English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
put up for sale U به معرض فروش گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
expose to rays U در معرض اشعه قرار دادن در معرض نور گذاشتن
on sale U در معرض فروش گذاشته شده
endanger U در معرض خطر گذاشتن
endangered U در معرض خطر گذاشتن
insolate U در معرض افتاب گذاشتن
to put to the issue U در معرض داوری گذاشتن
endangers U در معرض خطر گذاشتن
endangering U در معرض خطر گذاشتن
to be vulnerable [exposed] to criticism U خود را در معرض انتقاد گذاشتن
to weather something U چیزی را در معرض [ آب و] هوا گذاشتن
to weather something in winter U چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness U خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
to put to sale U بمعرض فروش گذاشتن
to expose to sale U درمعرض فروش گذاشتن
woollen draper U پشمینه فروش ماهوت فروش شال فروش
on licence U پروانه فروش ابجو یا نوشابههای دیگر که در همان جایگاه فروش گسازده شود
pearlies U جامه میوه فروش یا سبزی فروش دوره گرد که دکمههای مروارید دارد
wine seller U میفروش باده فروش شراب فروش خمار
sale maximization U به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
sales force U نیروی فروش کارکنان قسمت فروش
hard sell U سخت کوشی در فروش فروش مجدانه
lay off <idiom> U به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
optional claiming race U مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
susceptible U در معرض
exposed to U در معرض
foreign military sales U فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
on sight U در معرض دید
on risk U در معرض خطر
liable to danger U در معرض خطر
subjected to danger U در معرض خطر
on view U در معرض نمایش
open to attack U در معرض حمله
stigmatist U در معرض تهمت
exposures U در معرض نهادن
touch and go U در معرض خطر
display U در معرض نمایش
displayed U در معرض نمایش
stigmatic U در معرض تهمت
displaying U در معرض نمایش
displays U در معرض نمایش
weather U در معرض هواگذاشتن
exposed U در معرض نهادن
exposure U در معرض نهادن
weathers U در معرض هواگذاشتن
weathered U در معرض هواگذاشتن
lid U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> U اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
underexpose U کمتر از حد لزوم در معرض
susceptibility U در معرض خطر بودن
insectile U در معرض هجوم حشرات
subjected U در معرض قرار دادن
subjects U در معرض قرار دادن
lee shore U ساحل در معرض باد
disposal U در معرض دید قرارگرفتن
critically endangered species U گونه در معرض خطر
subjecting U در معرض قرار دادن
subject U در معرض قرار دادن
vulnerability U در معرض تلفات بودن
vulnerable U درمعرض اسیب در معرض
hazard U اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
he is liable to become sick U در معرض ناخوش شدن است
exposed U در معرض دید جناح باز
hazarding U اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
hazards U اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
thermal exposure U در معرض حرارت قرار گرفتن
actuble U قابل به معرض نمایش گذاردن
criminate U در معرض اتهام قرار دادن
radio detection U در معرض اکتشاف به وسیله بی سیم
hazarded U اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
subjects U تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
subjecting U تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
subjected U تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
subject U تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
furriers U خز فروش پوست فروش
furrier U خز فروش پوست فروش
ret U در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
unwarned exposed U یکانهایی که در معرض غافلگیری تک اتمی قرار می گیرند
unwarned exposed U به طور غیر منتظره در معرض تک قرار گرفتن
expose U در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposes U در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposures U در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposure U در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposing U در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
sales promotion U افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
overexpose U بیش از اندازه لازم در معرض نورو غیره قرار دادن
restricted propellant U سوخت جامد که تنها قسمتی از سطح ان در معرض احتراق قرار دارد
To leave behinde. U جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to be exposed to a constant stream of something U در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
flag U ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
flags U ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
to leave someone in the lurch U کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
oligopoly U انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
vendable U قابل فروش جنس قابل فروش
vendible U قابل فروش جنس قابل فروش
burned U کلمه رمز برای تعیین اینکه عامل مخفی اطلاعاتی در معرض کشف قرار گرفته یا قابلیت اعتمادبه او کم شده است
tally ho U در رهگیری هوایی یعنی هدف را دیدم یا هدف در معرض دید من است
dry rot U پوسیدگی [خشک و فاسد شدن الیاف پنبه که در اثر رشد قارچ بر روی لیف بوجود می آید. فرش هایی که در جای رطوبتی یا گرم و شرجی قرار دارند بیشتر در معرض این آسیب دیدگی هستند.]
sell U فروش
selling U فروش
sells U فروش
iceman U یخ فروش
offtake U فروش
marketing U فروش
sale U فروش
turnover U کل فروش
turnover U فروش
sales U فروش
taverner U می فروش
retailer U تک فروش
vendition U فروش
cash sale U فروش نقدی
cattleman U گاو فروش
chandler U شمع فروش
cheese monger U پنیر فروش
coster U سبزی فروش
cheesemonger U پنیر فروش
chemic U دارو فروش
barkeep U مشروب فروش
cash on delivery U فروش نقدی
barkeeper U مشروب فروش
bill of sale U صورت فروش
bill of sale U سند فروش
bucko U خود فروش
boneman U کهنه فروش
fripper U کهنه فروش
fripperer U کهنه فروش
booking clerk U بلیط فروش
bowyer U کمان فروش
buying and selling U خرید و فروش
nundination U خرید و فروش
cloth merchant U پارچه فروش
clothier U پوشاک فروش
clothier U لباس فروش
cutler U کارد فروش
d. in second hand goods U دست فروش
dead market U بازار کم فروش
deed of sale U سند فروش
direct selling U فروش مستقیم
drover U گله فروش
drysalter U کالباس فروش
euphuist U فصاحت فروش
excise taxes U مالیات بر فروش
fellmonger U پوست فروش
fellmonger U پوستین فروش
crier U دست فروش
contract of sale U قرارداد فروش
duffre U دست فروش
contract of sales U قرارداد فروش
corn chandler U غله فروش
corn d. U غله فروش
cornfactor U غله فروش
costermonger U میوه فروش
credit sale U فروش نسیه
credit sale U فروش قسطی
credit sale U فروش غیرنقدی
credit system U فروش اعتباری
fish fag U زن ماهی فروش
ballad monger U تصنیف فروش
corn chandler U گندم فروش
sales {pl} U مقدار فروش
huckster U دست فروش
hucksters U دست فروش
milkmaid U شیرو فروش زن
milkmaids U شیرو فروش زن
newspaperman U روزنامه فروش
turn-over U مقدار فروش
turnover U مقدار فروش
volume of sales U حجم فروش
turnover U حجم فروش
sell U فروش ومعامله
turn-over U حجم فروش
sell U به فروش رفتن
selling U فروش ومعامله
sales {pl} U حجم فروش
selling U به فروش رفتن
sells U فروش ومعامله
sells U به فروش رفتن
volume of sales U مقدار فروش
hard sell U فروش ماهرانه
tobacconist U تنباکو فروش
tobacconists U تنباکو فروش
Pharisee U زهد فروش
Pharisees U زهد فروش
supercilious U خود فروش
fishwives U زن ماهی فروش
showy U خود فروش
alewife U زن ابجو فروش
at the point of sale U در نقطه فروش
consignments U امانت فروش
consignment U امانت فروش
pos U قط ه فروش الکترونیکی
fishwife U زن ماهی فروش
auction sale U مزایده فروش
wholeseller U عمده فروش
salability U قابلیت فروش
vendibility U قابلیت فروش
sale commission U کارمزد فروش
sale department U بخش فروش
sale department U قسمت فروش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com