Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
drift
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifted
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifts
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
abulia
U
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
abuleia
U
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
real will
U
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
will
U
اراده کردن
willed
U
اراده کردن
wills
U
اراده کردن
automatize
U
کسی را بی اراده الت دست کردن
pussyfoot
U
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
U
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
animus
U
اراده
passives
U
بی اراده
intentions
U
اراده
intention
U
اراده
determination
U
اراده
abulic
U
بی اراده
weak kneed
U
بی اراده
weak-kneed
U
بی اراده
nisus
U
اراده
on the impluse of the moment
U
بی اراده
infirm of purpose
U
بی اراده
voluntariness
U
اراده
passive
U
بی اراده
willed
U
اراده
volition
U
اراده
aimless
U
بی اراده
purposeful
U
با اراده
wills
U
اراده
resolution
U
اراده
thy will
U
اراده تو
thy will
U
اراده ات
will-power
U
اراده
volitionally
U
با اراده
resolutions
U
اراده
will
U
اراده
self will
U
اراده شخصی
it is our pleasure to
U
اراده ما اینست که
involuntarily
U
بدون اراده
voluntarism
U
اراده گرایی
social will
U
اراده اجتماعی
steely look
U
نگاه با اراده
driftless
U
بی مرام بی اراده
will therapy
U
اراده درمانی
willable
U
قابل اراده
abulic
U
فاقد اراده
volition
U
از روی اراده
dysbulia
U
اختلال اراده
volitionary
U
وابسته به اراده
An iron wI'll.
U
اراده آهنین
free will
U
اراده ازاد
free will
U
ازادی اراده
automatons
U
ادم بی اراده
voluntarily
U
از روی اراده
automaton
U
ادم بی اراده
will-power
U
قدرت اراده
real will
U
نظریه اراده واقعی
To have a strong wI'll.
U
اراده قوی داشتن
He is strong-wI'lled.
U
آدم با اراده ای است
The will of the nation
[people]
اراده ملت
[مردم]
what is your will?
U
اراده شما چیست
libertarian
U
طرفدار ازادی اراده
libertarians
U
طرفدار ازادی اراده
of one's own volition
U
از روی اراده خود
will of iron
<idiom>
U
اراده آهنین داشتن
destinations
U
مقصد
object point
U
مقصد
consummation
U
مقصد
addressee
U
مقصد
addressees
U
مقصد
saunteringly
U
بی مقصد
aimless
U
بی مقصد
aim
U
مقصد
goal
U
مقصد
goals
U
مقصد
driftless
U
بی مقصد
aimed
U
مقصد
destination
U
مقصد
aims
U
مقصد
virtual
U
و مقصد.
objective point
U
مقصد
To quibble and equivocate.
U
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
tenant at will
U
متصرف به میل و اراده مالک
animals
U
مربوط به روح وجان یا اراده
animal
U
مربوط به روح وجان یا اراده
will temprament tests
U
ازمونهای اراده- خلق وخوی
He hasnt a mind of his own.
U
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
abulomania
U
دیوانگی در نتیجه ضعف اراده
willpower
U
تصمیم جدی نیروی اراده
self surrender
U
واگذاری خود تسلیم به اراده
terminal port
U
بندر مقصد
goal oriented
U
مقصد گرا
Are we there yet?
U
[ما]
رسیدیم
[به مقصد]
؟
aimlessly
U
بدون مقصد
destination port
U
بندر مقصد
port of entry
U
بندر مقصد
port of destination
U
بندر مقصد
winning post
U
تیر مقصد
immediate destination
U
مقصد بعدی
immediate destination
U
اولین مقصد
named place of destination
U
مقصد مشخص
destination inspection
U
بازدید در مقصد
destination file
U
فایل مقصد
object code
U
برنامه مقصد
target-oriented
<adj.>
U
مقصد گرا
final destination
U
مقصد نهایی
destined
U
مقصد معین
object module
U
واحد مقصد
object language
U
زبان مقصد
targeted
<adj.>
U
مقصد گرا
goal-oriented
<adj.>
U
مقصد گرا
boot out
<idiom>
U
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go
U
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
It depends on your decison.
