Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
outwear
U
بیشتر دوام کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
outliving
U
بیشتر دوام اوردن
outlive
U
بیشتر دوام اوردن
outlives
U
بیشتر دوام اوردن
outlived
U
بیشتر دوام اوردن
lasts
U
دوام کردن
wear
U
دوام کردن
wears
U
دوام کردن
last
U
دوام کردن
lasted
U
دوام کردن
to stand out
U
دوام یاایستادگی کردن
stand out
U
دوام اوردن ایستادگی کردن
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
U
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
outdare
U
تحریک بجنگ کردن دوام اوردن دربرابر
bandwidth
U
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
add insult to the injury
<idiom>
U
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
outwork
U
بیشتر کار کردن از
outstand
U
بیشتر تحمل کردن
put someone's best foot forward
<idiom>
U
بیشتر تلاش کردن
follow up
<idiom>
U
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
as if to add insult to injury
<idiom>
U
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
have half a mind
<idiom>
U
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
to space out letters
[text]
U
فاصله گذاری
[بین حروف را بیشتر کردن]
[رایانه شناسی ]
[چاپ]
filling out
U
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
drives
U
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive
U
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
gaseous
U
بی دوام
continuity
U
دوام
flimsy
U
بی دوام
weaknesses
U
کم دوام
flimsier
U
بی دوام
flimsiest
U
بی دوام
resistance
U
دوام
memnetary
U
کم دوام
short-lived
U
بی دوام
substance
U
دوام
substances
U
دوام
permanency
U
دوام
subsistence
U
دوام
endurance
U
دوام
incessancy
U
دوام
short lived
U
بی دوام
perdurability
U
دوام
weak
U
کم دوام
weaker
U
کم دوام
stability
U
دوام
weakest
U
کم دوام
permanencies
U
دوام
permanence
U
دوام
durability
U
دوام
durante
U
دوام
perpetuity
U
دوام
strength
U
دوام
strengths
U
دوام
abidance
U
دوام
life
U
دوام
continuance
U
دوام
loughness
U
دوام
lives
U
دوام
of short continuance
U
کم دوام
senectitude
U
دوام
short life
U
کم دوام
limit fatigue stress
U
حد دوام
subsistance
U
دوام
lastingness
U
دوام
quick fading
U
بی دوام
toughness
U
دوام
perennate
U
دوام اوردن
weak
U
سست کم دوام
fugitives
U
بی دوام زودگذر
perennate
U
دوام یافتن
holdout
U
دوام آوردن
fugitive
U
بی دوام زودگذر
brittle
U
بی دوام زودشکن
stock car
U
قدرت و دوام
life cycle
U
چرخه دوام
lasted
U
دوام داشتن
stock-car
U
قدرت و دوام
stock-cars
U
قدرت و دوام
soft goods
U
کالاهای بی دوام
viability
U
قابلیت دوام
holdouts
U
دوام آوردن
last
U
دوام داشتن
lasts
U
دوام داشتن
fallal
U
چیزبی دوام
weaker
U
سست کم دوام
fugacious
U
بی دوام زودریز
weakest
U
سست کم دوام
viable
U
قابل دوام
persistence
U
دوام ماندگاری
persistency
U
دوام سماجت
weaknesses
U
سست کم دوام
nondurable goods
U
کالاهای بی دوام
rated fatigue limit
U
حد دوام نامی
standing
U
دوام شهرت
contiguous
U
پیوستگی دوام
it had a short life
U
کم دوام بود
lastingly
U
بطور با دوام
endurance limit
U
حد دوام مصالح
ruggedization
U
با دوام سازی
horary
U
بی دوام زودگذر
semiannual
U
دارای دوام شش ماهه
producer durable equipment
U
تجهیزات با دوام تولیدی
falderal
U
چیزبی بهاوبی دوام
consumer durables
U
کالاهای مصرفی پر دوام
consumer nondurables
U
کالاهای مصرفی بی دوام
