Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 307 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
waste
U
بی مصرف
wastes
U
بی مصرف
unemployed
U
بی مصرف
sodden
U
بی مصرف
good for nothing
U
بی مصرف
of no a
U
بی مصرف
otiose
U
بی مصرف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
use
U
بکاربردن مصرف کردن
use
U
استعمال مصرف
use
U
مصرف استفاده کردن
uses
U
بکاربردن مصرف کردن
uses
U
استعمال مصرف
uses
U
مصرف استفاده کردن
expense
U
مصرف
home
U
ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
homes
U
ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
remainder
U
پس مانده غیر قابل مصرف
meter
U
کنتور مصرف سنج
meters
U
کنتور مصرف سنج
usable
U
قابل استفاده مصرف کردنی
disposable
U
مصرف شدنی
cereal
U
حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
cereals
U
حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
lactose
U
قند شیر بفرمول 11O22H 21C که مصرف طبی دارد
exhausted
U
مصرف شده
dismantle
U
بی مصرف کردن
dismantled
U
بی مصرف کردن
dismantles
U
بی مصرف کردن
dismantling
U
بی مصرف کردن
gimcrack
U
قشنگ و بی مصرف عروسک
dud
U
بی مصرف گلوله معیوب
disposal
U
مصرف درمعرض گذاری
disposal
U
انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
disposal
U
مصرف
polyester
U
نمک الی مرکبی که تغلیظ شده ودر پلاستیک سازی مصرف میگردد
expendable
U
مصرف پذیر
rag
U
بی مصرف شدن
rags
U
بی مصرف شدن
expenditure
U
مصرف
expenditure
U
میزان مصرف
gewgaw
U
چیز قشنگ بی مصرف
gewgaws
U
چیز قشنگ بی مصرف
eat
U
مصرف کردن
eats
U
مصرف کردن
metre
U
کنتور مصرف سنج
metres
U
کنتور مصرف سنج
spend
U
مصرف کردن
spends
U
مصرف کردن
expend
U
صرف کردن مصرف کردن
expend
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expended
U
صرف کردن مصرف کردن
expended
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expending
U
صرف کردن مصرف کردن
expending
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expends
U
صرف کردن مصرف کردن
expends
U
مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
consume
U
مصرف کردن
consumed
U
مصرف کردن
consumes
U
مصرف کردن
salvage
U
مصرف مجدداشغال وزائد هر چیز
salvaged
U
مصرف مجدداشغال وزائد هر چیز
salvages
U
مصرف مجدداشغال وزائد هر چیز
salvaging
U
مصرف مجدداشغال وزائد هر چیز
input
U
نیروی مصرف شده
inputted
U
نیروی مصرف شده
utilization
U
مصرف بکاربری
bauble
U
چیزقشنگ وبی مصرف
baubles
U
چیزقشنگ وبی مصرف
quickly
U
بدون مصرف زمان زیادی
clapboard
U
قطعات چوب که به مصرف روکوبی میرسد
clapboards
U
قطعات چوب که به مصرف روکوبی میرسد
user
U
مصرف کننده
users
U
مصرف کننده
extravagant
U
مصرف
abuse
U
سوء مصرف
abused
U
سوء مصرف
abuses
U
سوء مصرف
abusing
U
سوء مصرف
consumer
U
مصرف کننده
consumers
U
مصرف کننده
using
U
استعمال مصرف
wasteful
U
مصرف
waster
U
مصرف
wasters
U
مصرف
shelf life
U
مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
shelf life
U
تاریخ مصرف
ragbag
U
کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
ragbags
U
کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
consumption
U
مصرف
usage
U
مصرف
usages
U
مصرف
acrasy
U
بی اعتدالی در مصرف مشروبات الکلی و غیره شدت
age of mass consumption
U
عصر مصرف انبوه
aggregate consumption
U
مصرف کل
overall consumption
U
مصرف کل
autonomous consumption
U
مصرف مستقل
