Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
twinkling
U
بیک چشم برهم زدن
in a flash
U
بیک چشم برهم زدن
in a winkling
U
بیک چشم برهم زدن
in the turning of a hand
U
بیک چشم برهم زدن
in the twinkling of a bedpost
U
بیک چشم برهم زدن
in the twinkling of an eye
U
بیک چشم برهم زدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
coup
U
برهم زدن
coups
U
برهم زدن
untidier
U
درهم و برهم
untidiest
U
درهم و برهم
untidily
U
درهم و برهم
untidy
U
درهم و برهم
disband
U
برهم زدن
disbanding
U
برهم زدن
disbands
U
برهم زدن
wing
U
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
winging
U
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
bash
U
برهم زدن
bashed
U
برهم زدن
bashes
U
برهم زدن
bashing
U
برهم زدن
shut
U
برهم نهادن
shuts
U
برهم نهادن
shutting
U
برهم نهادن
grid
U
رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
grids
U
رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
interaction
U
برهم کنش
desultory
U
بی ترتیب درهم و برهم
imbroglio
U
درهم و برهم
imbroglios
U
درهم و برهم
helter-skelter
U
درهم برهم
helter-skelters
U
درهم برهم
woebegone
U
درهم و برهم
disturb
U
برهم زدن بهم زدن
disturbs
U
برهم زدن بهم زدن
unsettle
U
برهم زدن
unsettles
U
برهم زدن
faze
U
برهم زدن
fazed
U
برهم زدن
fazes
U
برهم زدن
fazing
U
برهم زدن
embroil
U
میانه برهم زدن
embroiled
U
میانه برهم زدن
embroiling
U
میانه برهم زدن
embroils
U
میانه برهم زدن
tangle
U
در هم و برهم
tangles
U
در هم و برهم
matted
U
درهم برهم حصیری
pell-mell
U
بطور درهم برهم
pell-mell
U
درهم برهم
disbandment
U
برهم خوردگی
disorder
U
برهم زدن مختل کردن
disorders
U
برهم زدن مختل کردن
higgledy-piggledy
U
درهم برهم
higgledy-piggledy
U
بطوردرهم برهم
at sixes and sevens
U
درهم و برهم
charivari
U
صداهای ناجوردرهم برهم هیاهو
compatriotic
U
مبنی برهم میهنی
coulomb interaction
U
برهم کنش کولنی
cramp hand writing
U
خط درهم و برهم
cross flow
U
دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
derange
U
برهم زدن
discombobulate
U
درهم و برهم کردن
discompose
U
برهم زدن
disturber
U
برهم زننده
dithyramb
U
سرود درهم برهم ووحشیانه یونانیان باستانی
electrostatic interaction
U
برهم کنش الکترواستاتیکی
elf knot
U
موی درهم برهم
elf lock
U
موی درهم برهم
elusory
U
درهم برهم
goulash
U
چیز درهم و برهم
in a bad order
U
درهم برهم
in a tumble
U
در هم برهم
littery
U
ریخته و پاشیده درهم برهم
nictitate
U
برهم زدن پلک چشم
olio
U
درهم و برهم
olla
U
اش درهم برهم
orthogonal mesh reinforcement
U
شبکه ارماتور عمود برهم
out of order
U
درهم برهم
overset
U
برهم زدن سرنگون کردن
pasticcqo
U
چیزدرهم برهم
pertubative
U
برهم زننده
perturbable
U
برهم زدنی
promiscuously
U
بطور درهم برهم
puzzle head
U
که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
to make hay of
U
درهم برهم کردن
topsyturvy
U
درهم برهم
tousle
U
برهم زدن پریشان کردن
unorganized
U
درهم و برهم
upset _
U
برهم زنی بهم خوردگی
cramped
U
درهم و برهم
haywire
U
در هم و برهم
topsy-turvy
<idiom>
U
درهم برهم
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com