Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to walk the chalk
U
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to pass off
U
ازمیان رفتن
extending
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
dragrope
U
طنابی که بوسیله ان چیزی رامیکشند یا اینکه روی زمین کشیده میشود
drawling
U
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled
U
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl
U
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawls
U
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
head set
U
یک زوج گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره روی سر ثابت میشود
head phone
U
گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره بر روی گوش ثابت میشود
neptunist
U
کسیکه عقیده داردکه خارههای پی در پی پوسته زمین بوسیله اب درست شده اند
abolishing
U
ازمیان بردن منسوخ کردن
abolishes
U
ازمیان بردن منسوخ کردن
demoratize
U
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
tempers
U
درست ساختن درست خمیر کردن
tempered
U
درست ساختن درست خمیر کردن
temper
U
درست ساختن درست خمیر کردن
fix
U
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes
U
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
elongating
U
کشیده کردن
elongate
U
کشیده کردن
elongates
U
کشیده کردن
pussyfoot
U
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
U
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
conducts
U
اداره کردن کشیده شدن
conduct
U
اداره کردن کشیده شدن
conducting
U
اداره کردن کشیده شدن
conducted
U
اداره کردن کشیده شدن
adjacent lines
U
خطهای مجاور
return lines
U
خطهای بازگشتی
active lines
U
خطهای فعال
retrace lines
U
خطهای بازگشتی
handlines
U
خطهای کف دست
rectilineal
U
دارای خطهای راست
papillary lines
U
خطهای برجسته انگشتها
to draw parallels
U
خطهای موازی کشیدن
conscious mind
U
هوشیاری
serpentine wisdom
U
هوشیاری
alertress
U
هوشیاری
sharpness
U
هوشیاری
consciousness
U
هوشیاری
alertness
U
هوشیاری
appreciation
[awareness]
U
هوشیاری
awareness
U
هوشیاری
conscience
[archaic for: consciousness]
U
هوشیاری
astuteness
U
هوشیاری
aesthesia
U
هوش هوشیاری
state of alert
U
وضعیت هوشیاری
cleverness
U
هوشیاری استعداد
caution
U
هوشیاری وثیقه
cautions
U
هوشیاری وثیقه
cautioning
U
هوشیاری وثیقه
cautioned
U
هوشیاری وثیقه
mixtilineal
U
دارای خطهای راست و کج مختلط الخطوط
from among
U
ازمیان
purgation
U
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
come to
<idiom>
U
دوباره هوشیاری رایافتن
presence of mind
U
حاضر ذهنی هوشیاری
sobersided
U
فروتن درحال هوشیاری
osmose
U
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
wiped
U
ازمیان بردن
surmount
U
ازمیان برداشتن
across
U
ازمیان ازوسط
to sweep away
U
ازمیان برداشتن
wiping
U
ازمیان بردن
wipes
U
ازمیان بردن
wipe
U
ازمیان بردن
surmounting
U
ازمیان برداشتن
surmounts
U
ازمیان برداشتن
abrogate
U
ازمیان بردن
from the dead
U
ازمیان مردگان
surmounted
U
ازمیان برداشتن
To be lost . To disappear .
U
ازمیان بر افتادن
To co away with . To remove. To eliminate .
