English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
I had an awful time . U به من خیلی بد گذشت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
We had a lovely ( nice ,enjoyable ) time . U به ما خیلی خوش گذشت
We had a very rough time. U نه ما خیلی سخت گذشت
We had a very enjoyable time . U به ما خیلی خوش گذشت
It has been a very enjoyable stay. در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
Other Matches
she has a well poised head U وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> U گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
i am very keen on going there U من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> U موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
microfilming U فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm U فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed U فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms U فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce U صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency U فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
ponderous U خیلی سنگین خیلی کودن
rattling U خیلی تند خیلی خوب
forbearing U با گذشت
generously U یا گذشت
forgave U از ... گذشت
passing U در گذشت
illiberal U بی گذشت
uncharitable U بی گذشت
amnesties U گذشت
amnesty U گذشت
forbearingly U با گذشت
unforgiving U بی گذشت
big-hearted U با گذشت
forgivingness U گذشت
forgiveness U گذشت
ungenerous U بی گذشت
pardoned U امرزش گذشت
tolerance U مرز گذشت
waive U گذشت کردن از
with each passing year U با گذشت هر سال
tolerances U مرز گذشت
waived U گذشت کردن از
forbearingly U از روی گذشت
pardons U امرزش گذشت
remission U گذشت تخفیف
pardoning U امرزش گذشت
pardon U امرزش گذشت
waives U گذشت کردن از
it crossed my mind U بخاطری گذشت
lapsing U گذشت زمان
intolerant U بی گذشت متعصب
time is up U وقت گذشت
time lapse U گاه گذشت
lapses U گذشت زمان
lapse U گذشت زمان
time span U گذشت زمان
period U گذشت زمان
time period U گذشت زمان
period/stretch/lapse of time U گذشت زمان
forbears U گذشت کردن
With passage of time . U با گذشت زمان
it is all up U گذشت ورفت
obituary U اگهی در گذشت
obituaries U اگهی در گذشت
remissive U گذشت کننده
remittal U گذشت پرداخت
forbear U گذشت کردن
generosity <adj.> U گذشت [صفت اخلاقی]
last sunday U همین یکشنبه که گذشت
Many years passed . U چندین سال گذشت
reentry point U نقطه باز گذشت
i was too indulgent to him U زیاد به او گذشت کردم
the bill got throught the majlis U لایحه از مجلس گذشت
got through (the bill got through the ma U لایحه از مجلس گذشت
close call/shave <idiom> U خطراز بیخ گوشش گذشت
My holiday did me a world of good. U درتعطیلات یک دنیا به من خوش گذشت
remise U انتقال دادن گذشت کردن
I stayed in concealment until the danger passed. U خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
we had a good time U خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
to try to stop the march of time U تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
snows of yesteryear [water under the bridge] <idiom> U هر چه گذشت گذشته. [غیر قابل تغییراست] [اصطلاح]
emergency U خیلی خیلی فوری
emergencies U خیلی خیلی فوری
to turn the corner <idiom> U بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی [اصطلاح روزمره]
jim dandy U ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
ageing U ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
age hardening U سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
In the fullness lf time . U به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
non uniformal surfacee U سطح نایکنواخت [ذرتی بودن سطح فرش در اثر پرداخت ناموزون اولیه و یا پاخوردگی با گذشت زمان.]