nondurable consumer goods
U
کالاهای مصرفی بی دوام
ruggedize
U
محکم وبا دوام ساختن
lasted
U
دوام داشتن طول کشیدن
hang on
U
ادامه دادن دوام داشتن
runs
U
دوام یافتن ادامه دادن
lasts
U
دوام داشتن طول کشیدن
last
U
دوام داشتن طول کشیدن
run
U
دوام یافتن ادامه دادن
galleta
U
چمن با دوام جنوب امریکا و مکزیکو
to stand the test of time
U
برای مدت زیاد دوام آوردن
to stand the test
U
برای مدت زیاد دوام آوردن
to have stood the test of time
U
برای مدت زیاد دوام آورده باشد
keypad
U
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
static economy
U
اقتصاد ساکن وضعیت اقتصادی یی که مدت زیادی دوام یابد
strikes
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
prima facie evidence
U
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
reed
U
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
use testing
U
ازمایش عمر قانونی ازمایش مدت متوسط دوام وسایل
more than
U
بیشتر از
more and more
U
هی بیشتر
as early aspossible
U
هر چه بیشتر
furthered
U
بیشتر
rather
U
بیشتر
furthering
U
بیشتر
further
U
بیشتر
for the most part
U
بیشتر
mostly
U
بیشتر
furthers
U
بیشتر
large adv
U
بیشتر
mainly
U
بیشتر
principally
U
بیشتر
the more better the best
U
هر چه بیشتر
as much as possible
U
هر چه بیشتر
the more
U
بیشتر
it is mostly iron
U
بیشتر
more
U
بیشتر
oddson
U
بیشتر محتمل
further information
U
آگاهی بیشتر
The more the better .
U
هر چه بیشتر بهتر
in the main
U
بیشتر اصلا
to overcomein number
U
بیشتر بودن از
hypercard
U
یات بیشتر
multichannel
U
با بیشتر از یک کانال
over-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
above average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
nine times out ten
U
بیشتر اوقات
so many menŠso many minds
U
هر چه اشخاص بیشتر
outshone
U
بیشتر درخشیدن
more and more
U
بیشتر ازبیشتر
by superir wisdom
U
با خرد بیشتر
rather ... than
U
بیشتر ...تا
[ترجیحا ... تا]
better part
U
قسمت بیشتر
the many
U
بیشتر مردم
most of them
U
بیشتر انها
the most that i can do
U
بیشتر انها
most people
U
بیشتر مردم
outshine
U
بیشتر درخشیدن
outshines
U
بیشتر درخشیدن
outshining
U
بیشتر درخشیدن
outsit
U
بیشتر نشستن از
outstand
U
بیشتر ایستادن
so many menŠso many minds
U
عقیده بیشتر
surviver
U
بیشتر عمرکننده
majored
U
بیشتر اعظم
majoring
U
بیشتر اعظم
no longer
U
نه بیشتر
[زمانی]
no more
U
نه دیگر
[بیشتر]
major
U
بیشتر اعظم
better
U
نیکوتر بیشتر
not any more
U
دیگر نه
[بیشتر نه]
over crowding
U
بیشتر باشد
extensive cultivation
U
کار وسرمایه بیشتر
mare
U
مادیان 4 ساله یا بیشتر
outwalk
U
بیشتر راه رفتن از
he makes most noise
U
او از همه بیشتر صدا یا
outwatch
U
بیشتر بیدار ماندن از
full drive
U
باشتاب هرچه بیشتر
as soon as possible
U
بزودی هرچه بیشتر
it consists mainly
U
بیشتر عبارت است از
overlive
U
بیشتر زنده بودن از
norther
U
بیشتر بطرف شمال
read mostly memory
U
حافظه بیشتر خواندنی
ahead
U
دارای امتیاز بیشتر
like nowhere else
<adv.>
U
بیشتر از هر جای دیگر
mares
U
مادیان 4 ساله یا بیشتر
outbids
U
بیشتر توپ زدن از
outvote
U
بیشتر رای بردن از
outbidding
U
بیشتر توپ زدن از
more the merrier
<idiom>
U
هرچی بیشتر بهتر
I am over 50 years old.
U
من ۵۰ سال بیشتر دارم.
outlasts
U
بیشتر طول کشیدن از
at full pelt
U
با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
outlast
U
بیشتر طول کشیدن از
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com