U
بستگش به اراده (تصمیم )شما دارد
spermatorrhoea
U
خروج منی بدون اراده احتلام
jelly bean
U
ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
ex quay
U
تحویل در بندر مقصد
named port of destination
U
بندر مقصد مشخص
ex quay
U
تحویل در بارانداز مقصد
out port
U
بندر دور از مقصد
named point of destination
U
نقطه مشخص در مقصد
messages
U
در مقصد مربوط میشود
payable at destiination
U
قابل پرداخت در مقصد
message
U
در مقصد مربوط میشود
station
U
یا مقصد استفاده میشود
stations
U
یا مقصد استفاده میشود
stationed
U
یا مقصد استفاده میشود
impulsively
U
با نیروی انی و بدون اراده از روی تحریک
self enforcing
U
دارای قدرت تحمیل اراده خودبر دیگران
downy's will temperament test
U
ازمون داونی برای ارزیابی اراده و خلق
port of debarkation
U
بندر مقصد حمل کالا
lay line
U
خط فرضی مسیر قایق به مقصد
We are getting there.
U
ما به هدف
[مقصد]
نزدیک می شویم.
interactive
U
کد اصلی و مقصد را بررسی کند
slants
U
کج رفتن کج کردن
slanted
U
کج رفتن کج کردن
slant
U
کج رفتن کج کردن
voluntarism
U
فلسفهای که اراده را عامل موثر در ایجاد عالم وجودمیداند
freight payable at destination
U
هزینه حمل در مقصد پرداخت میشود
carriage forward
U
هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
redirected
U
ارسال پیام به مقصد از مسیر دیگر
freight collect
U
هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
diverts
U
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
diverted
U
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
redirect
U
ارسال پیام به مقصد از مسیر دیگر
divert
U
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
redirection
U
ارسال پیام به مقصد از مسیر دیگر
redirecting
U
ارسال پیام به مقصد از مسیر دیگر
redirects
U
ارسال پیام به مقصد از مسیر دیگر
datagram
U
که حاوی آدرس مقصد و مسیر آن است
at the full landed cost price
U
قیمت تمام شده کالا در مقصد
to take a walk
U
گردش کردن یا رفتن
to start
[for]
U
شروع کردن رفتن
[به]
mopping up
U
پاک کردن رفتن
intrusive thoughts
U
اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
destinations
U
صفحه مقصد در مجموعهای صفحات متصل بهم
There is no royal road to learning .
<proverb>
U
مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
destination
U
صفحه مقصد در مجموعهای صفحات متصل بهم
pierce
U
رخنه کردن فرو رفتن
set on
U
پیش رفتن حمله کردن
to go along
U
همراه رفتن همراهی کردن
walked
U
گردش کردن پیاده رفتن
pierces
U
رخنه کردن فرو رفتن
get a wiggle on
<idiom>
U
عجله کردن با شتاب رفتن
walk
U
گردش کردن پیاده رفتن
put off
U
تاخیر کردن طفره رفتن
ducks
U
زیر اب رفتن غوض کردن
duckings
U
زیر اب رفتن غوض کردن
ducked
U
زیر اب رفتن غوض کردن
duck
U
زیر اب رفتن غوض کردن
to go on
U
جلوتر رفتن سلوک کردن
get off
U
روانه کردن عقب رفتن از
walks
U
گردش کردن پیاده رفتن
get on
U
پیش رفتن کار کردن
cabbage
U
کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages
U
کش رفتن رشد پیدا کردن
to push off
U
شروع کردن بیرون رفتن
sinks
U
شرح در جدول مسیردرباره تمام مسیرهای شبکه به یک مقصد
block stowage loading
U
بارگیری وسایل هم مقصد دریک قسمت از وسیله ترابری
sink
U
شرح در جدول مسیردرباره تمام مسیرهای شبکه به یک مقصد
mouch
U
راه رفتن دولادولاراه رفتن
nose dive
U
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bypass
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
waste
U
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
to go places
U
گردش کردن
[رفتن به جاهای دیدنی]
bypassed
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
wastes
U
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
bypasses
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassing
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
fluctuated
U
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuate
U
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates
U
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
marshalling yard
U
محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
message
U
انتخاب مسیر مناسب بین مبدا و مقصد پیام در شبکه
messages
U
انتخاب مسیر مناسب بین مبدا و مقصد پیام در شبکه
marching
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to abscond
[from]
<idiom>
U
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
canvass
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
tramp
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
seesaw
U
بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
marches
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com