English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
write protect disable U بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
splash proof enclosure U حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
protects U حفافت کردن
safeguards U حفافت کردن
safeguard U حفافت کردن
safeguarded U حفافت کردن
protect U حفافت کردن
maintenance U حفافت کردن
shield U حفافت کردن
guard U حفافت کردن
protecting U حفافت کردن
shields U حفافت کردن
safeguarding U حفافت کردن
guards U حفافت کردن
guarding U حفافت کردن
shields U حفافت کردن درمقابل
shield U حفافت کردن درمقابل
to keep watch and ward U حفافت یادفاع کردن
retention U حفافت توقیف بازداشت کردن
barff's precess U حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
protect U حفظ کردن حفافت کردن
protects U حفظ کردن حفافت کردن
protecting U حفظ کردن حفافت کردن
barrier forces U نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
write protect U غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
safe guard U حفافت
cell protection U حفافت سل
custody U حفافت
conservation U حفافت
preservation U حفافت
security U حفافت
protection U حفافت
egis U حفافت
safekeeping U حفافت
protect by fuse U حفافت با فیوز
protection ring U حلقه حفافت
self protection U حفافت از خود
data protection U حفافت داده ها
formats U حفافت حافظه و..
degree of protection U میزان حفافت
data encryption U حفافت داده
format U حفافت حافظه و..
memory protection U حفافت حافظه
protection key کلید حفافت
armor protection U حفافت زرهی
shielded U حفافت شده
overcurrent device U دستگاه حفافت
anodic protection U حفافت اندی
anti skid protection U حفافت از لغزش
block protection U حفافت بلوک
protection level U سطح حفافت
safe keeping U حفافت توجه
cathode protection U حفافت کاتدی
safety gap U دهانه حفافت
collective protection U حفافت گروهی
collective protection U حفافت جمعی
storage protection U حفافت انباره
system security U حفافت سیستم
storage protection U حفافت حافظه
soil conservation U حفافت خاک
protection U عمل حفافت
impedance protection U حفافت امپدانس
line differential protection U حفافت دیفرانسیلی خط
file protection U حفافت فایل
file protection U حفافت پرونده
conservable U قابل حفافت
x ray protection U حفافت رونتگن
physical security U حفافت تاسیسات
overload protection U حفافت بار زیاد
conservation programs U برنامههای حفافت منابع
protected field U میدان حفافت شده
distance protection U وسیله حفافت فاصله
copy protection U حفافت دربرابر کپی
protected location U مکان حفافت شده
file protect ring U حلقه حفافت پرونده
protective fire U اتشهای حفافت کننده
file protect ring U حلقه حفافت فایل
insulation against vibration U حفافت در برابر ارتعاش
flood protection U حفافت در مقابل طغیان
protecting ring U حلقه حفافت کننده
overvoltage protection U حفافت فشار زیاد
anticorrosive protection U حفافت در برابر خوردگی
software protection U حفافت نرم افزاری
cryptoguard U مسئول حفافت رمز
cryptosecurity U حفافت مکاتبات رمزی
drip proof enclosure U حفافت در مقابل ریزش اب
shielding region U ناحیه حفافت کننده
ward U محجور حفافت بخش
keep U حفافت امانت داری
power system protection U حفافت سیستم قدرت
keeps U حفافت امانت داری
unprotected field U میدان حفافت نشده
wards U محجور حفافت بخش
data encyption standard U استاندارد حفافت داده
write protect ring U حلقه حفافت از نوشتن
custody of goods U حفافت یا نگهداری کالا
environmental conservation U حفافت محیط زیست
high tension protection U حفافت فشار قوی
positional protection device U دستگاه حفافت درگاه
insulation protection U حفافت عایق بندی
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
password protection U حفافت به کمک کلمه رمز
safeguards U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
chemical security U حفافت برعلیه مواد شیمیایی
safeguarding U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
beaching U سنگ چینی جهت حفافت
electronic security U رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
rust protection U حفافت در برابر زنگ زدگی
safeguarded U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
signal security U حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
subsidiary U باقیمانده در محل برای حفافت
safeguard U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
acid vapor canister U ماسک حفافت در برابر بخاراسید
subsidiaries U باقیمانده در محل برای حفافت
self protection U صیانت نفس حفافت از خود
degree of protection U میزان تامین درجه حفافت
poach U شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
bed pitching U سنگ چینی کف کانال جهت حفافت
write protect notch U شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
poached U شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
poaches U شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
sacristan U متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
ppd U Device Protection Port دستگاه حفافت گذرگاه
troop safety U حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
bank protection U حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
warned protected U قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
protecting U که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
protect U که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
shields U حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
scribing U روش روکش کشیدن حروف یانوشتههای نقشه برای حفافت
shares U روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
protects U که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
shield U حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
scalper U پوشش روی پا و سم عقبی برای حفافت از ضربه پای جلو
noise U توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
blanketed U لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanket U لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
shared U روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
share U روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
noises U توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
blankets U لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
bail out U کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
write protect tab U حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
armor protection U حفافت درمقابل ادوات زرهی پوشش زرهی
reserved area U مناطق حفافت شده ارتشی مناطق ممنوعه
prohibited area U منطقه ممنوعه هوایی منطقه حفافت شده
take sides <idiom> U حفافت ازیک طرف به طرف دیگر
preventive U حفافت کننده جلوگیری کننده
targetting U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targeted U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targetted U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
target U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targets U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targeting U برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
demolition guard U نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
environmental preservation U نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
custody U مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com