Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 132 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
A penny for your thoughts . Whats exactly on your mind ?
U
به چی؟ فکر می کنی ؟چرا در فکری ؟
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
fanaticism
U
کوته فکری
mechanical
U
غیر فکری
conservatism
U
عقیده معتقدین به حفظ وضع موجود روش فکری احزاب " توری " درانگلستان که محتوای عقایدشان محافظه کارانه بوده است
captivity
U
گفتاری فکری
equanimity
U
تعادل فکری انصاف
Taoism
U
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
perspective
U
جنبه فکری
perspectives
U
جنبه فکری
internationalism
U
روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
revisionism
U
روش فکری ادوارد برنشتاین المانی که ابتدا پیرو مارکس بود ولی بعدا" دکترین فوق را که مبتنی است بر اصلاح سیستم انقلابی مارکس و اعتقاد به این که سوسیالیسم از طریق تکامل تدریجی میتواندجهانگیر شود ابداع کرد
parochialism
U
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
idealism
U
روش فکری کسانی که معتقدندسیاست باید تابع ایده الهای انسانی باشد
escapism
U
هر روش فکری که متضمن عزلت و گوشه گیری و فرار از فعالیتهای اجتماعی باشد
dogmatism
U
دگماتیسم روش فکری که به موجب ان "دگمها" یا سنن و سوابق مسلمه باید بدون پرسش وکورکورانه مورد تبعیت قرارگیرند
rationalism
U
سیستم فکری که عقل و استدلال عقلی را مقدم بر هر چیز جهت کشف حقیقت می داند
terrorism
U
عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
cult
U
هوس وجنون برای تقلید از رسم یاطرز فکری
cults
U
هوس وجنون برای تقلید از رسم یاطرز فکری
provincialism
U
کوته فکری
notion
U
ادراک فکری
notions
U
ادراک فکری
intellectual
U
فکری
intellectuals
U
فکری
sympathisers
U
طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathizer
U
طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathizers
U
طرفدار همفکر پشتیبان فکری
plank
U
قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
pragmatism
U
مصلحت گرایی روش فکری منسوب به ویلیام جیمز امریکایی که درمقابل تعریفی که فلسفه مابعدالطبیعه از حقیقت میکند به این شرح " مطابقت ذهن با واقعیت خارجی "تعریف جدیدی وضع نموده است به این شکل " ان چه درعمل مفید افتد حقیقت است "
ideologies
U
روش فکری فرد یا طبقه خاص
ideologies
U
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideologies
U
روش فکری وسیاسی و اجتماعی واقتصادی خاص با کلیه نظریات و هدفها و مسائل مربوط به ان
ideology
U
روش فکری فرد یا طبقه خاص
ideology
U
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
ideology
U
روش فکری وسیاسی و اجتماعی واقتصادی خاص با کلیه نظریات و هدفها و مسائل مربوط به ان
churn
U
بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churned
U
بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churns
U
بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
mastermind
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminded
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminding
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminds
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
horizon
U
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizons
U
افق فکری بوسیله افق محدود کردن
cerebral
U
فکری
enlightenment
U
روشن فکری
notional
U
فکری
conceptual
U
فکری
moron
U
فرد فاقد رشد فکری
morons
U
فرد فاقد رشد فکری
obsession
U
وسواس فکری
obsessions
U
وسواس فکری
individualism
U
فلسفه اصالت فردیت روش فکری که معتقد به ازاد گذاشتن فرد درجمیع امور و شئون است بدون انکه مصالح جمع این ازادی را محدود کند
caprice
U
تمایل فکری
caprices
U
تمایل فکری
indoctrination
U
تلقین فکری
thoughtless
U
لاقید ناشی از بی فکری
sympathetically
U
ازروی همدردی یا هم فکری غمخوارانه
reflective
U
فکری بازتابی
brainstorm
U
اشفتگی فکری موقتی
brainstorms
U
اشفتگی فکری موقتی
absolute
آزاد از قیود فکری
Marxism
U
روش فکری کارل مارکس فیلسوف المانی
mental
