English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fuku shiki kumite U بکارگیری کاتا در مبارزه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
grappling U کومی کاتا
jion U نام نوعی کاتا
utilisation [British] U بکارگیری
using U بکارگیری
usage U بکارگیری
utilization U بکارگیری
employment U بکارگیری
usages U بکارگیری ها
utilisations U بکارگیری ها
utilizations U بکارگیری ها
exploitation [utilization] U بکارگیری
string handling U بکارگیری رشته
materials utilisation control U کنترل بکارگیری مواد
sword play U مهارت در بکارگیری شمشیر
feed back U بکارگیری اطلاعات حاصله
aviationelectronic U بکارگیری الکترونیک در صنعت هوانوردی یا فضانوردی
bit parallel U طراحی و یا بکارگیری تکنیک انتقال موازی
crossed controls U بکارگیری سطوح کنترل برخلاف حالت عادی درمانورهای ویژه
cadam U فرایند بکارگیری سیستمهای کامپیوتری به عنوان وسائلی در کاربردهای طراحی وساخت Computer anufacturing
cim U تکنولوژی که مستلزم بکارگیری یک دستگاه ورودی برای خواندن مستقیم محتویات میکروفیلم به داخل کامپیوتر میباشدicrofilmanufacturing
computer input microfilm U تکنولوژی که مستلزم بکارگیری یک دستگاه ورودی برای خواندن مستقیم محتویات میکروفیلم به درون کامپیوتر میباشد
mumps U یک زبان برنامه نویسی که مخصوصا" برای بکارگیری رکوردهای پزشکی طراحی شده است System assachusetsulti-Programming
kumite U مبارزه
fight U مبارزه
turn to U مبارزه
fights U مبارزه
bu U مبارزه
campaigning U مبارزه
campaign U مبارزه
campaigns U مبارزه
struggling U مبارزه
struggles U مبارزه
struggle U مبارزه
campaigned U مبارزه
struggled U مبارزه
basic U یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics U یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
marginal user cost U هزینه استفاده نهائی یاهزینه بکارگیری نهائی
electronic cottage U مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
pc file iii U یک سیستم ارزان و همه منظوره برای مدیریت پایگاه داده که برای سهولت بکارگیری طراحی شده است
kyorougei U مبارزه تکواندو
economic warfare U مبارزه اقتصادی
combativeness U مبارزه طلبی
class struggle U مبارزه طبقهای
class struggle U مبارزه طبقاتی
challengo U مبارزه کردن
face down <idiom> U به مبارزه طلبیدن
to take up the gauntlet U مبارزه راپذیرفتن
Anti – corruption campaign . U مبارزه با فساد
literacy campaign U مبارزه با بی سوادی
sensei U مبارزه مسابقهای
ippon kumite U مبارزه تک ضربهای
jisen U مبارزه واقعی
jiya kumite U مبارزه ازاد
kachi make U مبارزه تا مرگ
outdare U به مبارزه طلبیدن
press campaign U مبارزه مطبوعاتی
sambon kumite U مبارزه سه ضربهای
the campaign against terrorism U مبارزه با تروریسم
budo U روش مبارزه
battled U مبارزه ستیز
braving U به مبارزه طلبیدن
bravest U به مبارزه طلبیدن
combating U مبارزه کردن
braver U به مبارزه طلبیدن
braved U به مبارزه طلبیدن
brave U به مبارزه طلبیدن
defying U به مبارزه طلبیدن
defy U به مبارزه طلبیدن
defies U به مبارزه طلبیدن
defied U به مبارزه طلبیدن
combats U مبارزه کردن
combated U مبارزه کردن
combat U مبارزه کردن
battle U مبارزه ستیز
battling U مبارزه ستیز
battles U مبارزه ستیز
joust U مبارزه کردن
jousting U مبارزه کردن
challenger U مبارزه طلب
defiance U مبارزه طلبی
election campaign U مبارزه انتخاباتی
jousts U مبارزه کردن
electioneering U مبارزه انتخاباتی
challengers U مبارزه طلب
passive U مبارزه منفی
jousted U مبارزه کردن
braves U به مبارزه طلبیدن
passives U مبارزه منفی
campaigns U لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
champions U مبارزه دفاع کردن از
championed U مبارزه دفاع کردن از
tatemi U میدان مبارزه کاراته
to take up the gauntlet U قبول مبارزه کردن
to take up the glove U قبول مبارزه کردن
combatant U جنگی مبارزه طلب
championing U مبارزه دفاع کردن از
combatants U جنگی مبارزه طلب
champion U مبارزه دفاع کردن از
challenge round U مبارزه با صاحب عنوان
struggle for survival U مبارزه برای بقاء
struggle for existence U مبارزه برای زندگی
campaigning U لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
gage U مبارزه طلبی گروگذاشتن
campaigned U لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
jia ippon kumite U مبارزه ازاد تک ضربهای
swordplay U مبارزه زور ازمایی
campaign U لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
sparring match U مبارزه تمرینی بوکس
hajime U اغاز مبارزه کاراته
go dan kumite U مبارزه با ضربههای 5 تایی
baseband transmission U روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
to launch [start] a campaign U مبارزه ای [مسابقه ای] را آغاز کردن
to conduct [run] a campaign U مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
throw down the gauntlet <idiom> U به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
pits U درگود مبارزه قرار دادن
campaign U رزم [نبرد] [مبارزه] [مسابقه]
pit U درگود مبارزه قرار دادن
attention U شمشیرباز اماده برای مبارزه
attentions U شمشیرباز اماده برای مبارزه
conflict U ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicted U ناسازگار بودن مبارزه کردن
in a battle for world domination U مبارزه برای سلطه جهان
conflicts U ناسازگار بودن مبارزه کردن
power struggle U مبارزه برای صاحب مقام شدن
crusade [against somebody or something] U مبارزه [با کسی یا چیزی] [اصطلاح مجازی]
bushwhack U ادای کسی را در اوردن مبارزه کردن
tilting yard U میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
tiltyard U میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
trench knitfe U چاقوی مخصوص مبارزه دست بیقه
gantelope U باند برای دست دعوت به مبارزه
rematch U مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
antialiasing U تکنیک افزایش دقت نمایش گرافیک کامپیوتری یک روش بکارگیری صافی که باعث فهور خطها و لبههای صاف در محل تصویر صفحه نمایش میشود
bus network U سیستمی که در ان تمام ایستگاهها یا دستگاههای کامپیوتری توسط بکارگیری یک کانال مشترک توزیعی یایک گذارگاه با هم دیگر ارتباط برقرار می کنند شبکه گذری شبکه خطی
press campaingn or stunt U مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
The campaign was considered to have failed. U مبارزه [انتخاباتی] شکست خورده بحساب آورده شد.
The [main] protagonists in the colonial struggle were Great Britain and France. U بریتانیا و فرانسه سردمداران [اصلی] در مبارزه مستعمراتی بودند.
jiujitsu U مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
jiujutsu U مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
appel U پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
jujitsu U مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
down U توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
third area conflict U جنگ در منطقهای غیر ازسرزمین دو طرف جنگ مبارزه در کشور سوم
fire fighting U عکس العمل نسبت به اتش دشمن مبارزه با اتش سوزی
To stay the course . U تا آخر ماندن ( به مسابقه و مبارزه وغیره تا آخر ادامه دادن )
struggling U تلاش کردن مبارزه کردن
struggles U تلاش کردن مبارزه کردن
struggled U تلاش کردن مبارزه کردن
struggle U تلاش کردن مبارزه کردن
oppugn U مبارزه کردن با دعوا کردن
levee en masse U عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com