remission of taxes U صرف نظر از گرفتن مالیات گذشت از مالیات
In for a penny, in for a pound. U آب که ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
She procrastinated until it was too late . U آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
very little U خیلی کم
abysmal <adj.> U خیلی بد
dumpiness U خیلی
to a large extent U خیلی
very U خیلی
far and away U خیلی
for long U خیلی
many U خیلی
in large quantities U خیلی خیلی
ten U خیلی
damn U خیلی
dammit U خیلی
highly U خیلی
copious U خیلی
not a few U خیلی ها
routh U خیلی
villainous U خیلی بد
much was said U خیلی حرفهازده شد
extras U بسیار خیلی
regularly [often] <adv.> U خیلی از اوقات
get up the nerve <idiom> U خیلی شلوغ
on any number of occasions <adv.> U خیلی از اوقات
it is very easily done U خیلی به اسانی
hit bottom <idiom> U خیلی پست
(as) old as the hills <idiom> U خیلی قدیمی
oft [archaic, literary] <adv.> U خیلی از اوقات
flying high <idiom> U خیلی شادوشنگول
level best U خیلی عالی
extra U بسیار خیلی
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> U خیلی بادقت
many persons U خیلی اشخاص
many people U خیلی اشخاص
many people U خیلی از مردم
lower most U خیلی پست تر
lily white U خیلی سفید
extra- U بسیار خیلی
fortissimo U خیلی بلند
often <adv.> U خیلی از اوقات
skin and bones <idiom> U خیلی لاغر
in seventh heaven <idiom> U خیلی خوشحال
mad as a hornet <idiom> U خیلی عصبانی
not so hot <idiom> U نه خیلی خوب
open-and-shut U خیلی سهل
hand in glove U خیلی نزدیک
hand in glove U خیلی صمیمی
hand and glove U خیلی نزدیک
hand and glove U خیلی صمیمی
parlous U خیلی مهیب
in cold blood <idiom> U خیلی خونسرد
to pieces <idiom> U خیلی زیاده
open and shut U خیلی سهل
in no time U خیلی زود
many times <adv.> U خیلی از اوقات
(a) snap <idiom> U خیلی ساده
immensurable U خیلی قدیم
tickled pink <idiom> U خیلی شادوخوشحال
level best U خیلی خوب
iam in bad U خیلی محتاجم
too bad <idiom> U خیلی بد ،غم انگیز
frequently <adv.> U خیلی از اوقات
a lot of times <adv.> U خیلی از اوقات
much worse U خیلی بدتر
seldom U خیلی کم ندرتا
toploftiness U خیلی متکبر
to spread like wildfire U خیلی زودمنتشرشدن
well U خیلی خوب
wells U خیلی خوب
thank you very much U خیلی متشکرم
swith U خیلی عظیم
superrabundant U خیلی زیاد
quaint U خیلی فریف
She is very pretentious. U خیلی ادعادارد
glorious U خیلی خوب
very good U خیلی خوب
very light U خیلی سبک
raucous U خیلی نامرتب
goody goody U خیلی خوب
goody-goodies U خیلی خوب
bone dry U خیلی خشک
number one U خیلی خوب
goody-goody U خیلی خوب
ultraconservative U خیلی محتاط
subminiature U خیلی کوچک
span new U خیلی تازه
frequently U خیلی اوقات
precisian U خیلی دقیق
pixilated U خیلی حساس
pianissmo U خیلی نرم
costs and arm and a leg <idiom> U خیلی گرونه
overstrung U خیلی حساس
infinitely U خیلی زیاد
oftentimes U خیلی اوقات
of vital importance U خیلی ضروری
exceeding U خیلی زیاد
primely U خیلی خوب
raff U خیلی زیاد
often U خیلی اوقات
skinless U خیلی حساس
senseful U خیلی حساس
sappy U خیلی احساساتی
far U زیاد خیلی
rotundily U چاقی خیلی
ritzy U خیلی شیک
high U خیلی بزرگ
highest U خیلی بزرگ
highs U خیلی بزرگ
He is a loose card . U خیلی ول است
I spoke my mind. U من خیلی رک گفتم.
really sick U خیلی محشر
pluperfect U خیلی عالی
extreme U خیلی زیاد
To take with a pinch of salt. U خیلی جدی نگرفتن
confidential U خیلی محرمانه
really wicked U خیلی محشر
jolly U بذله گو خیلی
whopping U خیلی بزرگ
piping hot U خیلی داغ
pitch-black U خیلی سیاه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com