average propensity to consume
U
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
benzocaine
U
ماده متبلورسفیدی بفرمول 2NO11H9C که بعنوان داروی بیحس کننده موضعی مصرف میشود
bespoke software
U
نرم افزاری بکه برای یک نیاز خالص مصرف کننده نوشته شده است
bin card
U
کارت مصرف محتویات فرف
bootless
U
بی مصرف بی علاج
brake specific fuel consumption
U
مقدار سوخت مصرف شده درواحد زمان برای تولید واحدقدرت
brand switching
U
تغییر مصرف از یک نام به نام تجارتی دیگر
bunker fuel
U
سوخت یا گازوییلی که به مصرف خود کشتی می رسد
burning rate
U
سرعت سوزش مهمات یا خرج سرعت مصرف سوخت
capital consumption
U
مصرف سرمایه
capital consumption allowance
U
کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
Other Matches
diminishing utility
U
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics
U
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
power consumer
U
مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume
U
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
life cycle hypothesis
U
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect
U
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
comsumption
U
مصرف
consumerism
U
مصرف
income consumption curve
U
مصرف
consumption possibility line
U
حد مصرف
offtake
U
مصرف
consumption rate
U
میزان مصرف
consumption rate
U
نواخت مصرف
applicable
<adj.>
U
مصرف کردنی
throwaway
U
یکبار مصرف
consumerism
U
مصرف گرایی
consumption possibility line
U
خط امکانات مصرف
propensity to consume
U
گرایش به مصرف
consumption function
U
تابع مصرف
coefficient of utility
U
ضریب مصرف
conspicious consumption
U
مصرف تجملی
conspicuious consumption
U
مصرف تجملی
consumable
U
مصرف شدنی
consumer brand
U
کالای پر مصرف
per capita water consumption
U
مصرف سرانه اب
mass consumption
U
مصرف انبوه
productive consumption
U
مصرف مولد
propensity to consume
U
تمایل به مصرف
put away
U
مصرف کردن
rate of consumption
U
نرخ مصرف
permanent consumption
U
مصرف دائمی
irrigation consumption
U
مصرف ابیاری
internal power
U
مصرف داخلی
internal consumption
U
مصرف داخلی
industrial consumption
U
مصرف صنعتی
induced consumption
U
مصرف القائی
mass consumption
U
مصرف کلان
private consumption
U
مصرف خصوصی
per capita consumption
U
مصرف سرانه
peak load
U
بحبوحه مصرف
partial substitution
U
جانشینی مصرف
power consumer
U
مصرف برق
optional consumption
U
مصرف اختیاری
power consumption
U
مصرف قدرت
power consumption
U
مصرف برق
present consumption
U
مصرف جاری
present consumption
U
مصرف حال
national consumption
U
مصرف ملی
maximum power demand
U
مصرف حداکثر
ready for use
U
اماده مصرف
inconsumable
U
مصرف نکردنی
transitory consumption
U
مصرف گذرا
excise tax
U
مالیات بر مصرف
transitory consumption
U
مصرف انتقالی
energy consumption
U
مصرف انرژی
domestic consumption
U
مصرف خانگی
unproductive consumption
U
مصرف بیهوده
utilizable
<adj.>
U
قابل مصرف
usage rate
U
نرخ مصرف
use up
U
مصرف کردن
consumption theory
U
نظریه مصرف
consumption schedule
U
جدول مصرف
expenditure credit
U
اعتبار مصرف
to use up
U
مصرف کردن
ready use
U
اماده مصرف
idle stock
U
موجودی بی مصرف
rival consumption
U
مصرف رقابتی
home use entry
U
اعلامیه مصرف
home consumption
U
مصرف داخلی
home consumption
U
