Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
nip and tuck
<idiom>
U
به سختی تمام کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tempers
U
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
temper
U
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempered
U
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
terminate
U
تمام شدن تمام کردن
terminated
U
تمام شدن تمام کردن
terminates
U
تمام شدن تمام کردن
lap
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
stressing
U
سختی پریشان کردن
go for broke
<idiom>
U
به سختی تلاش کردن
come down hard on
<idiom>
U
به سختی تنبه کردن
stresses
U
سختی پریشان کردن
stress
U
سختی پریشان کردن
pull through
U
در سختی بکسی کمک کردن
to talk like a Dutch uncle to somebody
[American E]
<idiom>
U
کسی را به سختی راملامت کردن
[اصطلاح]
give (someone) a hard time
<idiom>
U
لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
to stand the racket
U
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
raster
U
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beta software
U
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
to fill out
U
تمام کردن
integrate
U
تمام کردن
to finish off
U
تمام کردن
fulfilling
U
تمام کردن
fulfills
U
تمام کردن
to eat up
U
تمام کردن
use up
U
تمام کردن
fulfilled
U
تمام کردن
fulfil
U
تمام کردن
attains
U
تمام کردن
fiddle away
U
تمام کردن
attained
U
تمام کردن
attain
U
تمام کردن
fulfill
U
تمام کردن
attaining
U
تمام کردن
fulfils
U
تمام کردن
forth
U
تمام کردن
get through
U
تمام کردن
run out of
U
تمام کردن
integrating
U
تمام کردن
to see out
U
تمام کردن
to run away with
U
تمام کردن
go through with
<idiom>
U
تمام کردن
integrates
U
تمام کردن
get (something) over with
<idiom>
U
تمام کردن
to see through
U
تمام کردن
to apply for written testimony
U
استشهاد تمام کردن
make a day of it
<idiom>
U
تمام روزکار کردن
exhausts
U
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust
U
تمام کردن بادقت بحث کردن
ended
U
تمام کردن خاتمه دادن
ends
U
تمام کردن خاتمه دادن
processes
U
بانجام رساندن تمام کردن
process
U
بانجام رساندن تمام کردن
done with
<idiom>
U
تمام کردن استفاده از چیزی
for all one is worth
<idiom>
U
تمام سعی خودرا کردن
do one's best
<idiom>
U
تمام تلاش خودرا کردن
call it quits
<idiom>
U
متوقف کردن تمام کار
put one's foot down
<idiom>
U
با تمام وجود اعتراض کردن
see out
<idiom>
U
تمام کردن وخارج شدن
to get done with
U
خاتمه دادن تمام کردن
shoot one's wad
<idiom>
U
تمام پول را خرج کردن
end
U
تمام کردن خاتمه دادن
dost
U
بپایان رسانیدن تمام کردن
ceases
U
بند امدن تمام کردن
ceased
U
بند امدن تمام کردن
use up
U
تمام شدن مصرف کردن
cease
U
بند امدن تمام کردن
ceasing
U
بند امدن تمام کردن
unquote
U
نقل قول را تمام کردن
finishes
U
تمام کردن رنگ وروغن زدن
polish off
U
از جلو کسی درامدن تمام کردن
To consume all ones energy .
U
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
fish out
U
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
finish
U
تمام کردن رنگ وروغن زدن
speed
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erases
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeding
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeds
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
strike out
U
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
zap
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of
U
موقوف کردن تمام کردن
to listen with rapt attention
U
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price .
U
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
clear
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on
<idiom>
U
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clearest
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
induration
U
سختی
long suffering
U
سختی کش
inexpiableness
U
سختی
intenseness
U
سختی
rigor
U
سختی
rigorism
U
سختی
intractability
U
سختی
arduousness
U
سختی
intolerableness
U
سختی
intension
U
سختی
rigorousness
U
سختی
inclemency
U
سختی
roughing
U
سختی
hardships
U
سختی
grievousness
U
سختی
aggravation
U
سختی
soreness
U
سختی
tenacity
U
سختی
intensity
U
سختی
toughness
U
سختی
hard lines
U
سختی
adamancy
U
سختی
implacability
U
سختی
buckram
U
سختی
strictness
U
سختی
hardness
U
سختی
impenetrableness
U
سختی
duress
U
سختی
hardness of water
U
سختی اب
hardiness
U
سختی
hardily
U
به سختی
adamancy
U
سر سختی
steeliness
U
سختی
stiffness
U
سختی
austerity
U
سختی
astingency
U
سختی
flintiness
U
سختی
inexorability
U
سختی
rigidity
U
سختی
terribleness
U
سختی
inflexibility
U
سختی
hardship
U
سختی
sternness
U
سختی
heavily
U
به سختی
seriously
U
به سختی
violence
U
سختی
severity
U
سختی
rigour
U
سختی
difficulties
U
سختی
difficulty
U
سختی
odburacy
U
سختی
rigours
U
سختی
oppressiveness
U
سختی
rigors
U
سختی
privation
U
سختی
privations
U
سختی
strain hardness
U
سختی کشی
rebound hardness
U
سختی جهشی
softens
U
سختی را گرفتن
resistance
U
سختی مخالفت
durometer
U
سختی سنج
addle
U
سختی گرفتاری
narrow circumstances
U
تنگی سختی
hardenability
U
قابلیت سختی
permanent hardness of water
U
سختی دایم اب
graveness
U
عبوسی سختی
soften
U
سختی را گرفتن
eburnation
U
عاجی سختی
softener
U
کاهنده سختی اب
gameness
U
جان سختی
sclerometer
U
سختی سنج
asperity
U
سختی ترشی
strain hardness
U
سختی درجه
granite
U
سختی استحکام
stubbornly
U
از روی سر سختی
permanent hardness
U
سختی دائمی
temporary hardness
U
سختی موقت
depth of case
U
عمق سختی
solidity
U
استواری سختی
irreconcilableness
U
سختی در عقیده
thermosetting
U
سختی پذیر
irreconcilability
U
سختی در عقیده
I hardly ate
U
من تو را سختی خوردم
life of privation
U
زندگی در سختی
to suffer hardship
U
سختی کشیدن
stubbornness
U
سر سختی لجاجت
softened
U
سختی را گرفتن
water hardness
U
درجه سختی آب
depth of hardening zone
U
عمق سختی
refractorily
U
باسر سختی
imperviousness
U
سختی بی اعتنائی
hardness test
U
ازمایش سختی
painfulness
U
زحمت سختی
hardly any
U
به سختی هیچ
[هر]
impact hardness
U
سختی برخورد
duration
U
سختی بقاء
acataposis
U
سختی بلع
tenacity coefficient
U
ضریب سختی
adobe type manager
U
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
heavy fighting is in progress
U
جنگ سختی جریان
thrust hardness
U
درجه سختی فشاری
hardness testing machine
U
دستگاه ازمایش سختی
the violence of a wind
U
سختی یاتندی باد
thermoplastics
U
پلاستیک سختی ناپذیر
red hardness
U
سختی گرم سرخ
scleroscope hardness
U
دستگاه سختی سنج
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com