الکترونیکی که یک پیام خودکار را ارسال میکند برای تایید اینکه پیام دریافت شده است
radiogram U پیام رادیو تلگرافی پیام رادیویی
radiograms U پیام رادیو تلگرافی پیام رادیویی
UA U نرم افزاری که اطمینان حاصل میکند که پیام پستی اطلاعات ابتدایی صحیح دارد و سپس آنرا به عامل ارسال می فرستدتا پیام را به مقصد بفرستد
ppm U Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
codress U نوعی پیام که کلیه متن ان فقط به رمز ارسال میشود گیرندگان رمزی پیام باادرس رمزی
anagram U استفاده از ترکیب رمزها برای کشف پیام کشف پیام بااستفاده از رمزهای مرکب
anagrams U استفاده از ترکیب رمزها برای کشف پیام کشف پیام بااستفاده از رمزهای مرکب
polynomial code U سیستم تشخیص خطا که از مجموعهای از قوانین ریاضی اعمال شده به پیام پیش از ارسال و سپس پس از دریافت یا تولید مجدد پیام اصلی تشکیل شده است
ended U کد جداکننده آخرین حرف پیام از اولین حرف پیام دیگر
ends U کد جداکننده آخرین حرف پیام از اولین حرف پیام دیگر
end U کد جداکننده آخرین حرف پیام از اولین حرف پیام دیگر
program loans U قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically U مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical U مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inferences U روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference U روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
elevation guidance U دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
bioclimatic U مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
victual U مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
MTA U نرم افزاری که پیام پستی جدید را متوقتا ذخیره میکند و پس به مقصد صحیح می فرستد. در بیشتر برنامههای کاربردی پست الکترونیکی عوامل ارسال پیام مقصدی وجود دارند. هر یک برای یک نوع روش ارسال .
assembly U 1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
service message U پیام ازمایش خط مخابره پیام مخصوص شروع مخابره
wilco U پیام را اجرامی کنم پیام رسید اجرا می کنم
genital U مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
auditory U مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
supervisory U مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
acknowledges U 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledging U 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledge U 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
relative U که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic U مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical U مربوط به صدا مربوط به سامعه
xenial U مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
range component U عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle U زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
artificial delay line U خط تاخیر
subsequence U تاخیر
delay line U خط تاخیر
deferment U تاخیر
mora U تاخیر
supersedure U تاخیر
latency U تاخیر
demurral U تاخیر
lead lag relation U تاخیر
permutation U تاخیر
stator U تاخیر کن
cunctation U تاخیر
delay U تاخیر
dilatoriness U تاخیر
dilation U تاخیر
retardation U تاخیر
permutations U تاخیر
delays U تاخیر
lag U تاخیر
delaying U تاخیر
lags U تاخیر
lagged U تاخیر
civil appropriation U اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
retardment U درنگ تاخیر
seek delay U تاخیر پیگردی
rotational delay U تاخیر چرخشی
postpone U به تاخیر انداختن
hindrance U سبب تاخیر
average latency U تاخیر متوسط
retarding U تاخیر کردن
delays U به تاخیر انداختن
angle of lag U زاویه تاخیر
stick U الصاق تاخیر
put over U تاخیر کردن
slow down U تاخیر کردن
hindrances U سبب تاخیر
lag angle U زاویه تاخیر
time lags U زمان تاخیر
retarder U تاخیر کننده
retardation coil U پیچک تاخیر
tardier U دارای تاخیر
demurrage U جریمه تاخیر
magnetic lag U تاخیر مغناطیسی
magnetic delay line U خط تاخیر مغناطیسی
lingerer U تاخیر کننده
delay U به تاخیر انداختن
lag of phase U تاخیر فاز
lag coefficient U ضریب تاخیر
inductive retardation U تاخیر القایی
electromagnetic delay line U خط تاخیر الکترومغناطیسی
ignition lag U تاخیر احتراق
delay time U زمان تاخیر
delay circuit U مدار تاخیر
tardiest U دارای تاخیر
tardy U دارای تاخیر
non delay U بدون تاخیر
propagation delay U تاخیر پخش
external delay U تاخیر خارجی
postponer U تاخیر انداز
delaying U به تاخیر انداختن
phase lag U تاخیر فاز
non delay U ماسوره بی تاخیر
propagation delay U تاخیر انتشار
ignition delay U تاخیر اختراق
time lag U زمان تاخیر
lingers U تاخیر کردن
dallying U تاخیر کردن
lagged U تاخیر کردن
postponements U تاخیر اندازی
retard U تاخیر کردن
lag U تاخیر کردن
postpones U به تاخیر انداختن
postponing U به تاخیر انداختن
linger U تاخیر کردن
postponement U تاخیر اندازی
retards U تاخیر کردن
tardiness U تاخیر ورود
valve lag U تاخیر سوپاپ
lingered U تاخیر کردن
dally U تاخیر کردن
dallied U تاخیر کردن
lags U تاخیر کردن
postponed U به تاخیر انداختن
lingering U تاخیر کردن
tarrying U تاخیر کردن
tarry U تاخیر کردن
tarries U تاخیر کردن
dallies U تاخیر کردن
delayed U به تاخیر افتاده
tarried U تاخیر کردن
hold off <idiom> U تاخیر کردن
delays U به تاخیر افتادن تاخیرکردن
arming delay U تاخیر در مسلح شدن
delaying U به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delay U به تاخیر افتادن تاخیرکردن
option of delayed payment of the price U خیار تاخیر ثمن
late payment damages U خسارت تاخیر تادیه
delay en route U تاخیر در حین راه
hang-up <idiom> U تاخیر دربعضی از کارها
suspension of the game U تعویق و تاخیر بازی
demurrage U تاخیر کردن نگاهداشتن
delay zction firing U عمل احتراق با تاخیر
acoustic delay line U خط تاخیر دهنده صوتی
delay equalizer U برابر کننده تاخیر
black concept U علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
demurred U استثنا قائل شدن تاخیر
prolonger U تاخیر دهنده طولانی کننده
demur U استثنا قائل شدن تاخیر
demurs U استثنا قائل شدن تاخیر
demurring U استثنا قائل شدن تاخیر
put off U تاخیر کردن طفره رفتن
slippage U تاخیر در انجام یک یا چندفعالیت کارگاهی
There will be a delay of 8 minutes. 8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
Better late then never. <proverb> U تاخیر بهتر از هرگز است .
throw back U باعث تاخیر شدن رجعت
demurrer U تقاضای تاخیر درصدور حکم
magnetic delay U تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
demurrage U خسارت تاخیر تخلیه کشتی
summaries U انجام شده بدون تاخیر
summary U انجام شده بدون تاخیر
delayed a.v.c. U نافم خودکار صدا با تاخیر
delay en route U تاخیر درحین حرکت در مسیر
deferred maintenance U قصور و تاخیر در تعمیرماشین الات و غیره
height delay U زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
waiting delay U تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
His departure has been postponed for two days. U حرکت او [مرد] دو روز به تاخیر افتاد.
slow whistle U تاخیر داور در سوت زدن پس از خطا
stick around U تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
Is the train from Leeds late? U آیا قطار شهر لیدز تاخیر دارد؟
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com