English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
line up <idiom> U به درستی میزان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tunes U میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tune U میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
track U دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracked U دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracks U دنبال کردن یک مسیر به درستی
to vouch for any one's honesty U ضمانت درستی کسی را کردن
bond albedo U نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
availability U میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
to check off U رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
collimate U موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
adjusting U میزان کردن
tunes U میزان کردن
adjusts U میزان کردن
tune U میزان کردن
equilibration U میزان کردن
standardization U میزان کردن
adjustment میزان کردن
focusses U میزان کردن
adjust میزان کردن
collimate U میزان کردن
focuses U میزان کردن
aligned U میزان کردن
focused U میزان کردن
aligning U میزان کردن
aligns U میزان کردن
focussing U میزان کردن
align U میزان کردن
focus U میزان کردن
focussed U میزان کردن
compensate U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
adjustments U تنظیم و میزان کردن
spark timing U میزان کردن جرقه
automatic spark advance U میزان کردن خودکار
spark advance & retard U میزان کردن جرقه
ignition timing U میزان کردن جرقه
interrupter timing U میزان کردن جرقه
magneto timing U میزان کردن مگنت
hand advance U میزان کردن دستی
To synchonize the watches . U ساعتهارا به هم میزان کردن
countdown U میزان کردن ساعت
countdowns U میزان کردن ساعت
modulating U میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulate U میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
modulates U میزان کردن مدوله کردن زیر و بم کردن
adjusting U میزان کردن تنظیم کنید
adjusts U میزان کردن تنظیم کنید
To set ones watch . U ساعت خودرا میزان کردن
semi automatic advance U میزان کردن نیم خودکار
to align oneself with somebody U خود را با کسی میزان [تطبیق] کردن
damper U الت میزان کردن جریان هوا
skew U میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews U میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing U میزان کردن چیزی به صورت نادرست
boresight U میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
range U مرتب کردن میزان کردن
regulating U میزان کردن درست کردن
regulates U میزان کردن کنترل کردن
ranges U مرتب کردن میزان کردن
ranged U مرتب کردن میزان کردن
regulating U میزان کردن کنترل کردن
regulates U میزان کردن درست کردن
regulated U میزان کردن کنترل کردن
leveling U میزان کردن افقی کردن
temper U معتدل کردن میزان کردن
tempered U معتدل کردن میزان کردن
regulate U میزان کردن درست کردن
regulate U میزان کردن کنترل کردن
regulated U میزان کردن درست کردن
to balance out U میزان کردن [تنظیم کردن ]
tempers U معتدل کردن میزان کردن
self adjusting U بخودی خود میزان شونده خود میزان
bottoming reamer U وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
isobath U خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
kopfring U حلقه فلزی است که به دماغه بمب برای کم کردن میزان نفوذ ان در اب یا خاک وصل میشود
properly <adv.> U به درستی
correctness U درستی
preciseness U درستی
rightness U درستی
fidelity U درستی
accuracy U درستی
straightness U درستی
exactitude U درستی
correctly <adv.> U به درستی
trueness U درستی
rightfulness U درستی
rightfully <adv.> U به درستی
rightly <adv.> U به درستی
precision U درستی
legitimacy U درستی
uprightness U درستی
justly <adv.> U به درستی
soundness U درستی
duly <adv.> U به درستی
justly U به درستی
aright <adv.> U به درستی
integrality U درستی
validity U درستی
exactness U درستی
genuineness U درستی
correctitude U درستی
imprecision U نا درستی
integrity U درستی
justness U درستی
damchi U راستی و درستی
justice U درستی دادگستری
validation U تنفیذ درستی
approximately U تقریبا به درستی
honesty U درستکاری درستی
to verifty a staement U درستی ونادرستی
honestly U از روی درستی
truth value U ارزش درستی
truth table U جدول درستی
propriety of behaviour U درستی رفتار
truths U درستی صداقت
the a of a trans lation U درستی ترجمه
truth U درستی صداقت
rectitude U راستی درستی
functions U انجام عمل به درستی
to foel U حال درستی نداشتن
bona fide U به طور جدی به درستی
in the wrong <idiom> U اشتباه ،درستی حقیقت
accuracy U درجه دقت درستی
functioned U انجام عمل به درستی
function U انجام عمل به درستی
uprightaess U درستی راستی عدالت
measure U میزان کردن طی کردن
accurately U به درستی و بدون هر گونه خطا
He seems to be an honest man. U آدم درستی بنظرمی آید
truth table U جدول درستی جذول صحت
Veitch diagram U نمایش گرافیکی جدول درستی
true false test U ازمایش درستی ونادرستی چیزی
cynic <adj.> U بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر
auxiliary contours U خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
cynical <adj.> U بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر
Are we on the right road for ... ? آیا ما در جاده درستی برای ... هستیم؟
cynically U بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر
to prove a will U درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن
time U سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
timed U سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
times U سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
acknowledging U 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledge U 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledges U 1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
check U بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
hyphenation U تنظیم خط وط با پهنای مشخص به تقسیم کلمات طولانی در انتهای هر خط به درستی
checks U بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
checked U بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر
one element U تابع منط قی که در صورت درستی ورودی خروجی درست میدهد
supervise U بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
partial RAM U قطعه RAM که فقط یک بخش آن به درستی کار میکند در قط عات جدید
supervised U بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervising U بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervises U بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
comparator U وسیله منط قی که درستی خروجی آن درست است که ورودیها با هم فرق کنند
probabiliorism U عقیده باینکه بهر طرف بیشتراحتمال درستی دارد بایدروی اورد
depth contour U خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
stopped U ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stopping U ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stops U ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stop U ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
aligned U اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
nonaligned U که به درستی در ارتباط با یکیدرگ قرار نگرفته اند تا کار این بهینه داشته باشند
aligns U اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
acknowledging U کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
acknowledge U کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
aligning U اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
align U اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
acknowledges U کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
soaks U اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند
soak U اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند
drops U خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
dropped U خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
dropping U خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
drop U خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
justifies U تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
justify U تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
justifying U تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
supervisor U ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند
supervisors U ن میشود که قطعه به درستی کار می رود. 2-بخشی از سیستم عامل کامپیوتر که استفاده از رسانههای جانبی و عملیات cpvرا مرتب میکند
parameters U استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی
parameter U استفاده از برنامه برای بررسی پارامترها و تنظیم سیستم یا برنامه به درستی
looped U برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده
loop U برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده
loops U برسی اینکه داده به درستی در خط منتقل شده با برگرداندن داده به ارسال کننده
to prove my vow i give my hand برای اینکه شما را از درستی قول خود مطمئن سازم به شما دست میدهم
meters U میزان
librae U میزان
meter U میزان
At the rate of . On a scale of . U به میزان
infiltration rate U میزان
yardsticks U میزان
level U میزان
scalage U میزان
libra U میزان
rhythm U میزان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com