مصرف خانگی
high mass consumption
U
مصرف انبوه
gasoline consumption
U
مصرف بنزین
fuel consumption
U
مصرف سوخت
throw away
U
چیز بی مصرف
consumption rate
U
اهنگ مصرف
induced consumption
U
مصرف تشویقی
utilization
U
مورد مصرف
usages
U
موارد مصرف
utilisations
U
موارد مصرف
utilizations
U
موارد مصرف
TAN
[Transaction authentication number]
U
رمز یکبار مصرف
recive
U
مصرف کنید
utilisation
[British]
U
مورد مصرف
using
U
مورد مصرف
usage
U
مورد مصرف
exploitation
[utilization]
U
مورد مصرف
utilisable
[British]
<adj.>
U
مصرف کردنی
suitable
<adj.>
U
مصرف کردنی
usable
<adj.>
U
مصرف کردنی
useful
<adj.>
U
مصرف کردنی
utilizable
<adj.>
U
مصرف کردنی
suitable
<adj.>
U
قابل مصرف
applicable
<adj.>
U
قابل مصرف
utilisable
[British]
<adj.>
U
قابل مصرف
useful
<adj.>
U
قابل مصرف
usable
<adj.>
U
قابل مصرف
tertiary consumers
U
مصرف کنندگان سومین
rational consumer
U
مصرف کننده عقلائی
utilizable
U
قابل استفاده مصرف
reactive volt ampere hour meter
U
کنتور مصرف کور
underconsumption theory
U
نظریه مصرف ناکافی
disposable tableware
U
ظروف یک بار مصرف
single-use tableware
U
ظروف یک بار مصرف
unit kilometer
U
مصرف کیلومتری یکان
unproductive consumption
U
مصرف غیر مولد
price consumption curve
U
منحنی قیمت مصرف
to lay up in a napkin
U
بی مصرف نگاه داشتن
consumerism
U
حمایت از مصرف کننده
var hour meter
U
کنتور مصرف کور
total consumption burner
U
مشعل تمام مصرف کن
throwaway
U
مصرف کن و دور بیانداز
secondary consumers
U
مصرف کنندگان دومین
service cable
U
کابل مصرف کننده
slather
U
بطورافراط مصرف کردن
soft goods
U
کالاهای مصرف شدنی
specific fuel consumption
U
مصرف سوخت ویژه
volt ampere hour meter
U
کنتور مصرف فاهری
product usage rate
U
میزان مصرف محصول
to be on the strain
U
زیاد مصرف شدن
primary consumers
U
مصرف کنندگان نخستین
representative consumer
U
مصرف کننده نمونه
excess meter
U
کنتور مصرف اضافی
expendable property
U
اماد مصرف شدنی
consumer psychology
U
روانشناسی مصرف کننده
gew gaw
U
اشیاء قشنگ بی مصرف
dissaving
U
مصرف بیش از درامد
consumers cooperative company
U
شرکت تعاونی مصرف
consumer protection
U
حمایت از مصرف کننده
consumer preference
U
رجحان مصرف کننده
consumer equilibrium
U
تعادل مصرف کننده
consumer credit
U
اعتبار مصرف کننده
consumer choice
U
انتخاب مصرف کننده
consumer behaviour
U
رفتار مصرف کننده
consumable supplies
U
اماد مصرف شدنی
consumer sovereignty
U
حاکمیت مصرف کننده
soverignty of the consumer
U
حاکمیت مصرف کننده
consumer surplus
U
نصیب مصرف کننده
consumer's choice
U
انتخاب مصرف کننده
home use entry
U
اعلامیه مصرف شخصی
maximum demand pointer
U
عقربه مصرف حداکثر
logplate
U
صفحه صورت مصرف
low marginal propensity to cunsume
U
تمایل ارام به مصرف
macronutrient
U
عنصر غذایی پر مصرف
marginal propensity to consume
U
میل نهائی به مصرف
materials utilisation control
U
کنترل مصرف مواد
offer curve
U
منحنی قیمت مصرف
nonrival consumption
U
مصرف غیر رقابتی
micronutrient
U
عنصر غذایی کم مصرف
indirect consumption
U
مصرف غیر مستقیم
p day
U
زمان تعادل مصرف
law of diminishing atility
U
قانون مصرف نزولی
consumer economics
U
علم اقتصاد مصرف کننده
dominant user
U
یکان مصرف کننده عمده
consumer research
U
مطالعه وضعیت مصرف کنندگان
The consumption of suger has gone up this year .
