Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
continuous background radiation
U
تابش زمینهای پیوسته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
background program
U
برنامه زمینهای
background program
U
برنامه پس زمینهای
tidal flats
U
زمینهای ابگیر
arable lands
U
زمینهای زراعی
background processing
U
پردازش زمینهای
background reflection
U
بازتاب زمینهای
utilized and unutilized lands
U
زمینهای دائروبائر
undulating terrains
U
زمینهای موج دار
outland
U
زمینهای خارج از محوطه ملک
solon chak
U
خاک شوره زار زمینهای بایر
freeboard
U
حق ادعای مالکیت درمورد زمینهای خالصه
away
U
پیوسته بطور پیوسته
off road racing
U
مسابقه موتورسیکلت رانی در زمینهای ناهمواربطول چند صد مایل
off roader
U
شرکت کننده در مسابقه مخصوص در مسیر طولانی در زمینهای ناهموار
robotics
U
زمینهای در هوش مصنوعی که مورد طراحی تولید و کاربردادم ماشینی است
ignisfatuus
U
روشنایی شبانه بر روی زمینهای باتلاقی که تصور میرفت ازاحتراق گازهای باتلاقی بوجودمیاید
emissions
U
تابش
glitters
U
تابش
phosphorogenic
U
تابش زا
emission
U
تابش
brilliance
U
تابش
total radiation
U
تابش کل
glinting
U
تابش
glinted
U
تابش
radiational
U
تابش
radiation of heat
U
تابش
glow
U
تابش
glowed
U
تابش
fulgency
U
تابش
lustre
U
تابش
glows
U
تابش
shine
U
تابش
shines
U
تابش
irradiation
U
تابش
radioactivity
U
تابش
glints
U
تابش
glint
U
تابش
radiation
U
تابش
coruscation
U
تابش
effulge
U
تابش
effulgence
U
تابش
eradiation
U
تابش
erythema
U
تابش
glitter
U
تابش
isodose
U
هم تابش
glittered
U
تابش
primary cosmic rays
U
تابش کیهانی
lustreer
U
تابش فروزندگی
cosmic radiation
U
تابش کیهانی
irradiancy
U
درخشندگی تابش
irradiate
U
تابش دادن
shine
U
فروغ تابش
electromagnetic radiation
U
تابش الکترومغناطیسی
spectrum
U
گستره تابش
radiation density
U
تراکم تابش
radiation loss
U
گمگشتگی تابش
radiation laws
U
قوانین تابش
radiation intensity
U
شدت تابش
radiation field
U
میدان تابش
exciting radiation
U
تابش برانگیزاننده
energy radiation
U
تابش انرژی
emissivity
U
تابش نسبی
radiation hazard
U
گزند تابش
radiation efficiency
U
راندمان تابش
heat radiation
U
تابش گرما
shines
U
فروغ تابش
anneal
U
پخت تابش
annihilation radiation
U
تابش نابودی
plane of incidence
U
صفحه تابش
incidence plane
U
صفحه تابش
bolometri
U
تابش سنجی
black light
U
تابش فرابنفش
polarized radiation
U
تابش قطبیده
background radiation
U
تابش زمینه
angle of reflection
U
زاویه تابش
irradiance
U
درخشندگی تابش
candescent
U
تابش یاگرما
cosmic rays
U
تابش کیهانی
visible radiation
U
تابش مرئی
irradiation
U
تابش دهی
radiation constants
U
ثابتهای تابش
radiant intensity
U
شدت تابش
angle of incidence
U
زاویه تابش
incidence angle
U
زاویه تابش
irradiated
U
تابش دادن
soaking
U
تابش متعادل
irradiates
U
تابش دادن
flash
U
تابش انی
ultraviolet radiation
U
تابش فرابنفش
flashes
U
تابش انی
thermal radiation
U
تابش حرارتی
flashed
U
تابش انی
fluorescence
U
تابش ماهتابی
wave radiation
U
تابش موج
irradiating
U
تابش دادن
sunshine
U
تابش افتاب
radiation pattern
U
الگوی تابش
radiometer
U
تابش سنج
sheen
U
تابش برق
thermal emission
