English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
constructive school credit U بورس تحصیلی برای پرسنل شایسته نظامی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
burse U بورس وجهی که برای کمک هزینه تحصیلی داده میشود
grants U بورس تحصیلی یا پژوهشی
grant U بورس تحصیلی یا پژوهشی
granted U بورس تحصیلی یا پژوهشی
traveling fellowship U بورس تحصیلی شامل هزینه مسافرت وتحقیقات در خارج از محل خود
reimbursable personnel U پرسنل حقوق بگیر نظامی
combined staff U ستاد مختلط ستاد متشکل از پرسنل نظامی چند کشور در عملیات
ineligible U نا شایسته برای انتخاب
troop space U جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما
rest and recuperation U عقب بردن پرسنل برای استراحت و تجدید قوا
operating strenght U پرسنل حاضر به خدمت پرسنل موجود یکان
blockhouse U ساختمان محکمی نزدیک سکوی پرتاب برای محافظت پرسنل
manning the rail U گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
head-hunting <idiom> U جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
abler U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
ablest U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
able U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
technical escort U پرسنل فنی متخصصی که همراه یک وسیله برای نصب یا اموزش یا کار انداختن ان حرکت می کنند
staffing guide U کتاب راهنمای پرسنل ستاد یاکتاب راهنمای انتخاب وتشکیل پرسنل ستادی
call up U احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up U احضار برای فعالیتهای نظامی
call-ups U احضار برای فعالیتهای نظامی
staging area U منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
bureau of naval personnel U اداره پرسنل نیروی دریایی دفتر پرسنل دریایی
standard U اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards U اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
militarism U روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
motor pool U گروهی از وسائط نقلیه برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت
fittest U شایسته بودن برای مناسب بودن
fit U شایسته بودن برای مناسب بودن
fits U شایسته بودن برای مناسب بودن
judge advocate U دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facing U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
manoeuvre U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminal command U فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
manoeuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
rank and file U صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminal U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminals U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
parting salute U سلام نظامی با توپ و غیره برای عزیمت اشخاص سلام بدرقه
phantom order U قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government U حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel U چانل نظامی مجرای نظامی
academic U تحصیلی
scholastic U تحصیلی
term U ثلث تحصیلی
semester U نیمسال تحصیلی
sessions U دوره تحصیلی
academic inhibition U رکود تحصیلی
session U دوره تحصیلی
acceleration U جهش تحصیلی
semesters U نیمسال تحصیلی
terming U ثلث تحصیلی
termed U ثلث تحصیلی
academic year U سال تحصیلی
scholastic aptitude U استعداد تحصیلی
school drop out U افت تحصیلی
scholastic achievement U پیشرفت تحصیلی
schooltime U دوره تحصیلی
school year U سال تحصیلی
academic achievement U پیشرفت تحصیلی
termtime U دوره تحصیلی
academic aptitude U استعداد تحصیلی
call off U فرمان نظامی برای شمارش قدم یا شمارش شمارش بشمار
terming U پاره سال تحصیلی
termed U پاره سال تحصیلی
scholarships U کمک هزینه تحصیلی
curricular U مربوط به برنامه تحصیلی
grant U کمک هزینه تحصیلی
scholarship U کمک هزینه تحصیلی
aid grant U کمک هزینهء تحصیلی
semestrial U وابسته به نیمسال تحصیلی
fellowship U کمک هزینه تحصیلی
fellowships U کمک هزینه تحصیلی
grants U کمک هزینه تحصیلی
scholastic aptitude test U ازمون استعداد تحصیلی
term U پاره سال تحصیلی
semestral U وابسته به نیمسال تحصیلی
granted U کمک هزینه تحصیلی
stanford achivement test U ازمون پیشرفت تحصیلی استانفورد
dissertate U پایان نامه تحصیلی نوشتن
curriculums U دوره تحصیلات برنامه تحصیلی
curriculum U دوره تحصیلات برنامه تحصیلی
