Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
advantageous
<adj.>
U
به درد بخور
beneficial
<adj.>
U
به درد بخور
expedient
<adj.>
U
به درد بخور
handy
[useful]
<adj.>
U
به درد بخور
helpful
<adj.>
U
به درد بخور
serviceable
<adj.>
U
به درد بخور
useful
<adj.>
U
به درد بخور
utile
[archaic]
[useful]
<adj.>
U
به درد بخور
utilitarian
[useful]
<adj.>
U
به درد بخور
valuable
<adj.>
U
به درد بخور
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
U
به درد بخور
convenient
<adj.>
U
به درد بخور
functional
<adj.>
U
به درد بخور
practicable
<adj.>
U
به درد بخور
practical
<adj.>
U
به درد بخور
proper
<adj.>
U
به درد بخور
purpose-built
<adj.>
U
به درد بخور
purposeful
<adj.>
U
به درد بخور
purposive
<adj.>
U
به درد بخور
suitable
<adj.>
U
به درد بخور
adjuvant
<adj.>
U
به درد بخور
administrable
<adj.>
U
به درد بخور
assistant
<adj.>
U
به درد بخور
auxiliary
<adj.>
U
به درد بخور
helping
<adj.>
U
به درد بخور
applicatory
<adj.>
U
به درد بخور
handy
<adj.>
U
به درد بخور
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
fume
U
بخور
fumed
U
بخور
fumes
U
بخور
fuming
U
بخور
incense
U
بخور دادن به
incense
U
سوزاندن بخور خوشبو
incensed
U
بخور دادن به
incensed
U
سوزاندن بخور خوشبو
incenses
U
بخور دادن به
incenses
U
سوزاندن بخور خوشبو
incensing
U
بخور دادن به
incensing
U
سوزاندن بخور خوشبو
amphetamine
U
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
amphetamines
U
مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
vapour
U
بخور دادن
pastille
U
خمیری که برای بخور دادن بکاررود بخور
pastilles
U
خمیری که برای بخور دادن بکاررود بخور
aerator
U
دستگاه بخور
bare subsistence
U
زندگی بخور و نمیر
fumigation
U
بخور
fumigator
U
بخور دهنده
incensation
U
عمل بخور دادن با تبخیر
pastil
U
خمیری که برای بخور دادن بکاررود بخور
pastile
U
خمیری که برای بخور دادن بکاررود بخور
thurible
U
بخور سوز
thurification
U
بخور سوزی
To keep body and soul together.
U
زندگی بخور ونمیری داشتن
Eat the damned thing!
U
زود باش زهرمارکن ( بخور) !
Swear to tell the truth .
U
قسم بخور که راست بگویی
chicken feed
<idiom>
U
یه لقمه بخور ونمیر ،پول بسیارکم
live from hand to mouth
<idiom>
U
پول بخور نمیر داشتن
keep the wolf from the door
<idiom>
U
نان بخور و نمیری گیر آوردن
Eat my shorts!
[American E]
<idiom>
U
گه بخور!
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح رکیک]
Eat shit !
<idiom>
U
گه بخور!
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح رکیک]
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com