Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
statement with debate
U
بیانیه با بحث پیوسته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
away
U
پیوسته بطور پیوسته
statements
U
بیانیه
manifestos
U
بیانیه
manifestoes
U
بیانیه
proclamation
U
بیانیه
manifesto
U
بیانیه
declaration
U
بیانیه
pronunciamento
U
بیانیه
proclamations
U
بیانیه
manifest
U
بیانیه
statement
U
بیانیه
declarations
U
بیانیه
manifests
U
بیانیه
manifesting
U
بیانیه
manifested
U
بیانیه
proclamation
U
بیانیه اعلامیه
unilateral declaration
U
بیانیه یک جانبه
proclamation
U
بیانیه دادن
proclamations
U
بیانیه اعلامیه
proclamations
U
بیانیه دادن
statements
U
گفته بیانیه
statement
U
گفته بیانیه
statements
U
بیانیه افهاریه
statement
U
بیانیه افهاریه
statement
U
بیانیه دستور
statements
U
بیانیه دستور
joint declaration
U
بیانیه مشترک
assertion
U
بیانیه اگهی
bulletins
U
ابلاغیه رسمی بیانیه
statement on the debate
U
بیانیه در مورد بحث
bulletin
U
ابلاغیه رسمی بیانیه
callective note
U
بیانیه یا یادداشت دسته جمعی
eternal
U
پیوسته
ceaseless
U
پیوسته
annexed
U
پیوسته
attached
U
پیوسته
unremittingly
U
پیوسته
d. in
U
پیوسته
affined
U
پیوسته
cursive
U
پیوسته
non-stop
U
پیوسته
perpetually
U
پیوسته
cohesive
U
به هم پیوسته
round-the-clock
U
پیوسته
alway
U
پیوسته
everywhen
U
پیوسته
incessantly
U
پیوسته
coadunate
U
پیوسته
burst
U
پیوسته
syndetic
U
پیوسته
on and on
U
پیوسته
concomitant
U
پیوسته
in connexion with
U
پیوسته به
continuous
U
پیوسته
proximate
U
پیوسته
legato
U
پیوسته
bursts
U
پیوسته
on end
U
پیوسته
continous
U
پیوسته
continual
U
پیوسته
coalescent
U
پیوسته
allied
U
پیوسته
conjoint
U
پیوسته
never ceasing
U
پیوسته
married
U
پیوسته
ceaselessly
U
پیوسته
contiguous
U
پیوسته
continued
U
پیوسته
uninterrupted
U
پیوسته
for evermore
U
پیوسته
incessant
U
پیوسته
for ever and aday
U
پیوسته
continuous function
U
تابع پیوسته
continuous phase
U
فاز پیوسته
continuous forms
U
ورقههای پیوسته
thereunto
U
بضمیمیه ان پیوسته به ان
symphsis
U
عضو پیوسته
to be in a state of f.
U
پیوسته درتغییربودن
continuous processing
U
پردازش پیوسته
continuous scrolling
U
حرکت پیوسته
continuous paper
U
کاغذ پیوسته
continuous process
U
فرایند پیوسته
continuous form
U
ورقه پیوسته
continuous spectrum
U
طیف پیوسته
flow chip
U
براده پیوسته
full time
U
پیوسته کار
gamopetalous
U
پیوسته گلبرگ
gamophyllous
U
پیوسته برگ
gamosepalous
U
پیوسته کاسبرگ
nid nod
U
پیوسته جنبیدن
linked list
U
لیست پیوسته
incessant drinking
U
پیوسته گساری
indiscrete
U
بهم پیوسته
permanent water level
U
تراز پیوسته اب
ex post
U
بوقوع پیوسته
end to end
U
سرهم پیوسته
continuous tone
U
اهنگ پیوسته
continuous tone
U
ته رنگ پیوسته
continuous traffic line
U
خط پیوسته امد و شد
continuous variable
U
متغیر پیوسته
sympetalous
U
پیوسته گلبرگ
sustained yield
U
بازده پیوسته
insobriety
U
شرب پیوسته
inseparate
U
بهم پیوسته
continuous error
U
خطای پیوسته
nid nod
U
پیوسته جنباندن
connected measures
U
اقدامت پیوسته
contiguous
U
همجوار پیوسته
peal
U
صدای پیوسته
pealed
U
صدای پیوسته
peals
U
صدای پیوسته
collective
U
بهم پیوسته
adjoin
U
پیوسته بودن
diligency
U
کوشش پیوسته
diligence
U
کوشش پیوسته
against
U
پیوسته مجاور
aggregate
U
بهم پیوسته