studies U موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
studying U موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
study U موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
army terminals U باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
military impedimenta U شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
sizar U دانشجویی که کمک هزینه تحصیلی دریافت میدارد
sizer U دانشجویی که کمک هزینه تحصیلی دریافت میدارد
stock exchnge U بورس
bourse U بورس
speculators U بورس باز
gambler U بورس باز
stock broker U دلال بورس
speculator U بورس باز
gamblers U بورس باز
bourse [in a non-English-speaking country] U بورس سهام
bull U بورس تصنعی
in stock <idiom> U روی بورس
stock exchange U بورس سهام
stock exchange U بورس سهام
bulls U بورس تصنعی
transaction on change U معامله در بورس
bourse U مبادله بورس
stock exchanges U بورس سهام
commodities exchange U بورس کالا
commodity exchange U بورس مواداولیه
stock broker U کارگزار بورس
commodity exchange U بورس کالا
baltic exchange U بازار بورس بالتیک
bourse [in a non-English-speaking country] U بورس اوراق بهادار
stock markets U بورس کالاهای مختلف
stock market U بورس سهام وارز
stock exchanges U بورس اوراق بهادار
stock market U بورس کالاهای مختلف
stock markets U بورس سهام وارز
stock exchange U بورس اوراق بهادار
stock exchange U بورس اوراق بهادار
jobber U دلال یاکارگزار بورس
bull U سفته باز بورس
bulls U سفته باز بورس
off-market purchases U خرید در بیرون از بورس
staffs U پرسنل
staffed U پرسنل
staff U پرسنل
personnel U پرسنل
reprisals U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisal U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
off-market <adj.> U خارج از بورس [فروخته شده ]
over-the-counter <adj.> U خارج از بورس [فروخته شده ]
outside [stock exchange] <adj.> U خارج از بورس [فروخته شده ]
stockbrokerage U دلالی بورس واوراق بهادار
over the counter U خارج از بورس فروخته شده
stockbroking U دلالی بورس واوراق بهادار
intransit strenth U پرسنل سیال
cadre U پرسنل پیمانی
turout U تجمع پرسنل
complement U پرسنل سازمانی
trooped U پرسنل دار
crews U پرسنل ناو
troop U پرسنل دار
all hands U کلیه پرسنل
trooping U پرسنل دار
complemented U پرسنل سازمانی
complements U پرسنل سازمانی
complementing U پرسنل سازمانی
crewed U پرسنل ناو
ship's company U پرسنل ناو
adjutant general U دایره پرسنل
permanent party U پرسنل دایمی
personnel officer U افسر پرسنل
operations personal U پرسنل عملیات
operating personnel U پرسنل فعال
cadres U پرسنل پیمانی
crew U پرسنل ناو
shipmate U پرسنل هم ناو
crewing U پرسنل ناو
over-the-counter trading of securities U بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
settling days U روزهای مشخص تصفیه حسابها در بورس
curb market [American E] U بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
kerb market [British E] U بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
exchange U جای معاملات ارزی و سهامی بورس
over-the-counter market U بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
outside market U بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
exchanges U جای معاملات ارزی و سهامی بورس
exchanging U جای معاملات ارزی و سهامی بورس
exchanged U جای معاملات ارزی و سهامی بورس
staffed U پرسنل ستاد ستادی
staff U پرسنل ستاد ستادی
regular U پرسنل کادر منظم
turout U جمع شدن پرسنل
staffs U پرسنل ستاد ستادی
evacuee U پرسنل تخلیه شده
manpower cieling U سطح استعداد پرسنل
regulars U پرسنل کادر منظم
evacuees U پرسنل تخلیه شده
carreer personnel U پرسنل کادر ثابت
ration method U روش تغذیه پرسنل
proceed time U زمان انتقال پرسنل
administrative acceptees U پرسنل پذیرفته شده
service number U شماره خدمتی پرسنل
station complement U پرسنل ثابت یک پایگاه
nonoperating strength U پرسنل غیر فعال
quarters U محل اسایشگاه پرسنل
lag rate U میزان کسری پرسنل
station complement U پرسنل خدماتی پایگاه
military pay order U لیست حقوقی پرسنل
over-the-counter interbank transactions U داد و ستد بین بانکی در خارج از بورس
purpose-built <adj.> U شایسته
convenient <adj.> U شایسته
meet U شایسته
appropriate [for an occasion] <adj.> U شایسته
good U شایسته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com