English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to be [as] poor as a church mouse <idiom> U بیش از اندازه تنگدست بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dirt-poor <adj.> U بیش از اندازه تنگدست
measure U 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
fittest U اندازه بودن
fits U اندازه بودن
fit U اندازه بودن
indigent U تنگدست
to fit like a glove U درست اندازه بودن
underprivileged U تنگدست کم امیتاز
overabound U بیش از اندازه فراوان بودن
incommensurateness U بی اندازه بودن عدم مقیاس مشترک
bathyconductograph U وسیله اندازه گیری میزان هادی بودن اب
to be at full stretch U تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
Being an actor has a certain amount of kudos attached to it. U بازیگر بودن خودش تا اندازه ای جلال دربردارد .
to walk on eggshells <idiom> U در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
angles U اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle U اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it. <proverb> U اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup U محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typeface U اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces U اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
balance earth works U یک اندازه بودن حجم خاک برداری با حجم خاک ریزی در یک کارگاه
analogue U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analog U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
orifice meter U روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analogues U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
processor U ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage U اندازه گیر اندازه گرفتن
gage U اندازه وسیله اندازه گیری
size U 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
sizes U 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
gauges U اندازه اندازه گیر
gauged U اندازه اندازه گیر
gauge U اندازه اندازه گیر
measuring converter U مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
stream gaging U اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
moment of momentum U اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
angular momentum U اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
adobe type manager U استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
outnumbered U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind U دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponded U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> U مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
outnumbering U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
To be on top of ones job . U بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
reasonableness U موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
look out U منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs U مال کسی بودن وابسته بودن
lurks U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit U معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fittest U شایسته بودن برای مناسب بودن
fits U شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out U اماده بودن گوش بزنگ بودن
fit U شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it U درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurking U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be in a habit U دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belong U مال کسی بودن وابسته بودن
belonged U مال کسی بودن وابسته بودن
monitored U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
slouching U خمیده بودن اویخته بودن
slouches U خمیده بودن اویخته بودن
ablest U لایق بودن مناسب بودن
include U شامل بودن متضمن بودن
appertaining U مربوط بودن متعلق بودن
abler U لایق بودن مناسب بودن
abut U مماس بودن مجاور بودن
to stand for U نامزد بودن هواخواه بودن
appertained U مربوط بودن متعلق بودن
consists U شامل بودن عبارت بودن از
consisting U شامل بودن عبارت بودن از
consisted U شامل بودن عبارت بودن از
appertains U مربوط بودن متعلق بودن
consist U شامل بودن عبارت بودن از
discord U ناجور بودن ناسازگار بودن
appertain U مربوط بودن متعلق بودن
owe U مدیون بودن مرهون بودن
disagrees U مخالف بودن ناسازگار بودن
abuts U مماس بودن مجاور بودن
abutted U مماس بودن مجاور بودن
wanted U فاقد بودن محتاج بودن
disagree U مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed U مخالف بودن ناسازگار بودن
owed U مدیون بودن مرهون بودن
want U فاقد بودن محتاج بودن
owes U مدیون بودن مرهون بودن
inhere U جبلی بودن ماندگار بودن
slouched U خمیده بودن اویخته بودن
haze U گرفته بودن مغموم بودن
having U مالک بودن ناگزیر بودن
reside U ساکن بودن مقیم بودن
resided U ساکن بودن مقیم بودن
resides U ساکن بودن مقیم بودن
precede U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
on guard U مراقب بودن نگهبان بودن
pend U معوق بودن بی تکلیف بودن
depends U مربوط بودن منوط بودن
have U مالک بودن ناگزیر بودن
govern U نافذ بودن نافر بودن بر
governed U نافذ بودن نافر بودن بر
governs U نافذ بودن نافر بودن بر
moon U سرگردان بودن اواره بودن
moons U سرگردان بودن اواره بودن
pertain U مربوط بودن متعلق بودن
pertained U مربوط بودن متعلق بودن
pertains U مربوط بودن متعلق بودن
conditionality U شرطی بودن مشروط بودن
to be due U مقرر بودن [موعد بودن]
depended U مربوط بودن منوط بودن
agreeing U متفق بودن همرای بودن
look for U منتظر بودن درجستجو بودن
urgency U فوتی بودن اضطراری بودن
agrees U متفق بودن همرای بودن
stravaig U سرگردان بودن بی هدف بودن
includes U شامل بودن متضمن بودن
slouch U خمیده بودن اویخته بودن
stravage U سرگردان بودن بی هدف بودن
depend U مربوط بودن منوط بودن
agree U متفق بودن همرای بودن
disagreeing U مخالف بودن ناسازگار بودن
declinating station U ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter U وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . U کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
stand U بودن واقع بودن
moving iron instrument U دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
profiteers U استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer U استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend U بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
metre U اندازه
metres U اندازه
soupcon U اندازه کم
isodiametric U هم اندازه
sizes U اندازه
so far forth U تا ان اندازه
hecatompet U [اندازه صد پا]
how far <adv.> U تا چه اندازه ای
symmetric U هم اندازه
measurer U اندازه
to what extent <adv.> U تا چه اندازه ای
dealt U اندازه
size U اندازه
in what way <adv.> U تا چه اندازه ای
inordinately U بی اندازه
infintesimal U بی اندازه
indefinite U بی اندازه
To some extent. Within limits. U تا اندازه ای
immeasurable U بی اندازه
gauges U اندازه
isometric U هم اندازه
isometrics U هم اندازه
inordinate U بی اندازه
immoderately U بی اندازه
deal U اندازه
meter U اندازه
gauge=gage U اندازه
in part <idiom> U تا یک اندازه
floor length U اندازه کف
immensely U بی اندازه
immense U بی اندازه
bulk U اندازه
gauged U اندازه
dimension U اندازه
dimensions U اندازه
magnitude U اندازه
quantum U اندازه
extent U اندازه
gauge U اندازه
measure U اندازه
equal U : هم اندازه
to size up U اندازه
measurement U اندازه
rather U تا یک اندازه
tract U اندازه
tracts U اندازه
equaled U : هم اندازه
screamingly U بی اندازه
what U چه اندازه
degree U اندازه
degrees U اندازه
equalling U : هم اندازه
equalled U : هم اندازه
equaling U : هم اندازه
beyond measure U بی اندازه
measurements U اندازه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com