U
مصرف شکرامسال با لارفته است
to work off
U
مصرف کردن دست کشیدن از
consumer organization
U
سازمان حمایت از مصرف کنندگان
old wool
U
پشم یکبار مصرف شده
expendable packing
U
بسته بندی یکبار مصرف
nonexpendable
U
غیر استهلاکی مصرف نشدنی
theory of consumer's choice
U
نظریه انتخاب مصرف کننده
gas saving
U
صرفه جویی در مصرف بنزین
general sales taxes
U
مالیات بر مصرف کلی وجزیی
gimceackery
U
چیزهای قشنگ وبی مصرف
final goods
U
کالا برای مصرف نهائی
diminishing utility
U
قانون تقلیل تمایل به مصرف
useable
U
قابل استفاده مصرف کردنی
use up
U
تمام شدن مصرف کردن
best-before date
[BBD]
U
تاریخ مصرف
[روی غذا یا دوا]
minimum durability date
[MDD]
U
تاریخ مصرف
[روی غذا یا دوا]
best-by date
U
تاریخ مصرف
[روی غذا یا دوا]
commodity approach
U
بررسی بازار با مطالعه مسیرتولید تا مصرف
consumable
U
اقلام مصرف شدنی کالاهای مصرفی
consumption history
U
شرح حال مصرف کالائی خاص
consumer's surplus
U
یکنواختی قیمتها برای مصرف کننده
nonrecoverable item
U
اقلام مصرف شدنی و بدون داغی
shoot up
<idiom>
U
مواد را از راه تزریق مصرف کردن
p day
U
روز تعادل تولید و مصرف نظامی
post war consumption functions
U
توابع مصرف پس از جنگ جهانی دوم
consumer appeal
U
تاثیر محصول روی مصرف کننده
To consume all ones energy .
U
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
silex
U
سنگ سیلیس که دردندانسازی مصرف دارد
permanent income hypothesis
U
فرضیه درامد دائمی درباره مصرف
recommended retail price
U
قیمت توصیه شده برای مصرف کننده
explosive scale
U
مدار موادمنفجره مصرف شده درپرتاب گلوله
underconsumption theory of
U
نظریه دور تجاری بر مبنای مصرف ناکافی
This car is heavy on petrol ( gas ) .
U
این اتوموبیل مصرف بنزینش زیاد است
premix
U
قبل از مصرف مخلوط کردن پیش امیختن
a white elephant
U
شیئی کم مصرف و جا تنگ کن اما گران قیمت
smoke consumer
U
اسباب استفاده از دود برای مصرف درونی ماشین
eryngo
U
ریشه شقاقل که بعنوان مقوی باء مصرف میشود
convertor reactor
U
راکتوری که مواد شکافت پذیررا تولید و هم مصرف میکند
This sort of propaganda is for home consumption
U
این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
consumer advertising
U
تبلیغات تجاری بمنظور جلب توجه مصرف کننده
Best before:
U
تا این تاریخ مصرف شود :
[برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
form utility
U
در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
permanent income hypothesis
U
مینامد میباشد . این تئوری یکی از تئوریهای جدیددر باره مصرف است
ratchet effect
U
اثر چرخش دهنده مصرف بالا و استانداردبالای زندگی باسانی عوض نشدن
wampumpeag
U
صدف براق وزیبایی که سرخ پوستان امریکایی بجای پول مصرف میکردند
foreign excess
U
تجهیزات نظامی که از مصرف داخلی اضافه تر بوده و به خارج ارسال یا فروخته می شوند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com