U
تابش حرارتی
soft radiation
U
تابش نرم
solarization
U
تابش افتاب
ionizing radiation
U
تابش یون ساز
kirchhoff radiation law
U
قانون تابش کیرشهف
hard radiation
U
تابش یا پرتو سخت
net radiation factor
U
ضریب تابش خالص
ionizing radiation
U
تابش یونیزه کننده
near ultraviolet radiation
U
تابش فرابنفش نزدیک
glow
U
التهاب تابش گداختگی
flames
U
مشتعل شدن تابش
polarized electromagnetic radiation
U
تابش الکترومغناطیسی قطبیده
flame
U
مشتعل شدن تابش
opalescence
U
تابش قوس و قزحی
radiation of heat
U
انتقال گرمابوسیله تابش
glowed
U
التهاب تابش گداختگی
bolometric magnitude
U
قدر تابش سنجی
glows
U
التهاب تابش گداختگی
blackbody radiation
U
تابش جسم سیاه
planck's radiation law
U
قانون تابش پلانک
photon
U
تنها یک الکترون تابش شود
glare
U
تابش خیره کننده تشعشع
radioactive
U
پرتو افشان تابش دار
glared
U
تابش خیره کننده تشعشع
glares
U
تابش خیره کننده تشعشع
dazzled
U
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzles
U
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzle
U
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzling
U
تابش یا روشنی خیره کننده
accidentalism
U
اثرات تابش نورمصنوعی براشیاء
continous
U
پیوسته
for ever and aday
U
پیوسته
for evermore
U
پیوسته
round-the-clock
U
پیوسته
d. in
U
پیوسته
burst
U
پیوسته
on end
U
پیوسته
concomitant
U
پیوسته
continual
U
پیوسته
legato
U
پیوسته
continuous
U
پیوسته
in connexion with
U
پیوسته به
bursts
U
پیوسته
cursive
U
پیوسته
on and on
U
پیوسته
conjoint
U
پیوسته
coalescent
U
پیوسته
cohesive
U
به هم پیوسته
contiguous
U
پیوسته
everywhen
U
پیوسته
alway
U
پیوسته
ceaselessly
U
پیوسته
affined
U
پیوسته
never ceasing
U
پیوسته
annexed
U
پیوسته
allied
U
پیوسته
incessant
U
پیوسته
attached
U
پیوسته
ceaseless
U
پیوسته
syndetic
U
پیوسته
eternal
U
پیوسته
perpetually
U
پیوسته
continued
U
پیوسته
proximate
U
پیوسته
unremittingly
U
پیوسته
incessantly
U
پیوسته
non-stop
U
پیوسته
uninterrupted
U
پیوسته
coadunate
U
پیوسته
married
U
پیوسته
thermionic
U
مربوط به تابش الکترونها ازاجسام داغ
roentgen
U
واحد تابش تشعشعات یونیزه کننده
sunlight
U
تابش افتاب انعکاس نور خورشید
isodose
U
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
thereunto
U
بضمیمیه ان پیوسته به ان
without rest
U
پیوسته لاینقطع
full time
U
پیوسته کار
symphsis
U
عضو پیوسته
sympetalous
U
پیوسته گلبرگ
linked list
U
لیست پیوسته
sustained yield
U
بازده پیوسته
without intermission
U
پیوسته لاینقطع
flow chip
U
براده پیوسته
collateral measures
U
اقدامت پیوسته
connected measures
U
اقدامت پیوسته
permanent water level
U
تراز پیوسته اب
to be in a state of f.
U
پیوسته درتغییربودن
nid nod
U
پیوسته جنبیدن
insobriety
U
شرب پیوسته
inseparate
U
بهم پیوسته
nid nod
U
پیوسته جنباندن
to whittle at
U
پیوسته بریدن
incessant drinking
U
پیوسته گساری
vicinal
U
در همسایگی پیوسته
gamosepalous
U
پیوسته کاسبرگ
gamophyllous
U
پیوسته برگ
gamopetalous
U
پیوسته گلبرگ
indiscrete
U
بهم پیوسته
ex post
U
بوقوع پیوسته
contiguous
U
همجوار پیوسته
burst mode
U
حالت پیوسته
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com