aggregates
U
بهم پیوسته
forever
U
جاویدان پیوسته
accretion
U
رشد پیوسته
collateral measures
U
اقدامت پیوسته
compact
U
بهم پیوسته
compacted
U
بهم پیوسته
compacting
U
بهم پیوسته
compacts
U
بهم پیوسته
adjoined
U
پیوسته بودن
adjoins
U
پیوسته بودن
whittle
U
پیوسته کم کردن
burster
U
فرم پیوسته
continuous duty
U
کار پیوسته
continuous distributions
U
توزیع پیوسته
conjunct
U
بهم پیوسته
connecting arrangement
U
ترتیب پیوسته
continuate
U
پیوسته بهم
to whittle at
U
پیوسته بریدن
continuous data
U
دادههای پیوسته
burst mode
U
حالت پیوسته
accrete
U
بهم پیوسته
without rest
U
پیوسته لاینقطع
without intermission
U
پیوسته لاینقطع
haunt
U
پیوسته امدن به
haunts
U
پیوسته امدن به
vicinal
U
در همسایگی پیوسته
pealing
U
صدای پیوسته
to peg a way at some work
U
پیوسته درسرچیزی کارکردن
to hang together
U
باهم پیوسته یامتحدبودن
to chop and change
U
پیوسته تغییررای دادن
to keep on
U
پیوسته نگاه داشتن
to run on
U
بهم پیوسته بودن
tractor feed
U
تغذیه کاغذ پیوسته
order about
U
پیوسته پی فرمان فرستادن
uniterrupted
U
پیوسته غیرمقطوع دایم
so let us always be kind
U
پیوسته مهربان باشیم
continuous function
U
تابع پیوسته
[ریاضی]
steadied
U
پیوسته ویکنواخت کردن
to breed in and in
U
پیوسته باخویشاوندان پیوندکردن
continuous rating
U
کار پیوسته اسمی
zigzag
U
خطوط جناغی پیوسته
continuous packing column
U
ستون پر شده پیوسته
continuous levelling
U
تراز یابی پیوسته
continuous grading
U
دانه بندی پیوسته
continuous forms
U
فرم های پیوسته
zigzagged
U
خطوط جناغی پیوسته
continuous flow analyser
U
تجزیه گر جریان پیوسته
zigzagging
U
خطوط جناغی پیوسته
continuous extraction apparatus
U
دستگاه استخراج پیوسته
continuous background radiation
U
تابش زمینهای پیوسته
continuing appropriation
U
تامین اعتبار پیوسته
zigzags
U
خطوط جناغی پیوسته
steadily
U
بطور پیوسته و یکنواخت
always
U
پیوسته همه وقت
he kept on speaking
U
پیوسته سخن میگفت
indiscretely
U
بطور بهم پیوسته
gamosepalous
U
دارای کاسبرگ پیوسته
gamophyllous
U
دارای برگ پیوسته
gamopetalous
U
دارای گلبرگ پیوسته
steadies
U
پیوسته ویکنواخت کردن
steadiest
U
پیوسته ویکنواخت کردن
direct connected
U
ماشینهای بهم پیوسته
steadying
U
پیوسته ویکنواخت کردن
steady
U
پیوسته ویکنواخت کردن
without interruption
U
پیوسته پی در پی بطورمسلسل بدون بادخور
true or sternal ribs
U
دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
companionate
U
بهم پیوسته دراثر اتحادواشتراک
terrace
U
ردیف خانههای بهم پیوسته
to be connected
U
بهم پیوسته
[متصل]
بودن
linked pie/column graph
U
نمودار گرد و ستونی پیوسته
to move a bout
U
پیوسته جای خود را تغییردادن
to keep the track of something
U
پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
terraces
U
ردیف خانههای بهم پیوسته
full time
U
پیوسته کاری تمام وقت
correlative
U
بهم پیوسته جفت نظیر
croft
U
زمین قابل کشت پیوسته بخانه
crofts
U
زمین قابل کشت پیوسته بخانه
feeding storm
U
طوفانی که پیوسته برسختی ان افزوده میشد
to harp on one string
U
پیوسته روی یک موضوع بحث کردن
panoramically
U
بشکل دورنمای مسلسل بطوروسیع و پیوسته
infield
U
کشتزار پیوسته بخانه زمین زیر کشت
close grained
U
دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
close grain
U
دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com