U
فکری
radicalism
U
اجتماعی موجود سا سیستم فکری افراطی
radicalism
U
روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
brain work
U
کار فکری
braininess
U
فکری
cataleptic
U
مبتلا به بیماری جمود عضلات مبتلا به جمود فکری
commitment board
U
هیئت بررسی وضع پرسنل شرکت کننده در رزم کمیته تشخیص سلامت فکری افرادجنگی
controvrsism
U
روش فکری گروهی ازروشنفکران قرون وسطی که بدون اعتقاد به هدفهای انقلابی به دفاع از حقوق افراد در مقابل پادشاهان می پرداختند
dialectic
U
البته باتفاوتهایی که ناشی از روش فکری خاص هر یک بود به کار می بردند
dyslogia
U
گفتارپریشی فکری
economic nationalism
U
ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
egalitaire
U
روش فکری است که طرفدارمساوات ابناء بشر در جمیع شئون میباشد
erastianism
U
سیستم فکری که وجود هرنوع منشاء الهی و اسمانی رابرای سلطنت و کلیسا نفی میکند
evolutionism
U
روش فکری کسانی که در جمیع امورمعتقد به سیر تکاملی هستند
excogitative
U
فکری
habiliment
U
جامه استعداد فکری
he thought out a plan
U
فکری بنظرش رسید
head work
U
کار فکری
heartsease
U
اسایش فکری
ideational shield
U
سپر فکری
ideo motor
U
فکری- حرکتی
ideo motor act
U
عمل فکری- حرکتی
ideological war
U
جنگ فکری
idological parties
U
احزاب دارای روش فکری خاص
incogitance
U
بی فکری
incogitancy
U
بی فکری
inconsiderateness
U
بی فکری
infantilism of thought
U
کوته فکری
insularism
U
کوته فکری
intellectual capital
U
سرمایه فکری
intellectualize
U
بصورت فکری در اوردن
irreflection
U
بی فکری
mental work
U
کار فکری
mercantilism
U
روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
narrow minddedness
U
کوتع فکری
objectivism
U
روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
obsessive compulsive state
U
حالت وسواس فکری- عملی
obsessive compupsive disorer
U
روان رنجوری وسواسی فکری- عملی
Other Matches
reflectional
U
فکری
prudery
U
کوته فکری
sentience
U
زندگی فکری
obsessive rumination
U
نشخوار فکری
perspicuity
U
روش فکری
provinciality
U
کوته فکری
visualization
U
تجسم فکری
He is an inconderate person .
U
آدم بی فکری است
psychopathy
U
اختلالات فکری وروانی
that is a good idea
U
خوب فکری است
(have a) bee in one's bonnet
<idiom>
U
فکری که مکررا به ذهن میآید
She's quite a back number.
<idiom>
U
او
[زن]
آدم کهنه فکری است.
to be i. with an idea
U
فکری در کسی تاثیر نمودن
To dismiss something from ones thoughtl .
U
فکری را از سر خود بیرون کردن
pixilated
U
دارای عدم تعادل فکری
tabula rasa
U
مرحله فرضی فکری خالی ازافکاروتخیلات
He is most suitable for brain work .
U
خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
psychokinesis
U
عملیات جنون امیز در اثراختلالات فکری وروانی
psychomotor
U
ناشی از حرکات عضلانی دراثر عمل فکری
orthopsychiatry
U
تداوی روحی اختلالات فکری وروحی اطفال
Mentally retarded children.
U
کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
aeolist
U
انسانی غلط انداز که ادعای روشن فکری دارد
To work on someone
کسی را پختن
[از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
stalinism
U
سیستم فکری مارکسیسم به نحوی که استالین ان را تعبیر و تفسیرکرده است
feel out
<idiom>
U
صحبت یا انجام باشخص به صورتیکه متوجه بشوی که چه فکری میکند
prepossess
U
تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
trotskism
U
سیستم فکری تروتسکی همکار لنین که به وسیله استالین از روسیه طرد شد
outside agency
U
شخصی که مجاز نیست درزمین گلف به بازیگر کمک فکری کند
poomse
U
نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
whiggism
U
روش فکری منتسب به حزب "ویگ " که در واقع حزب لیبرال و ازادیخواه انگلستان بود
utopiannism
U
اعتقاد به مدینه فاضله روش فکری افلاطون فرانسیس بیکن سر توماس مور و ..... که در اثار خودجامعهای با تاسیسات مطلوب و افراد بی عیب و درحد کمال مطلوب ایجاد و ان را به عنوان الگویی برای جوامع جهان معرفی کرده اند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com