English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
quarter U به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bifid U بوسیله شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده
ballade U قطعه منظومی مرکب از سه مصرع مساوی و متشابه ویک مصرع کوتاه تر که هریک از این چهار قسمت یک بیت ترجیع بند دارد
aliquot U بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
trisect U بسه بخش مساوی تقسیم کردن
tierce U به سه قسمت تقسیم کردن
quatrefoil U چهار وجهی [این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
terneplate U ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terne U ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
go halves <idiom> U تقسیم مساوی
spacing U در فواصل مساوی تقسیم بندی
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
imparity U غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
moiety U قسمت مساوی
tripartition U تقسیم بسه قسمت
trisect U تقسیم بسه قسمت
trichotomy U تقسیم وجود انسان به سه قسمت
polychotomous U تقسیم شده بچند قسمت
I shared out the money among four persons. U پول را بین چهار نفر قسمت کردم
environment division U یکی از چهار قسمت اصلی یک برنامه COBOL
identification division U یکی از چهار قسمت اصلی یک برنامه COBOL
procedure division U یکی از چهار قسمت اصلی برنامه کوبول
bicipital U تقسیم شونده بدو قسمت دریک انتها
subdivides U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
unified soil classification system (uscs U نوعی طبقه بندی خاک که به 51 قسمت تقسیم شده است
team handball court U مربع مستطیل 04 در 02 متر که باخطی به موازات خط دروازه به دو قسمت تقسیم شده وهر منطقه یک دروازه دارد
quartersaw U الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
sections U قسمت قسمت کردن برش دادن
section U قسمت قسمت کردن برش دادن
segmentation U تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی
equalized U مساوی کردن
equalizes U مساوی کردن
equalising U مساوی کردن
equalizing U مساوی کردن
equalised U مساوی کردن
equalize U مساوی کردن
equalises U مساوی کردن
cross-in-square U [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster U تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
shuttles U قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle U قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled U قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled U حمل کردن قسمت به قسمت
shuttle U حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles U حمل کردن قسمت به قسمت
cross refer U از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
divisor U عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
to add equals U اعداد مساوی را با هم جمع کردن
equalizing U مساوی یاهم شکل کردن
equalizes U مساوی یاهم شکل کردن
equalises U مساوی یاهم شکل کردن
equalize U مساوی یاهم شکل کردن
equalized U مساوی یاهم شکل کردن
equalising U مساوی یاهم شکل کردن
equalised U مساوی یاهم شکل کردن
fissiparous U تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
trapezium U چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
vernier U درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
equalizing U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalised U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising U مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
quadrumvir U انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
tetrahedron U جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetragonal U دارای چهار زاویه چهار کنجی
quadrumana U چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
tetrapterous U دارای چهار بال چهار جناحی
eualize U مساوی کردن مانند کردن
quadrangle U چهار گوش چهار دیواری
quatrefoil U چهار ترک چهار گوشه
qyaternary U چهار واحدی چهار عضوی
quadrangles U چهار گوش چهار دیواری
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
base band U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding U روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
administers U تقسیم کردن
intersects U تقسیم کردن
shares U تقسیم کردن
compart U تقسیم کردن
shared U تقسیم کردن
separated U تقسیم کردن
administer U تقسیم کردن
separate U تقسیم کردن
administered U تقسیم کردن
intersect U تقسیم کردن
administering U تقسیم کردن
intersected U تقسیم کردن
separates U تقسیم کردن
share U تقسیم کردن
compartment U تقسیم کردن
distributes U تقسیم کردن
divide U تقسیم کردن
compartments U تقسیم کردن
distribute U تقسیم کردن
aminister U تقسیم کردن
distributing U تقسیم کردن
give-and-take <idiom> U تقسیم کردن
to share out U تقسیم کردن
divides U تقسیم کردن
butt U ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts U ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted U ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
graticule U چهار خانه کردن
impales U چهار میل کردن
impaling U چهار میل کردن
impaled U چهار میل کردن
impale U چهار میل کردن
thirds U به سه بخش تقسیم کردن
whack up U تقسیم به سهام کردن
break down U تقسیم بندی کردن
pull one's weight <idiom> U کارها را تقسیم کردن
sector U جزء تقسیم کردن
lot U تقسیم بندی کردن
graduating U تقسیم بندی کردن
partition U تقسیم افراز کردن
autotomize U تقسیم خودبخود کردن
compartmentation U تقسیم بندی کردن
graduates U تقسیم بندی کردن
graduate U تقسیم بندی کردن
sectors U جزء تقسیم کردن
partitions U تقسیم افراز کردن
third U به سه بخش تقسیم کردن
prorate U به نسبت تقسیم کردن
fractionize U تقسیم بجزء کردن
canton U به بخش تقسیم کردن
fractionalize U تقسیم بجزء کردن
shires U به استان تقسیم کردن
shire U به استان تقسیم کردن
cantons U به بخش تقسیم کردن
distribute among the creditors in propor U به غرماء تقسیم کردن
to go away in a foursome U چهار نفره سفر کردن
sector U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
pottion U تقسیم کردن سهم دادن از
apportions U تقسیم کردن تخصیص دادن
to d. with others U بادیگران تقسیم یاسهم کردن
compartmentalizing U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
apportion U تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioning U تقسیم کردن تخصیص دادن
divisions U بخش رسته تقسیم کردن
distribute U تقسیم کردن تعمیم دادن
quadrat U به قطعات مستطیل تقسیم کردن
distributes U تقسیم کردن تعمیم دادن
division U بخش رسته تقسیم کردن
apportioned U تقسیم کردن تخصیص دادن
admeasure U سهم دادن تقسیم کردن
lot U کالا بقطعات تقسیم کردن
distributing U تقسیم کردن تعمیم دادن
syllabify U تقسیم به هجای مقطع کردن
compartmentalising U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
comparmentalize U به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
split U ترک برداشتن تقسیم کردن
compartmentalises U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalizes U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalize U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalised U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalized U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
allocating U تقسیم کردن اختصاص دادن
gerrymander U بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
dichotomize U بدو بخش تقسیم کردن
allocate U تقسیم کردن اختصاص دادن
allocates U تقسیم کردن اختصاص دادن
parcel U به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels U به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
immure U در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
to orient oneself U چهار سوی خود را پیدا کردن
ecphora U پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
plank U قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
shuttling U حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
dispart U تقسیم شدن هدف گیری کردن
partitions U اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
piecemeal U به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
balkanize U ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
partition U اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
to orient oneself U جهات چهار گانه خود راتعیین کردن
scaffolds U سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
scaffold U سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
long bone U که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
batch U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batches U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
divide U پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divides U پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
cross disbursing U انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
base section U رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
gini coefficient U شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
imputed U تقسیم کردن متهم کردن
imputes U تقسیم کردن متهم کردن
impute U تقسیم کردن متهم کردن
imputing U تقسیم کردن متهم کردن
hyphens U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphen U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com