U
ازمیان برداشتن
abolish
ازمیان بردن
quale
U
شیی دارای خاصیت هوشیاری
chiasma
U
امیزش ازمیان یا از پهنا
to get anything out of the way
U
کاری را ازمیان برداشتن
abrogates
U
ملغی ازمیان بردن
polygram
U
طرح یانقشه که خطهای زیاد دران بکاربرده شده است
hatched moulding
U
گچ بری که عبارت است ازدورشته خطهای متوازی که همدیگر راقطع کر
static employment
U
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
embryoctony
U
ازمیان بردن یافاسدکردن جنین درزهدان
to wriggle one's way
U
بزحمت ازمیان گروهی بیرون امدن
join
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
coincidence function
U
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function
U
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
intersections
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and
U
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
intersection
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joined
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
disjunction
U
تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
either or operation
U
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
false
U
1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
union
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunctions
U
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
alternation
U
تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
conjunction
U
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
unions
U
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
assertion
U
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
bar codes
U
دادهای که به صورت مجموعهای از خطهای چاپی با پهنای مختلف نمایش داده شده است
bar graphics
U
دادهای که به صورت مجموعهای از خطهای چاپی با پهنای مختلف نمایش داده شده است
opisometer
U
الت پیمایش خطهای خمیده که دارای چرخی است و ان چرخ روی پیچی می غلتد
bar code
U
دادهای که به صورت مجموعهای از خطهای چاپی با پهنای مختلف نمایش داده شده است
slewing rate
U
نرخ عبور یک کاغذ سفید ازمیان چاپگر
to scrape down
U
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
lyophilization
U
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
ratten
U
بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
point set curve
U
منحنی ایکه توسط یک سری ازپاره خطهای ترسیم شده میان نقاط تعریف میشود
quick count
U
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
hard up
U
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard-up
U
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
wipes
U
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiped
U
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipe
U
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiping
U
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
fixed capital
U
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test
U
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
baptizing
U
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptising
U
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptised
U
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises
U
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes
U
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized
U
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize
U
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
semaphore
U
بوسیله پرچم مخابره کردن
wet down
U
بوسیله اب پاشی خیس کردن
latch
U
بوسیله کلون محکم کردن
shields
U
بوسیله سپر حفظ کردن
electrotype
U
بوسیله برق چاپ کردن
chafe
U
بوسیله اصطکاک گرم کردن
step down
U
کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
hyphenate
U
بوسیله خط دارای فاصله کردن
shield
U
بوسیله سپر حفظ کردن
instantiate
U
معرفی کردن بوسیله کنسرت
latches
U
بوسیله کلون محکم کردن
chafing
U
بوسیله اصطکاک گرم کردن
chafes
U
بوسیله اصطکاک گرم کردن
gather
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out
U
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gathered
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
electrolyze
U
تجزیه کردن بوسیله جریان برق
whet
U
عمل تیز کردن بوسیله مالش
gravitate
U
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitated
U
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitating
U
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
roentgenize
U
بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
gravitates
U
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
to shield
U
بوسیله سپر
[پوشش]
حفظ کردن
postcard
U
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
photoengrave
U
بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
postcards
U
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
latensify
U
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
vector
U
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
faradize
U
بوسیله القای برق معالجه کردن
to file a petition
U
بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
thermostat
U
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
thermostats
U
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
to proclaim meetings
U
بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
vectors
U
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectorial
U
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
polices
U
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
policed
U
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police
U
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
establishing
U
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishes
U
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establish
U
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
fix
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
mounts
U
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
fixes
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
mount
U
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
e f t a (european free trade association
U
فنلاند که تعرفه گمرکی و سود بازرگانی را درمعاملات فیمابین خود ازمیان برداشته اند
standing order
U
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders
U
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
proves
U
ثابت کردن
pinning
U
ثابت کردن
true
U
ثابت کردن
evidence
U
ثابت کردن
truer
U
ثابت کردن
truest
U
ثابت کردن
prove
U
ثابت کردن
stabilising
U
ثابت کردن
stabilizes
U
ثابت کردن
demonstrated
U
ثابت کردن
demonstrate
U
ثابت کردن
fixes
U
ثابت کردن
to let the saw dust out of
U
را ثابت کردن
clinch
U
ثابت کردن
clinched
U
ثابت کردن
fix
U
ثابت کردن
clinches
U
ثابت کردن
to make out
U
ثابت کردن
demonstrates
U
ثابت کردن
prover
U
ثابت کردن
to bring home
U
ثابت کردن
stabilized
U
ثابت کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com